1  پيشگفتار
2

 بخش نخست: بشارتها

 

 امام مهدى(ع) در قرآن

5

 امام مهدى(ع) در سخن پيامبر(ص)

6

 امام مهدى(ع) در سخن حضرت فاطمه(س)

7

 امام مهدى(ع) در سخن امامان

8

 بخش دوم: ميلاد موعود

9

 بخش سوم: برنامه ‏هاى امام مهدى(ع)

10

 عدالت اجتماعى

11

 در سايه شمشير

12

 يك دين و يك آئين

13

 رفاه اقتصادى و بهبود زندگى

14

 برقرارى عدالت اجتماعى

15

 اجراى اصل مساوات

16

 عمران و آبادى زمين

17

 بازپس‏گيرى ثروت‏هاى غصب شده

18

 كنترل و نظارت دقيق مركزى

19

 مساوات و برابرى

20

 حاكميت فراگير جهانى

21

 حكومت مستضعفان

 رشد علم و فرهنگ

 امنيت اجتماعى

 رشد تربيت انسانى

 سامان‏ يابى زندگى

 گسيختن روابط انسانى

 گسستن روابط خانوداگى

 انگيزه ‏هاى غير انسانى در روابط اجتماعى

 روابط سودجويانه

 نابودى عبادات

 روش زندگى امام موعود(ع)

 

امام مهدى (ع) و آينده زندگى

 

گردآورى و تنظيم:

مهدى حكيمى

ناشر: انتشارات بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عليه السلام

 بهار 80

 

پيشگفتار

داشتن تصويرى مبهم و مجمل از رويدادهاى آينده از نداشتنش بهتر است، و در بسيارى از موارد دقت و قطعيت بسيار، اصلاً ضرورت ندارد.

ويليام آگبرن

(از بزرگ پژوهشگران مسايل اجتماعى)

 

انسان ميان گذشته و آينده و ديروز و فردا زندگى مى‏كند و شخصيت و هستى او، به گذشته و آينده بستگى دارد؛ چنان كه اگر از گذشته‏اش بريده شود يا از آن بى خبر باشد دچار كمبود مى‏شود و نمى‏داند چگونه بوجود آمده و چگونه زندگى كرده است، زادگاهش كجاست و تاريخش چيست؟ همچنين اگر نسبت به آينده خود و همه همنوعان انسانى خود شناختى - اگر چه اندك - نداشته باشد و نداند كه او و ديگر انسان‏ها به كدام راه مى‏روند و چه سرنوشتى در انتظار آنان است، دچار سردرگمى و سرگردانى مى‏شود.
گذشته ‏شناسى با علم تاريخ است و آينده‏شناسى در پرتو پيش بينى‏هاى دينى روشن مى‏شود و گهگاه آينده نگرى‏هاى انسانى، سايه روشنى نسبت به آينده پديد مى‏آورد. آينده‏شناسى‏هاى انسانى چون دليل روشنى در دست ندارد احتمالى و فرضى است و چه بسيار كه اينگونه پيش گوئيها نادرست از كار درآيد.

 

امام على عليه السلام :

بدانيد كه در فردا (حوادثى پديد مى‏آيد) و در آينده مسائلى رخ خواهد داد كه براى شما ناآشنا و ناشناخته است...

امّا آينده‏ شناسى‏هاى دينى، كه پيامبران و امامانِ آگاه و راستگو آن را پيشگويى كردند و با علم خدايى سخن گفتند، موجب آرامش فكر و اطمينان انسان مى‏شود چون پيامبران و امامان بارها و بارها پيشگوئيهايى كردند و همه راست و درست درآمده است. از اين رو، آنچه آنان درباره آينده مى‏گويند حتمى است.

 

آينده‏ شناسى، براى همه انسان‏ها لازم است ؛ ليكن براى جوانان و نوجوانان لازمتر؛ زيرا افراد سالخورده و كهن سال بيشترين بخش عمرشان را گذرانده‏اند و بخش اندكى از زندگى‏شان، بيشتر باقى مانده است. امّا نوجوانان و جوانان بيشترين بخش عمرشان باقى مانده و آينده بيش از نيم قرن عمر آنان را تشكيل مى‏دهد. از اين رو، بايد بيشتر بررسى كنند كه در آينده چه مسائلى رخ خواهد داد و چه پيشامدهايى در سر راه انسان قرار دارد. شايد در دوران آينده زندگى يك نوجوان يا جوان، همان حوادث بزرگ را كه پيشگويى كردند پديد آيد و اوضاع جهان دگرگون شود و حكومت‏هاى ظلم واژگون شوند و حكومت و دولتى خدايى آشكار گردد و همه انسان‏ها را به طور مساوى بنگرد و ظلم‏ها را نابود سازد و برابرى و برادرى ميان همه مردم پديد آورد. همه افراد انسانى را چون يك خانواده به هم مهربان كند و اين همه مشكلات را بر طرف سازد.

نوجوان و جوان بايد به چنين روزهايى كه ممكن است در بقيه دوران زندگى او رخ دهد، توجه داشته باشد و خود را براى آن دوران و شرايط آن آماده كند. چون در هر اجتماعى شرايطى براى زندگى وجود دارد و شرايط آينده كه دوران ظهور حق و عدل است شرايط ويژه دارد و انسان بايد شايستگى زندگى در آن دوره را داشته باشد. بويژه اگر بخواهد فردى شايسته باشد، بايد از هم اكنون با بكارگيرى روش‏هاى تربيتى و اخلاقى خود را شايسته بسازد. چون اخلاق‏هاى زشت و غير انسانى يا اخلاق‏هاى زيبا و انسانى، كم كم در انسان بوجود مى‏آيد و انسان را بالا مى‏برد يا پايين مى‏آورد؛ يكباره يك نوجوان يا جوان، نيك و نيك رفتار نمى‏شود، اين صفت‏ها همه، به تدريج و با مواظبت و تربيت در آدمى پديد مى‏آيد. بنابراين براى شركت در جامعه آينده كه جامعه انسانى و اسلامى كامل است و همه رفتارها و كردارها نيك و زيباست، بايد از هم اكنون آماده شد و با نيكى و اخلاق انسانى و تربيت درست خو گرفت و عادت كرد و خوبى‏ها را به صورت عادت‏هايى در روح جايگزين ساخت تا آنگاه كه انقلاب جهانى امام مهدى عليه السلام رخ داد، جوانان و نوجوانان شايستگى شركت در آن دوران را داشته باشند.

در گفتار معصومان رسيده است كه ياران حضرت مهدى عليه السلام جوانان هستند و سالخوردگان، ميان ياران حضرت چون نمك در غذا اندكند.

 

امام على عليه السلام :

ياران مهدى عليه السلام جوانان هستند و سالخورده‏اى ميان آنان نيست مگر به مقدار سُرمه در چشم و نمك در غذا، و كمترين بخش غذا نمك است.

از اين حديث معلوم مى‏شود كه جوانان، بيشتر بايد آينده‏شناس باشند و ضوابط و مقررات آن را خوب بدانند و بيش از همه، خود را براى آينده بسازند و فداكار بار بياورند. اين رساله كوچك اگر راه آينده‏شناسى را كمى روشن كند و در اين راه اندكى موفق شود، مايه خرسندى است.

 

بخش نخست

 

بشارت‏ها

امام مهدى عليه السلام در قرآن

 

 

 

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاْءَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّـلِحُونَ

ما در زبور داود، از پس ذكر (تورات)، نوشته‏ايم كه سرانجام، زمين را بندگان شايسته ما به ارث مى‏برند (و بر كره زمين حاكم مى‏شوند).

طبق فرموده پيشواى پنجم حضرت امام محمد باقر عليه السلام ، اين بندگان شايسته كه وارثان زمين شوند. اصحاب مهدى عليه السلام هستند، در آخرُالزمان.

 

امام مهدى عليه السلام در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :

... خداوند از فرزندان حسين امامانى قرار داده است كه راه و روش و آيين مرا برپا مى‏دارند. نهمين آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى‏باشد. او شبيه‏ترين مردمان به من است در سيما و گفتار و كردار. پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم، ظاهر مى‏شود، آنگاه آيين خدارا آشكار مى‏سازد... پس زمين را از عدل و داد پُر مى‏كند پس از آن كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.

 

 

امام مهدى عليه السلام در سخن حضرت فاطمه قدس سرهما

 

 

جابر مى‏گويد: خدمت حضرت فاطمه رفتم، لوحى نزد آن بانو نهاده بود كه در آن نام‏هاى امامان نوشته شده بود (از آن جمله درباره دوازدهمين امام چنين آمده بود) پس از امام يازدهمين (امام حسن عسكرى عليه السلام راه امامت را كامل مى‏كنم با فرزندش كه رحمت براى همه جهانيان است. او (امام دوازدهم) داراى كمال موسى و شكوه عيسى و شكيبايى ايوب است... در زمان (غيبت) اين امام، دوستان من (دينداران راستين) به مشكلات گرفتار شوند... آنان به حق دوستان منند (چون در ديندارى پايدارى مى‏كنند). درود و رحمت خداوند بر آنان باد. آنان (مردمان در دوران غيبت) بى گمان هدايت شدگان و راه يافتگانند.

 

 

امام مهدى عليه السلام در سخن امامان

 

 

1.امام على عليه السلام :

اصبغ نُباته كه از شاگردان و ياران آن حضرت است مى‏گويد: روزى نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم، ديدم در فكر فرو رفته است و با انگشت بر زمين خط مى‏كشد. گفتم: اى امير مؤمنان! چه شده است كه در فكر فرو رفتيد؟... امام فرمود: در مولودى مى‏انديشم كه از نسل من است و او مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر مى‏كند پس از آن كه از ستم و بيداد پُر و لبريز شده باشد...1

 

2.امام حسن عليه السلام :

... (امام) قائم كه (هنگام ظهورش)، حضرت عيسى از آسمان فرود مى‏آيد و پشت سر او نماز مى‏گذارد... تولدش از مردمان پنهان است و از چشم‏ها غايب مى‏شود... او نهمين فرزند برادرم حسين است و فرزند بهترين زنان. عمرى طولانى دارد، و خداوند او را (در زمين) آشكار مى‏سازد در سيماى انسانى چهل ساله، تا همگان بدانند كه خداوند بر هر كارى قادر است.


 

 

3.امام حسين عليه السلام :

اگر از دنيا يك روز (بيش) باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند، تا مردى از فرزندان من قيام كند، و زمين را از عدل و داد لبريز كند، پس از آن كه از ستم و ظلم پُر شده باشد. اين چنين از پيامبر شنيدم.

 

4.امام سجاد عليه السلام :

... بى ترديد، مردم زمان غيبت مهدى، كه امامت او را باور دارند، و منتظر ظهور اويند، از مردمان ديگر زمان‏ها برترند؛ چون خداى بزرگ، به آنان عقل و درك و فهمى داده است كه غيبت برايشان چون ظهور است. خداوند آنان را، در آن زمان، همپايه مجاهدان شمشير زن زمان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم قرار داده است و اينانند اخلاص گزاران واقعى، و شيعيان راستين ما، و دعوت كنندگان مردم به خدا (و به دين خدا)، آشكار و پنهان.

 

5.امام باقر عليه السلام :

محمّدبن مسلم (كه از شاگردان امام باقر و امام صادق عليه السلام است) مى‏گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم درباره قائم كه هر گاه قيام كند چه روشى در پيش مى‏گيرد؟ امام فرمود: روش پيامبر را تا اسلام را حاكم سازد. گفتم:

روش پيامبر چه بود؟ امام فرمود: آنچه در (نظام‏ها و آيين) جاهليت بود باطل كرد، و عدالت ميان مردمان حاكم ساخت. و چنين است (امام) قائم عليه السلام آنگاه كه قيام كند آنچه را (از راه و روش‏ها ميان مردم) در زمان پيش از ظهور رايج بوده است، زير پا مى‏نهد، و آيين دادگرى را برپا مى‏دارد.

 

6.امام صادق عليه السلام :

كسانى كه در حالت انتظار دولت قائم، از جهان درگذرند، مانند كسانى‏اند كه در خدمت (امام) قائم باشند. امام، پس از اين سخن مكثى كرد، سپس فرمود: بلكه مانند كسانى‏اند كه در ركاب (امام) مهدى عليه السلام شمشير زده باشند. سپس فرمود: نه به خدا سوگند، اينان مانند آن كسانند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.

 

چشم به راهِ امرِ (قيام و انقلاب) امام خود باش، در هر شب و هر روز، زيرا كه خدا در هر روز كارى كند و كارى، او را از كارى ديگر باز ندارد...

 

7.امام كاظم عليه السلام :

... خداوند براى دوازدهمين (امام) از خاندان ما هر دشوارى را آسان مى‏گرداند، و به دست او هر جبّار و زورگوى سرسختى نابود مى‏شود، و هر شيطان سركشى نابود مى‏گردد.

 

8.امام رضا عليه السلام :

دِعْبِل خُزاعى (شاعر نامدار شيعى) مى‏گويد: قصيده خود را در حضور امام رضا عليه السلام خواندم، چون به اين شعرها رسيدم: امامى از آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم ، به يقين خروج خواهد كرد، او به تأييد اسم اعظم الهى و بركت نصر آسمانى به پا مى‏خيزد و حق و باطل را از هم جدا مى‏كند، و همه را بر شادخوارى‏ها، و كين‏توزى‏ها، كيفر مى‏دهد. (در اين هنگام) امام رضا عليه السلام به شدّت گريست، آنگاه فرمود: اى دِعْبل! روحُ‏القُدُس به زبان تو سخن گفته است. آيا مى‏دانى اين امام چه كسى خواهد بود؟ گفتم نه (شخص او را نمى‏شناسم)، ليكن شنيده‏ام كه امامى از شما خاندان پيامبر خروج مى‏كند، و زمين را از عدل و داد لبريز مى‏سازد.

امام رضا عليه السلام فرمود: پس از من فرزندم محمّد (جواد) امام است. پس از محمّد فرزندش على، امام است. پس از على (هادى) فرزندش حسن، امام است و پس از حسنِ (عسكرى)، فرزندش حجتِ قائم خواهد بود.

اوست كه در زمان غيبت (مردمان) چشم به راه اويند، و در زمان ظهور همه مطيع او گردند. او زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد...

 

9.امام جواد عليه السلام :

عبدالعظيم حسنى (كه از ياران آن امام است) مى‏گويد: به امام جواد عليه السلام گفتم: اميدوارم كه شما قائم خاندان پيامبر باشى كه زمين را از عدل و داد آكنده مى‏كند... امام فرمود: همه ما قائم به امر خداى بزرگيم... ليكن آن قائمى كه خداوند، به دست او زمين را از كافران و منكران پاك مى‏گرداند، و سراسر گيتى را از عدالت سرشارمى‏سازد او كسى است كه تولدش از مردم پنهان خواهد بود، و خود او از چشم‏ها غايب مى‏شود...

 

10.امام هادى عليه السلام :

امام پس از من، فرزندم حسن است و پس از رحلت فرزندش (امام) قائم است كه زمين را از عدل و داد پُر مى‏كند، پس از آن كه از ظلم و بيداد لبريز شده باشد.

 

11.امام حسن عسكرى عليه السلام :

سپاس خدايى را كه پيش از مرگم جانشينم را به من نماياند. جانشينى كه شبيه‏ترين انسان‏ها به پيامبر است در خلقت و اخلاق. خداوند او را در دوران غيبت (از بلاها) حفظ مى‏كند، سپس او را آشكار مى‏سازد. او سراسر زمين را از عدالت پُر مى‏كند، پس از اين كه از ظلم و ستم لبريز شده باشد.

 

 

بخش دوم

 

ميلاد موعود

 

نيمه شعبان، روز ميلاد امام زمان است. ماه شعبان هشتمين ماه از سال هجرى قمرى است. سال هجرى، تاريخى است كه مبدأ آن، هجرت پيامبر اكرم است از مكه به مدينه. سال هجرى، دو گونه است: سال هجرى شمسى (خورشيدى)، و سال هجرى قمرى، سال هجرى قمرى را هلالى نيز مى‏گويند، زيرا كه هر ماه آن با ديدن هلال آغاز مى‏شود. سال قمرى، 12 ماه دارد، و از ماه محرّم آغاز مى‏گردد.

در روز پنجشنبه، پانزدهم شعبان، در سال 256 هجرى قمرى، حضرت حجت‏بن الحسن امام زمان عليه السلام تولد يافت. حضرت حجت، امام دوازدهم است، و فرزند امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى است، و با سه واسطه، فرزند امام رضا، و با پنج واسطه، فرزند امام جعفر صادق، و با هشت واسطه، فرزند امام حسين و با نُه واسطه، فرزند حضرت على و فاطمه - دختر پيامبر اكرم و مادر امامان - مى‏باشد.

امام دوازدهم، حضرت حجّت، به اين نام‏ها نيز خوانده مى‏شود:

مهدى، موعود، قائم آل محمد، منتقم، امام منتظر، امام غايب، صاحبُ‏الامر، صاحبُ‏الزمان، ولىّ عصر، ابا صالح

چون او و ظهور او، وعده داده شده است، و خدا و پيامبران و اوليا و پيامبر اكرم، وعده داده‏اند كه او مى‏آيد و جهان را پر از عدل و داد مى‏كند، موعود ناميده شده است.

چون براى نشر دين حق و برپا داشتن عدالت قيام مى‏كند و به پا مى‏خيزد، قائم ناميده شده است.

چون انتقام انبيا و مردان خدا را از جباران مى‏گيرد، و هم انتقام بشريت را و انتقام خون‏هاى پاك مردان حق و انسان‏هاى بزرگ و شهداى راه حق و عدالت را، منتقم ناميده شده است.

چون مسلمانان در انتظار اويند، بلكه بشريت - در شعورِ معقول و وجدانِ اجتماعىِ خويش - چنان معلم و نجات دهنده‏اى را مى‏طلبد و انتظار مى‏كشد، مُنتَظَر ناميده شده است.

و چون از ديدگاه عموم پنهان است، امام غائب، و چون او صاحب امر خدا است، صاحب‏ الامر، و چون صاحب زمان است، به ولايت خدايى، صاحبُ‏الزّمان، و چون ولىّ خدا در اين عصرها و روزگاران اوست، ولىّ عصر، ناميده شده است.

چنان كه گفتيم، يكى از نام‏هاى امام زمان، موعود است. بايد دانست كه موعود، در اديان آسمانى ديگر نيز وجود داشته است. بدين معنى كه برخى از پيامبران، پيامبر و معلم و مصلحى را كه از آن پس مى‏آمده است معرفى مى‏كرده و ذهن جامعه را براى پذيرش پيامبر و مصلح بعدى آماده مى‏ساخته‏اند. موعود موسى (يعنى كسى كه حضرت موسى عليه السلام ، آمدن او را خبر داده بوده است) حضرت عيسى است. موعود حضرت عيسى عليه السلام ، حضرت احمد (احمد فارقْليط) است - چنان كه در قرآن مجيد تصريح شده است. نيز اتفاق مى‏افتاده است كه پيامبران گذشته، به آمدن موعود آخرالزمان - يعنى مهدى موعود - اشاره مى‏كرده‏اند.

اين گونه بوده است تا به هنگام ظهور دين اسلام، در دين اسلام، موعود به طور دقيق، معين و معرفى گشت، يعنى مهدىِ آخرالزّمان. در اينجا بايد در نظر داشته باشيم كه مسأله مهدى و ظهور و قيام او، موضوعى نيست كه فقط به كسانى كه داراى مذهب تشيعند مربوط باشد، بلكه اين موضوع، يك مسأله اسلامى است. خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم بارها آمدن مهدى را در آخرالزمان، و اين كه مهدى از اولاد على و فاطمه است، فرزند بى واسطه امام حسنِ عسكرى است، و قيام نهايى دين و توحيد به دست او است، مژده داده و گوشزد كرده است. در قرآن كريم نيز آيات چندى است كه حتى مفسّران اهل سنت، آن آيات را مربوط به ظهور مهدى دانسته‏اند.1 و به همين مناسبت، كه در احاديث و گفته‏هاى پيامبرِ اكرم، سخن از مهدى بسيار آمده است، علماى اهل سنّت، در بيشتر از 200 كتاب از كتاب‏هاى معتبر خويش، مناقب مهدى، و مسائل مربوط به مهدى، و چگونگى ظهور او، و شرايط نزديك يا مقارن زمان ظهور او را ذكر كرده‏اند، و بيش از 30 كتاب، ويژه مهدى تأليف كرده‏اند.

نيز به همين دليل است كه در تاريخ مى‏نگريم كه از حدود 150 سال پيش از ولادت مهدى (مثلاً از سال 132 هجرى، آغاز خلافت عباسى به بعد)، كسانى ادعا مى‏كرده‏اند كه همان مهدى كه پيامبر گفته است ايشانند. و اين به علت شيوع مسأله مهدى بود، از زمان خود پيامبر، و از زبان او. پس اصلِ مسأله مهدى، و خروج او درآخرالزمان (براى اصلاح جهان و خوار ساختن جبّاران، و انتقام گرفتن از ستمگران و عزت بخشيدن به محرومان و زيردستان و اجرا كردن كليه احكام قرآن) جزو تعاليم اسلام است، و مژده اين خروج را خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم داده است. و از اين جهت همه فرقه‏هاى مسلمان به اصلِ مسأله مهدى معتقدند.

چنان كه گفتيم، بر مبناى بشارات كتاب‏هاى پيشينيان، و روايات اسلامى، اشتهار يافته بود كه از امام حسن عسكرى، فرزندى به وجود مى‏آيد كه برهم زننده اساس حكومت‏ها و واژگون كننده تاج و تخت‏ها و دولت‏هاست. از اين رو، بى درنگ، از سوى خليفه عباسى آن روز، المُعتَمِد دستور هجوم به خانه امام حسن عسكرى و تفتيش آن، و جلب و احياناً قتل فرزند او مهدى، صادر شد، و مأموران به خانه امام ريختند... اينجا بود كه ضمن مقارناتى، علل ناپديدى امام فراهم آمد، و دوازدهمين پيشواى شيعه به فرمان الهى از نظرها پنهان گشت...

دانشمندان مسلمان، راجع به حضرت مهدى عليه السلام ، و مسأله طول عمر او، و فوايد وجودى او، در حال غيبت، و مسائل مربوط به خروج او، سخنان بسيار گفته‏اند، همين گونه عرفا و فلاسفه، به تصريح و اشاره، بدين مسأله توجه داده‏اند، مانند محيى‏الدين ابن عربى، در كتاب (فتوحاتِ مَكّيّه. و ابن سينا، در كتاب عظيم خود شفا. يكى از دانشمندان و رياضيدانان و متفكران بزرگ، خواجه نصيرالدين طوسى نيز، درباره مهدى چنين مى‏گويد:

حرمان خلق از امام و علّت غيبت او چون معلوم است كه از جهت خداى ـ سُبحانّه ـ نباشد و از جهت امام نبود، پس لابد از جهت رعيت بود. و تا آن علت زايل نشود، ظاهر نگردد. و استبعاد از درازىِ عمرِ حضرت مهدى عليه السلام نمودن، چون امكانش معلوم است و از غير او مُتَّفق1 جهلِ مَحض بود2.

بايد بدانيم كه در زمان غيبت حضرت حجت، مسلمان نبايد در انجام دادن تكاليف خود كوتاهى كند. همه دستورات دين، در اين زمان نيز، به حال خود باقى است، واجب واجب است و حرام حرام، بويژه تكاليف و وظيفه‏هاى اجتماعى. مثلاً اگر در جامعه‏اى فساد رايج شد، ظلم پا گرفت. مسلمان نمى‏تواند بگويد، بگذار باشد، امام زمان مى‏آيد و درست مى‏كند و اصلاح مى‏فرمايد. آنچه امام زمان درست مى‏كند و اصلاح مى‏فرمايد، تكليف دينى خودِ آن امام است كه از لحظه و روز ظهور او شروع مى‏شود. تا پيش از آن لحظه و آن روز، هر مسلمانى به همه تكاليف خود مكلف است، همينطور كه بايد نماز بخواند و روزه بگيرد، بايد امر به معروف و نهى از منكر كند، با ظلم و ظالم بستيزد، به دادِ مظلوم برسد، براى از بين بردن ستم و برپا داشتن عدل و داد، بكوشد، و...و...

جوانان عزيز، درباره حضرت حجت و مسائل مربوط به او، و آينده جهان از نظر مذهب، و تحليل دقيق فلسفه انتظار، مى‏توانند اين كتاب‏ها را بخوانند:

1.آينده جهان از نظر مكتب ما.

2.انتظار، مذهب اعتراض.

3.دادگستر جهان.

4.در فجر ساحل.

5.خورشيد مغرب.

در پايان اين گفتار، يكى از مشهورترين سخنان پيامبر را كه درباره مهدى فرموده است، و علماى مذاهب اسلامى نقل كرده‏اند، نقل مى‏كنيم، سخنى كه از نظر دينى و اعلام نمودن شخص پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ، قطعيت مسأله را مى‏رساند.

اگر از عمر جهان جز يك روز باقى نماند، خدا همان يك روز را آن قدر طولانى و دراز كند تا مهدى - فرزند من - ظاهر شود و جهان را، در حالى كه از ستم پر شده باشد، از عدالت و دادگرى پر كند.

و چنان كه مى‏نگريم مسير كلى بشر، از نظر فقدان عنصر معنوى در حركت‏ها و زندگى‏ها، رو به حالتى است كه در نهايت - چنان كه پيامبر گفته است - نياز به كسى كه بتواند اصلاحى همه جايى و همگانه پديد آورد، و اين همه ستم‏ها و اختلافها را برطرف سازد، و معنويت را به زندگى بشر بازگرداند، محسوس است.

 

بخش سوم

 

برنامه ‏هاى امام مهدى (ع)

 

روزى عالميان همه، دست برادرى و مساوات به هم خواهند داد و آن روز است كه بدبختى و تيره روزى بر عرصه جهان يافته نخواهد شد.

ويكتور هوگو

1.عدالت اجتماعى

امام صادق عليه السلام :

مهدى، عدالت را، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه مى‏شود، وارد خانه‏هاى مردمان مى‏كند، و دادگرى او همه جا را فرا مى‏گيرد. گسترش عدالت در سراسر جهان و ريشه كنى بيداد از همه آبادى‏هاى زمين، از نخستين برنامه‏هاى انقلاب امام مهدى عليه السلام مى‏باشد و از هدفهاى اصلى آن امام بزرگ و نجاتبخش است. اين موضوع در بشارت‏ها و احاديثى كه درباره آن حضرت رسيده است خيلى روشن ياد شده است. در سخنان پيامبر بزرگوار اسلام و امامان معصوم كه درباره قيام امام دوازدهم آمده، دعوت به توحيد و مبارزه با شرك و كفر به اندازه ايجاد عدالت و اجراى آن، مورد تأكيد قرار نگرفته است. علت اين موضوع شايد اين باشد كه با آموزش‏هاى پيامبران گذشته و بويژه پيامبر ما و دين اسلام، همچنين رشد علم و آگاهى بشر، انسان‏ها به خداى يكتا ايمان مى‏آورند و انديشه خدانشناسى شكست مى‏خورد، و نوع جامعه‏هاى انسانى داراى عقيده مذهبى و خدايى مى‏گردند؛ ليكن با اين وصف در آتش ظلم، حقكشى و كينه توزى و روابط غير انسانى مى‏سوزند، و با زندگى بى عدالت كه در حقيقت شكنجه و مرگ تدريجى است، دست به گريبانند. از اين رو، نياز عمده جامعه بشرى برقرارى عدالت و دادگرى است و حاكميت روابط انسانى بر جامعه. انسان‏ها تشنه عدالتند و خواهان آيين و دينى كه اين تشنگى را فرو بنشاند و آتش بيدادگرى را خاموش كند. و عدالت واقعى را بوجود آورد. كه همه مردم؛ بزرگ و كوچك و ضعيف و قوى آن را آشكار ببينند.

بنابراين، مشكل اصلى و نخستين آن نجات دهنده بزرگِ انسان، مشكل خداباورى يا انكار خدا نيست؛ بلكه مشكل اصلى ظلم وستم جهانسوز و همه جايى است كه بشريت را در كام خود فرو برده و در آتش خود سوزانده است و دين و عقيده و آزادى و خواب و خوراك و آسايش و همه چيز انسان را نابود ساخته است. به اين جهت امام مهدى عليه السلام كه آخرين نجات دهنده انسان‏هاست پس از ظهور مبارك خويش، اصول عدالت و دادگرى را در ميان همه انسان‏ها برقرار مى‏سازد و همه مردم را از بدى و آزار رسانى و زشتى و محروميت رهايى مى‏بخشد.

2.در سايه شمشير

امام باقر عليه السلام :

... قائم آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم شباهت‏هايى با پنج تن از پيامبران دارد... امّا شباهت او به جدّ خود (پيامبر اكرم) قيام با شمشير است و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و جباران و سركشان...

از كارهاى حتمى امام موعود عليه السلام جنگ با تمام انسان‏هاى ظالم و خون آشام است. با مطالعه تاريخ بشرى، اين واقعيت آشكار مى‏شود كه موانع رشد و پيشرفت انسان جز با قدرت و خونريزى ازسر راه برداشته نمى‏شود. و تعاليم اخلاقى و اصول تربيتى هر چند تأثيرهاى فراوانى داشته است، ليكن اين تأثيرها در برخى افراد نجيب انسانى بوده است، و در طبقه زورگو، دنيا دوست و ظالم كه منابع قدرت اقتصادى، سياسى و نظامى جامعه‏ها را در دست مى‏گرفتند، هيچ تأثيرى نداشته است، و آنها را به راه نياورده است. براى تربيت و هدايت آنها بايد از روش ديگرى استفاده كرد، تا سدّ راه انسان‏ها نشوند و راه رشد را بر مردم نبندند. تا تمام مردم بتوانند بدون هيچ مانعى به زندگى خويش ادامه دهند. به همين دليل، مسأله جنگ و كاربرد نيرو به عنوان يك ضرورت براى رسيدن به هدفهاى انسانى مطرح مى‏گردد. و جز از اين راه نمى‏توان ظالمان، ستمگران و دنيا طلبان را سرجاى خود نشاند و امنيت اجتماعى و اقتصادى و سياسى در جامعه برقرار كرد، و جامعه را براى تلاش و كوشش آزادنه افراد آماده ساخت.

تاريخ پيامبران نيز، پُر است از جنگ و مبارزه با ستمگران و طاغوتان، و هميشه رهبرانِ انسان و دوستداران بينوايان و بيچارگان با آنان كه راه باطل مى‏رفته و به انسان‏ها ظلم مى‏كردند، مبارزه كرده‏اند. پيامبر اكرم كه كانون رحمت و در بالاترين مقام اخلاق انسانى است نيز براى مبارزه با كفّار و ستمگران 83 جنگ انجام داد. امام على عليه السلام و امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام نيز در راه حق و نجات جامعه از بيدادگرى، جنگ كردند.

امام مهدى عليه السلام نيز كه ادامه دهنده راه انبياء و پيامبر اكرم و امامان است براى برپايى عدالت و هدفهاى بزرگ انسانى، راهى جز مبارزه و جنگ و سركوب ستمگران و سرمايه‏داران ندارد. شمشير آن امام بر سر مجرمان فرود مى‏آيد. و در آن دوران آنان راه فرارى ندارند و در زير سايه شمشير امام مهدى عليه السلام است كه انسان‏هاى درد كشيده و رنج ديده به آسايش و زندگى دست مى‏يابند. شمشير امام موعود براى ستمگران مرگبار است و براى بيچارگان و مظلومان پناهگاه و پشتيبان.

3.يك دين و يك آئين

امام صادق عليه السلام :

... مفضل! سوگند به خدا (امام قائم عليه السلام ) از ميان ملت‏ها و آيين‏ها اختلاف را برمى‏دارد، و يك دين بر همه حاكم مى‏گردد...

براى تشكيل جامعه‏اى واحد، يك موضوع ضرورى است و آن يك آئين و يك اعتقاد است. آئين‏ها و اعتقادهاى گوناگون، بطور قطع، تفرقه و دوگانگى اجتماعى بوجود مى‏آورد، و مانع وحدت و يگانگى مردم مى‏گردد.

اگر برنامه ريزى‏هاى اجتماعى گرفته شده از طرز فكرها و مرام‏هاى گوناگون باشد، فعاليت‏هاى انسانى را در زمينه‏هاى گوناگون اقتصادى، سياسى، فرهنگى و... مختلف و متضاد مى‏سازد و مانع يكسانى و يگانگى جامعه مى‏گردد. بنابراين تنوع و گوناگونى راه‏ها و عقيده‏ها موجب اختلافها و تضادها و برخوردهايى در جامعه مى‏شود، كه در اين شرايط نمى‏توان تشكيل جامعه‏اى واحد و يگانه را انتظار داشت. بنابراين، بايد آئين و دين واحدى بر جامعه حاكم باشد، تا امت واحد به معناى واقعى بوجود آيد.

در دوران ظهور و روزگار دولت امام مهدى عليه السلام آئين واحدى بر جهان حاكم مى‏گردد و راه و روش‏ها نيز يكى مى‏شود؛ و يگانگى واقعى در عقيده و مرام انسان‏ها پديد مى‏آيد؛ و مردمان همه يك دل و يك زبان به سوى سعادت حركت مى‏كنند. ديگر دوگانگى و تضاد در مرام‏ها و عقيده‏ها وجود ندارد، راه و روش‏ها يكى و هدفها نيز يكى است. همچنان كه در برنامه‏هاى زندگى اجتماعى نيز اختلافى ديده نمى‏شود.

امام مهدى عليه السلام با چنين اصلى اساسى در ساختن جامعه يگانه بشرى به موفقيّتى بزرگ و چشمگير دست مى‏يابد، و همه علت‏ها و عوامل ناسازگارى و درگيرى را از بين مى‏برد، و ناسازگارى‏ها و اختلافات اجتماعى را كه از اختلافات عقيدتى و دينى بوجود مى‏آيند، نابود مى‏سازد، و با يكى كردن عقيده‏ها و ايدئولوژى‏ها راه هر گونه اختلافى را مى‏بندد. او وحدتى واقعى را بر اساس اصول توحيد و ايدئولوژى اسلامى پى مى‏ريزد، و همه انسان‏ها را در زير شعار يگانه و دين واحد گرد مى‏آورد.

4.رفاه اقتصادى و بهبود زندگى

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :

در امت من مهدى قيام كند... و در زمان او مردم به نعمت‏هايى دست مى‏يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. (همه) نيكوكار و بدكار. آسمان بر آنان ببارد و زمين چيزى از روييدنى‏هاى خود را پنهان ندارد.1

از برنامه‏ها و اقدام‏هاى امام مهدى عليه السلام پديد آوردن رفاه و آسايش در كل جامعه بشرى است. در اين دوران جامعه بشرى واحدى تشكيل مى‏گردد كه در آن همه مانند خانواده‏اى در كنار هم زندگى مى‏كنند. و تقسيم بندى جامعه‏هاى پيشرفته و جامعه‏هاى محروم و عقب مانده از بين مى‏رود. بلكه همه جامعه‏ ها و انسان‏ها به رشد و رفاه دست مى‏يابند. همچنين ابر قدرت‏ها وجود نخواهند داشت، و بهبود زندگى و بى نيازى اقتصادى نصيب همه انسان‏ها مى‏شود و همه جايى و همگانى مى‏گردد. اين آسايش موجب رشد و برترى معنوى و فكرى انسان مى‏شود.

امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به اين هدف بزرگ انسانى، از روش‏ها و عوامل مختلفى استفاده مى‏كند تا به زندگى انسان‏ها - سروسامان ببخشد و همه مشكلات را از ميان بردارد.

الف.برقرارى عدالت اجتماعى:

عدالت اجتماعى كه در بخش اول به آن اشاره شد، به معناى تعادل و همسانى در كليه جريان‏هاى اقتصادى جامعه است. در پرتو چنين عدالتى، فاصله‏هاى اقتصادى از ميان مى‏رود و ديگر افراد فراوانى تهيدست و محروم، و افراد اندكى سرمايه‏دار، يافت نمى‏شوند.

ب.اجراى اصل مساوات:

رعايت قاطع اصل مساوات نيز، موجب تساوى ثروت‏ها و برابرى در پخش كالاها و مواد مورد نياز همه مردم است و از جمع شدن و تراكم و اسرافكارى گروهى از مردم مانع مى‏گردد و زمينه‏هاى كمبود و نيازمندى را برطرف مى‏سازد.

 

ج.عمران و آبادى زمين:

از ديگر عوامل، عمران و آبادانى و بهره‏بردارى از امكانات تا حدّ امكان مى‏باشد، در دوران پيش از ظهور با همه پيشرفت‏هاى علوم، از همه زمين‏هايى كه قابل استفاده و كشاورزى هستند و آبهايى كه مى‏شود آنها را ذخيره نمود و امكانات و... بهره‏بردارى صحيح نشده است. در بعضى مناطق به علت نفوذ استعمار و وابستگى و محروميت از امكانات استفاده نشده است. اما در دوران ظهور در تمام زمين‏ها و آبها استفاده خواهد شد و تمام زمين آباد و سبز و خرّم خواهد گشت.

 

د.بازپس‏گيرى ثروت‏هاى غصب شده:

از ديگر راه‏هاى امام مهدى عليه السلام اين است كه با از ميان برداشتن طاغوتان و زورگويان، سرمايه‏ها و ثروت‏هاى آنها را كه از راه‏هاى نامشروع و نادرست بدست آورده‏اند، از آن‏ها بازپس مى‏گيرد و آن‏ها را در راه آسايش و رفاه جامعه و تمامى مردم به كار مى‏برد و همه محرومان و تهيدستان را از اين اموال بهره‏مند مى‏سازد.

 

ه.كنترل و نظارت دقيق مركزى:

امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به نظم اجتماعى و رفاه اقتصادى، كنترل و نظارت دقيقى بر حاكميت مركزى جهان خواهد داشت و با تشكيل يك مركز، تمام منابع ثروت و درآمد جامعه را بدون هيچ‏گونه فرقى در اختيار كل افراد بشر قرار مى‏دهد و همه امكانات را به تساوى تقسيم مى‏كند. و با اين كنترل دقيق عوامل اصلى فقر و محروميت كه، دولت‏هاى ظلم و كفر و سرمايه‏داران هستند از ميان مى‏رود. در آن دوران اين طور نخواهد بود كه بخش‏هايى از جامعه عقب مانده و فقير و بخش‏هايى ثروتمند باشند و گروهى بى سواد و مريض و بدون بهداشت و گروه ديگر در حدّ بالاى خدمات بهداشتى و رفاهى باشند.

 

5.مساوات و برابرى

امام باقر عليه السلام :

امام قائم (اموال را) برابر تقسيم مى‏كند و ميان (همه) مردم - نيكوكار و بدكار - به عدالت رفتار مى‏نمايد...

يكى از برنامه‏هاى امام مهدى عليه السلام اجراى اصل مساوات است. اسلام دين مساوات و برابرى است، مساوات در مسائل گوناگون و زمينه‏هاى مختلف. تا جايى كه اسلام به دين مساوات مشهور شده است. امام مهدى عليه السلام اين برابرى‏ها و مساوات را در جامعه بشرى اجرا خواهد كرد.

انسان‏ها در آفرينش مساوى و داراى نيازهاى طبيعى همانند و ارزشى يكسان و برابرند. و هيچ يك از ويژه‏گى‏هاى طبقاتى موجب تفاوت و نابرابرى آن‏ها نمى‏شود. آن‏ها در برابر قانون حقوقى يكسان و همانند دارند و هيچ فردى در برابر قانون بر ديگرى برترى و امتيازى ندارد. سياه و سفيد، كارگر و كارفرما، تهيدست و ثروتمند، بزرگ و كوچك، عالم و جاهل و... همه در برابر قانون برابرند.

تمامى مردمان حق استفاده و بهره‏بردارى يكسان از بخشش‏هاى طبيعت را دارند، و بايد مراتع، جنگل‏ها، رودها و درياها و ديگر منابع ثروت در اختيار همگان قرار مى‏گيرد تا هر كس بتواند با كوشش و زحمت خود از آنها استفاده نمايد زيرا اين‏ها سفره گسترده‏اى است كه خداوند براى همه انسان‏ها قرار داده است.

بخش مهم ديگر، تساوى و برابرى انسان‏ها در استفاده از بيت‏المال مى‏باشد، بيت‏المال كه مجموعه امكانات و اموال عمومى مى‏باشد، و دولت‏ها آن‏ها را در اختيار مى‏گيرند در دوران ظهور نزد امام قرار گيرد. امام آن‏ها را براى رفاه مردم هزينه مى‏كند و در راه رفع نيازهاى عمومى به كار مى‏برد. اضافه بر اين اموال، از سرمايه‏هاى طبيعى نيز استفاده مى‏كند و منابع و معادن را استخراج مى‏نمايد و همه اين سرمايه‏ها و امكانات را صرف عموم مردم مى‏كند.

در دوران ظهور و حكومت جهانى اسلام، انسان‏ها در تمام اين مسائل مساوى و برابر خواهند بود، و از بخشش‏هاى الهى و مواد طبيعى به طور مساوى استفاده خواهند كرد، بيت‏المال براى همگان به طور يكسان مصرف خواهد شد،... هيچ قدرت و مقام سياسى يا اجتماعى موجب برترى نمى‏شود و هيچكس نمى‏تواند به امكانات بيشترى دست يابد. حتى تقوا نيز موجب برترى و دست يافتن به لوازم بيشترى در زندگى نمى‏گردد.

6.حاكميت فراگير جهانى

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :

... سوگند به آن كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت اگر از دنيا جز يك روز باقى نماند، آن روز را خداوند مى‏گستراند تا فرزندم مهدى قيام كند پهنه زمين به نور او روشن گردد و حكومت او شرق و غرب گيتى را فراگيرد.

از برنامه‏هاى امام مهدى عليه السلام حكومت فراگير جهانى است، كه در آن همه جامعه‏ها از يك مركز پيروى مى‏كنند و با يك سياست و برنامه اداره مى‏شوند. در آن دوران جامعه بزرگ بشرى و خانواده انسانى تشكيل مى‏شود، و دوستى و محبت سراسر آبادى‏ها را فرامى‏گيرد، و آرزوى همه پيامبران، امامان و مصلحان و انسان دوستان تمام دوران تاريخ برآورده مى‏شود.

تاكنون چون ستمگران و طاغوتان در جامعه بشرى حكومت مى‏كرده‏اند، ستيزه‏ها و اختلافها بوجود آمده است و زمين، اين خانه انسان‏ها، بخش بخش گرديده و به قسمت‏هاى بزرگ و كوچك تقسيم شده است و اين موجب فاصله مردم از يكديگر مى‏گردد، حتى موجب جنگ و برادر كشى نيز گشته است. چون اين قدرت طلبان هستند كه مردم را به جنگ و خونريزى مجبور كرده، و آنان را در مقابل يكديگر قرار مى‏دهند، و مهر و محبت‏هاى انسانى را كه هر انسانى نسبت به انسان ديگر دارد، به كينه جويى و انتقام كشى تبديل مى‏كند.

در دوران ظهور حضرت مهدى عليه السلام با بوجود آمدن يك دولت در تمام زمين و مديريت واحد؛ ديگر از اختلافها، جنگ‏ها، خونريزى‏ها و... خبرى نخواهد ماند، و انسان‏ها همه با هم برادر و برابر خواهند گشت. محبت‏هاى انسانى ديگر بار در دل‏ها زنده مى‏شود و مردمان به يكديگر كمك خواهند نمود. توانمندان دست ناتوانان را مى‏گيرند، و مشكلات آن‏ها را حلّ مى‏كنند. ديگر كسى به كشور ديگرى حمله نخواهد كرد و حقوق ديگران را نخواهند خورد. در اين دوران همه انسان‏ها همانند افراد يك خانواده خواهند بود و روابط مردمان برپايه محبت و دوستى قرار مى‏گيرد، و اين موضوع بسيار مهم را، نجات دهنده بزرگ انسان‏ها امام موعود انجام خواهد داد؛ و چهره زندگى را زيبا و دوست داشتنى خواهد ساخت.

 

7.حكومت مستضعفان

امام على عليه السلام :

ايشان (مستضعفان ميراث بَرِ زمين)، خاندان پيامبرند، كه خداوند پس از سختى‏ها، مهدى ايشان را برانگيزد، و به آنان عزّت بخشد و دشمنانشان را خوار سازد.1

از برنامه‏هاى اصلى امام مهدى عليه السلام تشكيل دولت مستضعفان و محرومان است. مستضعفان كسانيند كه توسط زورمندان ضعيف نگهداشته شده‏اند و حقوق آنان پايمال شده است. در دوران ظهور هنگامى كه ظالمان و زورمندان كنار گذاشته شدند، مانع راه مستضعفان برداشته مى‏شود و همه كارها به دست افراد و طبقات محروم سپرده مى‏شود. بنابراين تهيدستان هستند كه بر جامعه حكومت مى‏كنند و جامعه را اداره نمايند. ديگر از ستمگران و اشراف و حكومت‏هاى ظالم خبرى نيست.

اين هدفِ تمام پيامبران و انسان‏هاى بزرگ بوده و اسلام نيز، چنين هدفى داشته است. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و امامان ما همه در راه رسيدن به چنين هدفى گام برداشته و سختى كشيده‏اند و حتى در اين راه به شهادت رسيده‏اند.

در طول تاريخ، هميشه ستمگران و ظالمان و جبّاران،... مردمان تهيدست و مستضعف را به بردگى مى‏كشيدند و آنها را به كارهاى سخت مجبور مى‏كردند و حقوق و دسترنجشان را مى‏خوردند. هميشه چنين افرادى وجود داشته‏اند. كه ديگران را تحقير مى‏كردند و آزادى آنان را سلب مى‏نمودند و مانع رشد و ترقى آن‏ها مى‏گشتند، و از اجراى قانون و اصل عدالت مانع مى‏گرديدند.

در تمام اين دوران انسان‏هاى بزرگ به كمك محرومان و تهيدستان مى‏آمدند و با زورگويان و ظالمان به مبارزه مى‏پرداختند، ليكن در هيچ دوره‏اى پيروزى همگانى و همه جايى پديد نيامد، و اگر در دورانى؛ حكومتى براى محرومان و زيردستان تشكيل شد، با نيرنگ، جنگ و خونريزى ستمگران و سلطه طلبان مواجه گرديد و پس از مدّتى شكست خورد.

امّا در دوران حاكميت امام موعود عليه السلام آن انسان بزرگ تمام آيين پيامبران و امامان و مصلحان بشرى را اجرا خواهد كرد. حكومت در دست مستضعفان قرار خواهد گرفت، و عدالت مطلق اجرا خواهد شد. ديگر ظالم و ستمگرى وجود نخواهد داشت تا مظلوم و ستمديده‏اى وجود داشته باشد؛ و زورگويى وجود ندارد كه مردمان را به زير سلطه خويش درآورد. طبقات اجتماعى از بين خواهد رفت، همه افراد برادروار زندگى كرده و زندگى‏هايى نزديك به هم خواهند داشت و همه افراد به فكر محرومان و مستضعفان خواهند بود و همه مردم به نيازهايشان خواهند رسيد.

 

8.رشد علم و فرهنگ

امام باقر عليه السلام :

در زمان حكومتِ مهدى عليه السلام به همه مردم، حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانه‏ها، با كتاب خدا و سنتِ پيامبر، قضاوت مى‏كنند.1

از آغاز تاريخ، انسان به كارهاى فرهنگى و علمى پرداخته است، و تجربه‏ها و دانش‏هايى بدست آورده است. كه در ميان اين آموخته‏ها، آموزش‏ها و دستورات پيامبران جايگاه ويژه‏اى دارد. يكى از اصول و هدفهاى اصلى انبيا گسترش علم و دانايى است. آنان انسان‏ها را به فراگيرى علم در تمام زمينه‏ ها دعوت كرده‏اند. از شناخت خود تا شناخت خداوند و از شناخت كوچكترين ذره تا شناخت جهان هستى.


در سايه اين دستورات، انسان به تفكر و تعقل پرداخت و در هر رشته از علوم به مسائل جديدى رسيد. و علوم گسترش فراوانى يافت. و بدينگونه تا قرن حاضر پيش آمد. اين علوم و دانش‏ها اهميّت زيادى دارند و بسيارى از مشكلات انسان‏ها را حل مى‏كنند و وسائل زندگى بهتر را پديد مى‏آورند و انسان در همه بخش‏هاى زندگى خود از آنها استفادهاى فراوانى مى‏برد. ليكن اين پيشرفت‏ها بيشتر در مسائل مادى جهان و زندگى مادى انسان بوده است، و در بُعد معنوى چنين پيشرفت‏هايى نبوده است. در همان مسائل مادى نيز انسان به تمام مسائل پى نبرده است؛ و براى او مجهولات و ناشناخته‏هاى فراوانى وجود دارد كه از شناخت‏ها و دانايى‏هاى او بسيار گسترده‏تر است.

متخصصان رشته‏هاى گوناگون علوم بشرى به دانش‏ها و معلومات اندك خود اعتراف دارند. و چنين مى‏گويند كه دانش ما در برابر مجهولات و ناشناخته‏ها چون قطره‏اى است در برابر دريا. ليكن چون هدف از خلقت انسان رشد و كامل شدن شناخت و دانش اوست، بايد روزى اين هدف به واقعيت برسد و ديگر مجهولى براى انسان باقى نماند.

در دوران ظهور امام مهدى عليه السلام كه همه آرمان‏ها و اهداف انسانى و الهى به حقيقت مى‏پيوندد. دانش و شناخت انسان‏ها نيز كامل مى‏شود. در آن دوران تمام ناشناخته‏ها، شناخته مى‏شود و ديگر مجهولى در هيچ يك از علوم و دانش‏ها باقى نخواهد ماند. امام مهدى عليه السلام از حقايق مادى و معنوى پرده برمى‏دارد و همه را براى انسان‏ها آشكار و روشن مى‏سازد؛ و انسان‏ها را همراه با تكامل علوم مادى در علوم معنوى و خداشناسى نيز به تكامل مى‏رساند؛ و از جامعه‏هاى انسانى كه در جهل و نادانى بسر مى‏برند، جامعه‏هايى آگاه، بينا و دانا مى‏سازد.

 

9.امنيت اجتماعى

امام صادق عليه السلام :

در تفسير آيه شريفه خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند... وعده داد كه بيقين در روى زمين ايشان را خليفه كند... و وحشتشان را به امنيت بدل سازد...1 مى‏فرمايد: اين آيه درباره (امام) قائم و يارانش نازل شده است.


امنيت اجتماعى بايد در بخش‏هاى گوناگون زندگى اجتماعى، يعنى بخش‏هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى پديد آيد. امنيت اجتماعى زمينه ساز فعاليت‏هاى درست و صحيح فردى و گروهى است. در محيط‏هاى امن و آرام است كه روابط اجتماعى بر قوانين استوار است، و چيزى جاى حق را نمى‏گيرد، و حقوق افراد كاملاً رعايت مى‏شود.

با امنيت اجتماعى، قانون بر جامعه حكومت مى‏كند و مانع زورگويى و تجاوز مى‏گردد. منافع همه مردم تأمين مى‏شود، و افراد قدرتمند نمى‏توانند به ديگران ظلم و ستم كنند. همچنين بالاترين مقامات جامعه نمى‏توانند به زيردستان زور بگويند. سرمايه‏داران بر جامعه تسلط ندارند و سرنوشت تهيدستان در دست آنان نيست.

در جامعه امن، حوادث و پيش آمدها، موجب نگرانى مردم نيست، زيرا دولت افراد را تأمين و خسارت‏هاى آنان را جبران مى‏كند.

در اجتماع امن و آرام، هر كسى كه سخن حق و حرف درستى داشته باشد بدون هيچ ترس و بيم آن را بر زبان مى‏آورد و نظر خود را مى‏گويد، و همه در مسائل اجتماعى داراى رأى مساوى هستند و سرنوشت جامعه در دست همه مردم است. قانون حق و عدل يعنى قانون خدايى، راهبر و راهنماى كل جامعه است.

در اجتماعى كه امنيت وجود دارد، محصول كار و كوشش مردم نصيب خودشان مى‏گردد و ثمره تلاششان را دريافت خواهند كرد. ديگر كسى نمى‏تواند ثمره تلاش و كوشش ديگران را بدزدد و مالك آن شود.

امام مهدى عليه السلام امنيت اجتماعى بوجود مى‏آورد. امنيتى كه بشريت تاكنون مانند آن را نديده است. او نگرانى و ترس را نابود مى‏كند، و همچنين كسانى را كه در جامعه ايجاد نگرانى و ترس مى‏كنند، كنار مى‏زند.

او قانون و عدل را اجرا مى‏كند و احترام به حقوق و ارزش انسان را در روابط اجتماعى استوار مى‏سازد. در آن دوران چون امنيت وجود دارد و هيچكس از كسى ديگر نگرانى و ترس ندارد، انسان‏ها به يكديگر نزديك مى‏شوند. دوستى و مهربانى جاى دشمنى و كينه‏توزى را مى‏گيرد، و رقابت انسان‏ها سالم و انسانى مى‏گردد. و رشد اقتصادى در همه بخش‏هاى جامعه آشكار مى‏گردد.

 

10.رشد تربيت انسانى

امام باقر عليه السلام :

هنگامى كه قائم قيام كند، خداوند قواى فكرى مردمان را تمركز دهد... و اخلاق آنان را تكامل بخشد.

يكى از برنامه‏هاى امام مهدى عليه السلام رشد تربيتى و بلوغ روحى انسان است. انسان كه جزء اصلىِ تشكيل جامعه صالح و سالم است، محور اصلى برنامه ريزى‏ها، قوانين، علوم و ديگر مسائل جامعه مى‏باشد. انسان را براى اصلاح جامعه و تشكيل اجتماعى سالم بايد نخست، اصلاحات و تحولات را از درون خود آغاز كند، زيرا تمام مسائل اقتصادى، سياسى، جنگ، صلح، نظم، بى نظمى، نيكى، زشتى و... در اجتماع به انسان مربوط است. پس انسان با ايجاد انقلابى در درون خود مى‏تواند در جامعه نيز انقلاب و تحول بوجود آورد.

 

در هر جامعه ‏اى بهترين برنامه ‏ها و قوانين بايد به دست بهترين و شايسته‏ ترين افراد و مجريان اجرا شود. به همين دليل ساختن انسان و پرورش و رشدِ افرادى صالح، مقدمه اصلى براى تشكيل هر نظام صالح و انسانى است.

امام مهدى عليه السلام نخست به تربيت انسان‏ها مى‏پردازد تا ديگر برنامه‏هاى اجتماعى خود را به شايستگى انجام دهد. و عدالت، دادگرى، قانون‏شناسى، ديگر دوستى، ايثار و... را در سطح جامعه پايدار سازد.

كينه توزى، خوى و خُلقى شيطانى است و از پايين بودن سطح فرهنگ انسانى سرچشمه مى‏گيرد. با رشد تربيت و تكامل عقل، كينه‏ها به محبت و دوستى تبديل مى‏شود و انسان‏دوستى در روابط اجتماعى استوار مى‏گردد.

ثروت پرستى و مال اندوزى، پديده‏اى روحى و باطنى است. انسان‏ها نخست، در باطن حريص و ثروت پرست مى‏شوند، آنگاه در خارج به اموال ديگران تجاوز مى‏كنند و به ظلم و ستم‏هاى اقتصادى دست مى‏زنند. اين مشكل بزرگ (مال دوستى) در تمام دوران‏ها وجود داشته است و خواهد داشت. اين بيمارى باطنى و روحى انسان، تا از درون انسان درمان نگردد، به كار بردن شيوه‏ها و روش‏هايى از بيرون، براى جلوگيرى از آن، نتيجه چندانى ندارد، و اگر داشته باشد دراز مدت و پايدار نيست.

تجربه‏ هاى پياپى و مكرر تاريخ نشان داده است كه همه نابسامانى‏ها وناتوانى‏ها در كار جامعه سازى به دليل آن است كه سرچشمه آلودگى ناديده گرفته شده و محور اصلى فراموش گرديده است، و به تربيت روح و باطن انسان توجّه نشده است.

اما در دوران ظهور امام مهدى عليه السلام به اين مشكل اساسى توجه مى‏شود و روح و روان مردم تربيت مى‏گردد و صفات پست و ناپسند روحى و باطنى انسان‏ها از بين مى‏رود. همين است كه آن انقلاب مانند ديگر انقلاب‏ها شكست خواهد خورد و به پيروزى نهايى خواهد رسيد و پايدار خواهد ماند.

 

11.سامان‏يابى زندگى

امام حسين عليه السلام :

در خاندان ما دوازده مهدى است... آخر آنان نهمين فرزند من است كه به حق قيام كند، و خداوند زمين مرده را به دست او زنده كند...

انسان داراى دو گونه حيات و زندگى است. حياتى انسانى و حياتى حيوانى، كه تفاوتى بسيار ميان اين دو گونه حيات وجود دارد. انسان در حيات و زندگى حيوانى خود داراى تغذيه، رشد و توليد مثل است؛ و در اين سه موضوع با همه موجودات زنده مشترك است. زيرا از كوچكترين موجود زنده تا بزرگترين و پيچيده‏ترين آنها، در اين سه، همانند و همسانند.

 

اما حيات اصلى انسان، حيات باطنى و زندگى روحى و عقلانى است. و اين احاديث است كه عالم انسان را از عالم حيوانات و موجودات زنده جدا مى‏سازد، و اين حيات و زندگى به انسان برترى و امتياز مى‏بخشد. در زندگى مادى بسيارى از حيوانات از زندگى استوارتر، طولانى‏تر و آسيب ناپذيرتر برخوردار هستند. حيواناتى كه ده‏ها سال زندگى مى‏كنند و تغذيه‏اى چندين برابر افراد انسانى دارند، و كمتر دچار بيمارى و كاهش و فرسايش مى‏گردند و قدرت و توانايى بيشتر از انسان دارند. و اگر قدرت بدنى ملاك برترى باشد، اينگونه حيوانات از انسان برترند. بنابراين، ارزش و عظمت حيات انسانى، به حيات باطنى و معنوى و عقلانى اوست.

آدمى در طول تاريخ و دوران زندگى، از حيات انسانى خود، چندان بهره و استفاده‏اى نبرده است، و جز ساليان اندك و محدود و در دوره‏هايى بسيار كوتاه، انسان نزيسته، و حيات فردى و اجتماعىِ انسانى نداشته است؛ و در اين دوران حيات انسانى و انسانيتِ انسان مرده بوده است.

از حيات انسانى كه بگذريم، در كدام دوره از دوران‏هاى تاريخ و كدام تمدن و جامعه‏اى همه انسان‏ها درست تغذيه شدند و خوراك كافى در اختيار داشتند، و فرزندانشان زمينه رشد يافتند و در كجا مسائل مادى آنان حلّ شد. در قرن حاضر كه اوج شكوفايى تمدن‏هاى ظاهرى بشرى است، كجا وسايل و ابزار زندگى مادى، براى همه انسان‏ها و در همه اجتماعات فراهم شده است؟ آمارها، از گرسنگى‏هاى پنهان و آشكار اكثريت قاطع بشريت، و سيرى و پُرخورى اقليت‏ها، پرده برمى‏دارد.

در طول تاريخ، از برخى دوره‏هاى گذرا و كوتاه حكومت‏هاى پيامبران و دوران حكومت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم و چهار سال خلافت امام على عليه السلام كه بگذريم، انسان همواره در اثر ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى‏هاى مادى و معنوى از نعمت حيات شايسته محروم بوده است.

زمين نيز دچار مرگى وحشتبار شده است، زيرا مرگ و حيات زمين ارتباط مستقيم با مرگ و حيات ساكنان آن دارد، يعنى انسان‏ها و انسانيت‏ها، وگرنه حيات زمين بدون توجه به اهل آن، در اين دوران رشد ويژه و چشمگيرى يافته است، مزارع آباد شده و منابع استخراج گرديده است و از درياها و فضا و جوّ و... نيز استفاده‏ها گرديده است.

اكنون براى اين كه مقصود از حيات در بُعد انسانىِ آن بخوبى روشن گردد و مرگ انسانيت‏ها بهتر لمس شود، ويژگى‏هاى انسان‏ها و اجتماعات را در دوران پيش از ظهور مى‏آوريم تا مشخص شود كه امام مهدى عليه السلام با چه راه و روش‏هايى مى‏جنگد و چه برنامه‏ها و اصولى را جايگزين آنان مى‏كند.

 

الف.گسيختن روابط انسانى:

گسيختن و پاره شدن پيوندهاى انسانى، از پديده ‏هاى ويرانگر پيش از ظهور است. در اين روزگاران پيوندهاى اجتماعى استوارى وجود ندارد و در زندگى انسان‏ها حق و عدل جايگاهى ندارد. به ظاهر انسان‏ها در كنار يكديگر و در يك آبادى يا اجتماعى زندگى مى‏كنند، ليكن دلها و فكرها با هم و در كنار هم نيست و ميان آن‏ها همدلى وجود ندارد.

 

ب.گسستن روابط خانوداگى:

در اين دوران، خانواده - به عنوان هسته اصلى اجتماع - دچار تزلزل و سستى مى‏گردد و پيوندهاى خانوادگى گسيخته و سست مى‏شود، مرد حقوق زن و زن حقوق مرد را رعايت نمى‏كند، فرزندان احترام پدران و مادران را ندارند، و مادران و پدران مسئوليت‏هاى تربيت فرزندان را از ياد برده‏اند.

 

ج.انگيزه‏هاى غير انسانى در روابط اجتماعى:

در اين دوران انگيزه‏هاى روابط اجتماعى،انگيزه‏هايى الهى و انسانى نيست. محبت‏ها و دوستى‏ها واقعى نيست. عشق و علاقه واقعى وجود ندارد. دوستى‏ها براساس مسائل پوچ و زودگذر است. رابطه‏ها براى دستيابى به فساد و آلودگى و خوشگذرانى مى‏باشد. يگانگى‏ها زبانى و ظاهرى مى‏باشد، و در باطن بيگانگى و دورى است.

 

د.روابط سودجويانه

انسان، در ارتباط با انسان ديگر، به سود و سرمايه مى‏انديشد، و با همين انگيزه به ميدان پيوندهاى اجتماعى وارد مى‏شود. در صورتى كه سود مادى در كار باشد با هر انسانى رابطه برقرار مى‏كند. طبقات اجتماعى هر كدام به نوعى تلاش مى‏كنند تا حق ديگران را ببرند، و با كار و تلاش ديگران بر ثروت خود بيفزايند. جامعه انسانى به جنگلى از حيوانات تبديل مى‏گردد، كه در آن مردمان گرگانى‏اند به جان هم افتاده و حكومت‏ها درندگانى كه به جان ملت‏ها افتاده‏ اند، و هر كسى ديگرى را براى منافع خود مى‏خواهد.

ه.نابودى عبادات:

در دوران پيش از ظهور، عبادت و پرستش خداى بزرگ، چنان كه شايسته است انجام نمى‏شود. اكثر انسان‏ها در ماديّات و دنيا غرق شده‏اند و به هدف خلقت خويش نمى‏انديشند. توجه ندارند كه روزى به سوى خدا باز مى‏گردند و در اين دوران كوتاه زندگى بايد راهى به او بجويند و خود را آماده سفر به سوى خداوند سازند.

اينها اندكى از مسائل و ويژگى‏هاى اجتماعات در دوران پيش از ظهور مى‏باشد. امام مهدى عليه السلام آن نجات دهنده بشريت، همه اين عوامل و راه و روش‏هاى ناپسند و ويرانگر را نابود مى‏گرداند و اصول و آرمان‏هاى حياتبخش را جايگزين اين امور مى‏سازد.

12.روش زندگى امام موعود عليه السلام

امام صادق عليه السلام :

به چه جهت درباره خروج قائم عجله داريد؟ به خدا سوگند، او جامه‏اى درشت مى‏پوشد، و خوراك خشك و ناگوار مى‏خورد..

امام مهدى عليه السلام چون همه پيامبران، بسيار ساده زيست است، لباس‏هاى درشت و كم بها مى‏پوشد، و خوراك خشك و ناگوار مى‏خورد. اهل آسايش و تن آسايى نيست. چون پيامبران از هرگونه تعظيم و بزرگداشت و ستايش پرهيز دارد. او به معناى واقعى زاهد است و جز به ضروريات زندگى تن نمى‏دهد، و در سطح پايين‏ترين طبقات، بلكه دشوارتر از آنان زندگى مى‏كند.

 

امام مهدى عليه السلام همانند حضرت يحيى عليه السلام زاهدترين و عابدترين مردمان است. با ظهور او ديگر بار اخلاق و رفتار پيامبر و امامان آشكار مى‏شود، او تجلّى دوباره زندگى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و امام على عليه السلام و ديگر امامان است، و لباس و خوراك و خانه و كاشانه او يادآور لباس و خوراك و خانه كوچك و بى‏نهايت ساده پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و امام على عليه السلام است. آرى! رهبرى جامعه انسانى بايد چنين باشد.

آنان كه زندگى‏هاى مرفه و آسوده دارند و با شادى زندگى مى‏كنند، در كاخ‏ها سكونت دارند و دم از آسايش خلق و توده‏هاى مردم مى‏زنند، ادعايى پوچ و پوك دارند و سخنى ياوه مى‏گويند.

امام موعود عليه السلام چون نياكان خويش به هر كس هر چه خواست مى‏بخشد و كسى دست خالى از نزد او باز نمى‏گردد، و به جز خدا و رضاى او به چيزى ديگرى نمى‏انديشد. و در برابر زحمت‏ها و كوشش‏هايى كه براى مردم مى‏كشد، پاداشى در نظر ندارد و حتى ستايش و تشكرى نمى‏خواهد. امام مهدى عليه السلام كه داعى حق و گسترنده عدل است، ذرّه‏اى در احوال شخصى پاى از حدّ و مرز عدالت بيرون نمى‏گذارد، او نخست عدل را در درون خود پياده كرده است، و سپس به پياده كردن آن در جامعه و جهان دست مى‏زند.