فجر مقدس

قسمت دهم - حوادث‌ آخرین‌ ماه‌های‌ پیش‌ از ظهور

اشاره :

در بخشهای قبلی، حوادثی را که از ماه جمادی الثانی سال پیش از ظهور تا ماه ذیقعده همان سال پیش می آید بررسی کردیم. در این قسمت به بررسی رویدادهایی می پردازیم که در ماه ذیحجه رخ می دهند.

 

حوادث ماه ذی الحجة

هرچه به زمان و مکان طلوع آن خورشید تابان نزدیک تر می شویم احادیث و روایات تفصیل بیشتری می یابند و مکانها و روزها و ساعتهای بیشتری را پوشش می دهند، از این رو می توانیم محدوده زمانی پیش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتوای روایات مشخص کنیم.

بسیاری از روایات از ماه ذیحجه به عنوان ماه خون و خون ریزی یاد کرده اند. ابوبصیر ضمن حدیثی طولانی نقل می کند که از امام صادق(ع) پرسیدم: ذیحجه چگونه ماهی است؟ فرمودند:

آن ماه خون (خونریزی) است1.

حضرت رسول(ص) هم فرمودند:

در ماه ذیحجه حجاج غارت شده و خون به پامی شود2.

در این ماه حوادث مهمی آن گونه که روایات برشمرده اند رخ می دهد که یکی از آنها در زمره علایم حتمی است. وقایع این ماه به قرار زیر است:

1 ـ کشتارگاه دوم عراق

در روز شادی و عید این ماه ـ که همان روز عید قربان (دهم ذیحجه) است ـ سپاهیان سفیانی پس از کشتارهای وحشیانه ای که در بغداد طی 18 شب انجام می دهند، متوجه کوفه یا نجف شده و در آنجا هم کشتاری به راه می اندازند که مثل و مانند ندارد.

سفیانی سپاهی 130 هزار نفری را به سوی کوفه و نجف گسیل می دارد که نیروهای آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عیسی(ع) و مریم(س) در قادسیه پیاده می شوند. به عبارت دیگر این نیروها از جاده بابل به کوفه وارد می شوند.

روحا منطقه ای است نزدیک فرات که برخی گفته اند منظور نهر عیسی(ع) است و فاروق محل جدا شدن جاده ها از همدیگر است (چهارراه) که یکی از این جاده ها به سمت قادسیه (دیوانیه) می رود و دیگری بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوی ذی الکفل و کوفه و نجف می رود و دیگر جاده ها هم از این جاده منشعب می شود.

30 هزار نفر از سپاه سفیانی که قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخیله (فضای روحانی و معنوی وادی السلام در نجف اشرف) حرکت کرده و روز عید قربان از مسیر بابل به کوفه می رسند و سپس رو به نجف نموده و از این دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسیر کرده و سوار بر وسایل نقلیه به سمت شویه که قبر کمیل بن زیاد و دیگر یاران حضرت علی(ع) قرار دارد حرکت می کنند. در این مکان گنبد و بارگاهی عظیم برای کمیل و محله ها و خانه هایی در اطراف آن بنا کرده اند. دختران و زنان اسیر شده را به همراه غنایم به دست آمده، در آنجا می گذارند.

سپاه سفیانی پس از کشتار و اعدام مردم در کوفه بسیاری را اسیر می کند. آنها یاوران خاندان رسول اللّه (ص) و هر که را که گمان برند از این دسته است، می کشند. سخنگوی این سپاه در شهر جار می زند که هر کس سر یکی از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم جایزه می گیرد. به دنبال آن همسایه به همسایه اش به دلیل اختلاف مذهبی (در درون اسلام) حمله می کند و می گوید این هم از آنهاست گردنش را می زند و سرش را به فرماندهان سپاه سفیانی می دهد و از آنها هزار درهم می گیرد.

نه تنها مقابله های کوچک و جنبشهای ضعیف مردمی که در کوفه شکل می گیرد، نمی توانند آنها را از شر سلطه سفیانی خلاص کنند بلکه به خاطر ضعف و ناتوانی زیاد این جنبشها، سفیانی این امکان را می یابد که رهبر آنها را در بین حیره و کوفه بکشد.

ظاهرا پس از ناتوانیهای پدید آمده در جنبش های یاد شده، نیروهای آن ها در هم می شکند و سفیانی قدرت می یابد که رهبر آن را بکشد. مضاف براینکه سفیانی 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دینی است) می کشد. سر دسته آنها مردی با منزلت است که او را هم کشته و خاکسترش را در میان جلولا و خانقین برباد می دهد و این اعمال را زمانی مرتکب می شود که قبل از آن 400 هزار نفر را در کوفه کشته است.

آنگونه که روایات بیان می کنند جماعت یا حزبی غیر دینی متشکل از 100 هزار مشرک و منافق تحت فرمان سفیانی سر به شورش برداشته و در این مسیر گام می نهند تا این که به دمشق می رسند.

او پس از کشتارهای سپاه سفیانی در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب کردن مقبره شریف حضرت علی(ع) و اسیر کردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ایران می کشاند.

سید خراسانی هم قیام کرده و مؤمنان ایران را خبر کرده و از آنها برای نجات اهل عراق یاری می طلبد. در پی آن سپاهی پر توان و مستعد جمع می شوند که پیشاپیش آنها شعیب بن صالح حرکت می کند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانی (صاحبان پرچم سیاه) با سپاه سفیانی مقابله می کند و جنگی عظیم رخ می دهد. پرچمهای سیاه پیروز گشته و سپاه سفیانی درهم می شکند که این اولین شکست سفیانی پس از آن همه پیروزی های پی درپی و سریعش درگذشته است. سید یمنی هم از یمن قیام می کند (نامش حسن یا حسین است) که خبر این حوادث به گوش او هم می رسد و چنین اتفاقات ناراحت کننده ای او را بیمار می کند، از این رو خود را به سرعت به کوفه می رساند، به سپاهیان سید خراسانی برخورد می کند و بر علیه سپاه سفیانی متحد شده و سلاح خویش را بر آنها نشانه می روند و با حمله آنها را از نجف بیرون رانده و اسرا و هر آنچه را که سفیانی و لشکریانش به غنیمت برده بودند به صاحبانشان باز می گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدی(ع) دل بسته و چشم انتظار دیدارش گشته و به جست وجویش می پردازند.

روایات شریف ما حوادث کوفه و نجف را به روشنی و صراحت به تصویر می کشند که به عنوان مثال به برخی از آنها اشاره ای خواهیم داشت:

اصبغ بن نباته از حضرت علی(ع) نقل می کنند که فرمودند:

000/130 نفر را به سوی کوفه گسیل می دارد که در روحا و فاروق پیاده می شوند. 000/60 نفر از آنها به راه می افتند تا این که به محدوده نخیله که قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در کوفه می رسند. در روز عید به آنها یورش می برند. فرمانروای مردم، ستمگر دشمنی پیشه ای است که به کاهن و جادوگر مشهور است.

در بخش دیگری از این حدیث آمده است:

000/70 دختر جوانی را که روسری و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسیر کرده و آنها با وسایل نقلیه به طویله (غری) می برند. سپس 000/100 منافق و مشرک از کوفه خارج می شوند و بدون آن که نیروی قدرتمندی مانع حرکت آنها بشود، وارد دمشق می شوند. پرچمهای نامشخصی از زمین بلند می شود که از جنس پنبه، کتان و ابریشم نیست و بر نوک نیزه (پرچم) عنوان «سید اکبر» حک شده است. (این سپاه) را مردی از آل محمد(ع) که از مشرق نمایان می شود، رهبری می کند. عطر آن همانند بوی مشک خوشبو در مغرب شنیده می شود و از یک ماه پیش از آن ترس (در میان غربیان) حاکم می شود تا این که به خونخواهی پدران خویش وارد کوفه می شوند در این زمان که آنها به این امر مشغولند، سپاهیان یمانی و خراسانی (به آنها) رو می کنند که همانند اسبان مسابقه ای آشفته موی، گرد سفر بر تن نشسته، شمشیر از نیام بر کشیده و راست قامت و پولادین عزم و چونان تیر کمان هستند. وقتی یکی از آنها به باطن مردی نگاه می کند می گوید از این پس، هیچ خیری در مجلس ما نیست. بارالها حقیقتا توبه کرده ایم. آنها همان «ابدال» هستند که خداوند متعال در کتاب عزیزش آنها را (چنین) توصیف کرده است:

إنَّ اللّه َ یُحِبُّ التَّوابیّنَ و یُحِبُّ المُتَطَّهرّینَ3

حقیقتا خداوند توبه کنندگان و طهارت جویان را دوست دارد.

همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.

جابر جعفی هم در حدیثی طولانی از امام باقر(ع) نقل می کند:

سفیانی سپاهی را به کوفه اعزام می کند که 000/70 نفر هستند. آنها اهل کوفه را به مصایب کشتار، اعدام و اسارت مبتلا می کنند. در این زمان است که پرچمهایی از ناحیه خراسان نمایان می شوند که منازل را به سرعت سپری می کنند و در میان آنها یکی از اصحاب حضرت مهدی(ع) وجود دارد. پس از آن مردی از موالی ساکن کوفه به همراه جمعی از ضعیفان شورش می کند که سپاه سفیانی او را در بین حیره و کوفه می کشند5.

امام صادق(ع) هم در روایتی طولانی می فرمایند:

آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا این که یکی از شورشیان از نسل ابوسفیان سر به طغیان بردارد و به مدت بارداری یک زن؛ یعنی 9 ماه حکومت کند و چنین نخواهد شد تا این که یکی از فرزندان «شیخ» قیام کند و او را درون نجف پس از پسرش می کشند. واللّه گویی که نیزه ها و شمشیرها و کالاهای همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه می کنم که در کنار دیواری از دیوارهای نجف در روز دوشنبه ای آنها را نهاده اند و روز چهارشنبه شهید می شود6.

اصبغ بن نباته در حدیث بلند دیگری از امیرالمؤمنین(ع) روایت می کند که فرمودند:

... و حصار کشیدن در اطراف کوفه به وسیله نگهبانی و کندن خندق و از بین بردن سه گوش خانه در بن بستهای کوفه و تعطیلی مساجد به مدت 40 شب و پیدا شدن هیکل و تکان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اکبر که قاتل و مقتول هر دو به آتش افکنده می شوند و کشتار سریع و مرگ ناگهانی و کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه در میان 70 (نفر)7.

از آن حضرت باز نقل شده که:

70 نفر از صالحان (عالمان دینی) که سر دسته شان مرد با منزلتی است کشته خواهند شد که او را (سفیانی) می کشد و خاکسترش را در میان جلولا و خانقین برباد می دهد و این پس از آن است که در کوفه 4000 نفر را کشته است8.

از امام صادق(ع) هم چنین نقل شده است:

گوییا (هم عصر) با سفیانی هستم که بارَش را در میدانهای شما پهن کرده و سخنگوی او ندا در می دهد که هرکس سر شیعه ای از شیعیان علی را بیاورد، 5000 درهم (جایزه) می گیرد. پس همسایه به همسایه اش حمله می کند و می گوید این از آنهاست. گردنش را می زند و جایزه را می گیرد. فرمانروایی شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوییا آن مرد آبله رو را می بینم. پرسیدند او کیست؟ فرمودند: مردی که به عنوان یکی از شما و هم عقیده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه می شود. او شما را خوب می شناسد ولی شما او را نمی شناسید پس شما را محاصره کرده و یک یک دستگیر می کند و نابود می سازد و او زنازاده ای بیش نیست9.

حضرت علی(ع) هم فرمودند:

وقتی سپاه سفیانی به سوی کوفه حرکت کند، به طلب اهل خراسان گسیل می شوند که اهل خراسان هم به جست وجوی حضرت مهدی(ع) قیام کرده اند. پس (سفیانی) و هاشمی (سید خراسانی) که پرچمهای سیاه را حمل می کنند با هم رو در رو می شوند. پیشاپیش آنها شعیب بن صالح در حرکت است که در دروازه اصطخر به سفیانی برمی خورد. در میان آنها جنگی شدید درمی گیرد و (صاحبان) پرچمهای سیاه پیروز می شوند و سپاه سفیانی متواری می شود. پس از آن است که مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدی(ع) می شوند و به جست وجویش می پردازند10.

2 ـ آشوبهای مِنا

احادیث شریف ما از آشوبی که در میان حاجیان طی مراسم حج رخ خواهد داد خبر می دهند که در واقع دنباله اختلافات اهالی حجاز بر سر پادشاهی آن دیار است.

امام صادق(ع) فرمودند:

مردم با هم حج می کنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همدیگر و بدون امام انجام می دهند. هنگامی که در منا هستند فتنه سختی برمی خیزد و همه قبایل برهم می شورند. «جمره عقبه» از خون رنگین می شود. مردم وحشت زده گشته و به کعبه پناهنده می شوند11.

از این حدیث می توان فهمید که مردم در آن زمان چندان روابط صمیمانه ای با هم ندارند که بلافاصله پس از انجام مناسک حج و یا حتی پیش از اتمام آنها طی انجام «رمی جمرات در منا» که بخشی از مناسک حج است، دسته دسته شده و شورشها شکل می گیرد. حاجیان غارت می شوند و اموالشان به تاراج می رود و خودشان هم کشته می شوند و پرده های نوامیس مردم دریده می شود.

سهل بن حوشب از رسول مکرم اسلام(ص) نقل کرده است که:

در ماه رمضان صدایی خواهد بود و در ماه شوال درگیری و در ذی قعده قبایل با هم به جنگ می پردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگی در منا به پا می شود و کشتار زیادی طی آن رخ می دهد و چنان خون به جریان می افتد که به جزیره (جمره) می رسد12.

عبدالله بن سنان هم از امام صادق(ع) روایت کرده است:

مردم چنان دچار مرگ و کشتار می شوند که به حرم پناه می برند پس (از آن) منادی راستگویی ندا در می دهد که برای چه جنگ و کشتار به پا کرده اید؟ سرور شما فلانی است13.

 

3 ـ کشته شدن صاحب نفس زکیه (از علايم حتمى ظهور)

پس از وقوع مجموعه حوادثی که تا به حال از آنها یاد کردیم شعاعهای نورانی آن خورشید تابان بیش از پیش نمایان گشته و حضرت مهدی(ع) فرستاده ای از جانب خویش به مکه اعزام می کنند که علاوه بر روشن شدن اوضاع و کسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارک را فراهم کند. جوانمردی هاشمی (محمد بن الحسن که همان نفس زکیه است)، در بیست و پنجم ماه ذی الحجة پس از قیام خویش وارد مسجدالحرام شده و بین رکن و مقام ایستاده و نامه ای شفاهی از ناحیه حضرت را برای مردم مکه قرائت می کند که در این نامه خبری از توهین و بی احترامی و تهدید نیست و ضمن آن، حضرت از مردم مکه طلب یاری و نصرت می کنند. بقایای نظام منحوس حاکم در حجاز جرمی شنیع مرتکب شده و وی را در حالی که بین رکن و مقام ایستاده، شهید می کنند که این جرم عاقبت آنها را مشخص می کند و معلوم می سازد که حضرت 15 روز بعد که بناست ظهور شریفشان رخ بدهد، باید با آنها چگونه رفتار کنند.

چنین فاجعه دردناکی در مدینه بر سر پسر عموی نفس زکیه ـ که نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلویش) فاطمه است ـ می آید و هر دو را بر سر در مسجدالنبی(ص) اعدام می کنند.

امام صادق(ع) فرمودند:

کشته شدن نفس زکیه از علایم حتمی (ظهور) است14.

ابو بصیر هم از امام باقر(ع) ضمن حدیثی بلند روایت کرده است:

حضرت مهدی(ع) به یاران خویش می فرمایند: ای قوم (همراهان) اهالی مکه مرا نمی خواهند ولی برای آن که حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظیفه ام عمل کرده باشم (یکی از شما را) به سوی آنها می فرستم. سپس یکی از یارانشان را خوانده و به او می فرمایند: به سوی اهل مکه برو و بگو: ای اهالی مکه من فرستاده فلانی (حضرت مهدی(ع)) هستم و او برای شما چنین پیغام فرستاده که ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتیم. ما نوادگان حضرت محمد(ص) و سلاله پیامبران هستیم به ما ظلم شده وآزار رسانده اند و ما را سرکوب کرده اند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پیامبر(ص) گرفته اند. از شما طلب یاری می کنیم پس یاریمان کنید. وقتی این جوانمرد این پیام را رساند به سوی او می آیند و مابین رکن و مقام او را که نفس زکیه است می کشند (سر می برند)15.

امیرالمؤمنین علی(ع) هم فرمودند:

آیا شما را از انتهای سلطنت «بنی فلان» باخبر کنم؟ کشتن نفس حرام! در روزی حرام در شهر حرام، قسم به آنکه دانه را شکافت و آدمی را آفرید، پس از آن بیش از پانزده روز حکمرانی نخواهند کرد16.

از امام صادق(ع) هم نقل شده که فرمودند:

فاصله قیام حضرت مهدی(ع) و کشته شدن نفس زکیه تنها 15 شب است17.

زرارة بن اعین هم از آن حضرت روایت کرده است که:

حتما جوانی در مدینه کشته خواهد شد.

پرسیدم: آیا سپاهیان سفیانی او را می کشند؟ فرمودند:

خیر، ولی او را سپاهیان «بنی فلان» می کشند. قیام کرده و خارج می شود تا این که به مدینه می رسد؛ مردم بدون آن که بدانند چه می گوید و چه می خواهد، او را می کشند، و از آنجا که ناجوانمردانه و از روی ستم او را می کشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در این زمان چشم انتظار فرج باشید18.

امام باقر(ع) هم فرمودند:

در آن زمان نفس زکیه در مکه کشته می شود و برادرش را در مدینه هلاک می کنند19.

آنکه در مدینه منوره به همراه خواهرش کشته و اعدام می شود از عموزادگان نفس زکیه است. امام صادق(ع) فرمودند:

مظلوم در یثرب (مدینه) و پسر عمویش در مکه کشته می شوند20.

باز هم تأکید می کنیم که نفس زکیه ای که کشته شدنش از علایم حتمی ظهور است همان «محمدبن الحسن» است که 15 روز پیش از ظهور حضرت مابین رکن و مقام شربت شهادت را می نوشد و در روایات با اسامی و القاب مختلفی نظیر: نفس زکیه21 (شخص بی گناه)، مستنصر (طلب کننده نصرت و یاری)22 مرد هاشمی و جوانی از آل محمد(ص)، حسنی23 یاد کرده اند.

پدیدآورنده: مجتبی السادة  - ترجمه: محمود مطهری نیا

پی نوشتها :

1 .بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارة الاسلام، ص142.

2 .منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص280.

3 .سوره بقره(2) آیه.

4 .بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام الناصب، ج2، ص120؛ بشارة الاسلام، صص58 و 69.

5 .الغیبة، نعمانی، ص187؛ بشارة الاسلام، ص102؛ یوم الخلاص، ص637.

6 .بشارة الاسلام، ص155.

7 .بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارة الاسلام، ص67؛ یوم الخلاص، ص635.

8 .بحارالانوار، ج52، ص220؛ یوم الخلاص، ص635.

9 .الغیبة، شیخ طوسی، ص273؛ بشارة الاسلام، ص124؛ یوم الخلاص، ص703؛ بیان الائمه(ع)، ج2، ص612.

10.بشارة الاسلام، ص184؛ یوم الخلاص، ص651.

11.الممهدون للمهدی(ع)، ص60؛ یوم الخلاص، ص570.

12.منتخب الاثر، ص451؛ بشارة الاسلام، ص34؛ یوم الخلاص، ص532؛ بیان الائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.

13.الغیبة، نعمانی، ص178.

14.همان، ص169؛ بشارة الاسلام، ص119؛ یوم الخلاص، ص667.

15.بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارة الاسلام، ص224؛ المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص368؛ یوم الخلاص، ص662؛ بیان الائمه(ع)، ج3، ص20.

16.الغیبة، نعمانی، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدی(ع)، ص61.

17.الارشاد، شیخ مفید، ج2، 4ص37؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص271؛ کمال الدین و تمام النعة، ص649؛ اعلام الوری، ص427؛ بشارة الاسلام، ص128؛ المهدی(ع) من المهد الی الظهور، ص368.

18.بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارة الاسلام، ص117؛ یوم الخلاص، ص666.

19.بشارة الاسلام، ص177؛ یوم الخلاص، ص665.

20.بشارة الاسلام، ص187؛ یوم الخلاص، ص666.

21.طی داستان حضرت موسی در قرآن کریم (آیه 74 سوره کهف) هم آمده است: آیا نفس زکیه ای (یعنی مبرّا از گناه) را کشتی؟

22.فراموش نکنیم که او کلامش را با طلب یاری برای حضرت (آل محمد(ص)) و پیروانش آغاز می کند.

23.جهت اثبات سیادت وی و اینکه از ناحیه امام مجتبی(ع) هستند.