1

 سخن ناشر

2

 مقدّمه

 

 انتظار، در كلام الهى

4

 انتظار، در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

5

 ابن سينا

6

 خواجه نصير طوسى

7

 اسدى طوسى

8

 خواجه حافظ شيرازى

9

 شيخ عطار نيشابورى

10

 امام خمينى قدس سره

11

 آية‏اللّه طالقانى

12

 علاّمه طباطبائى

13

 علاّمه محمّد تقى جعفرى

14

 استاد محمّد تقى شريعتى

15

 استاد شهيد مرتضى مطهرى

16

 دكتر على شريعتى

17

 آية‏اللّه شهيد محمّدباقر صدر

18

 استاد محمّدرضا حكيمى

 

 

انتظار در انديشه‏ ها

 

ناشر: انتشارات بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عليه السلام

 

سخن ناشر

بنياد فرهنگى حضرت مهدى عليه السلام كه با همت برخى نيكوكاران فرهنگ دوست، و دين باور تأسيس شده است، در نظر دارد براى رشد شناخت و آگاهى نسل جوان، مقاله‏ها و كتابهايى در موضوع حياتى امام موعود عليه السلام و آينده زندگى انسان بشر منتشر كند. و در گامهاى نخست از آنچه انديشمندان گفته و نوشته‏اند، بهره مى‏گيرد و فشرده‏اى از گفته‏هاو انديشه‏هاى آنان را گرد مى‏آورد و عرضه مى‏كند، و در گامهاى بعد به كارهاى تحقيقى جديدى دست خواهد زد، و در اين راستا به نوآوريهايى نيز خواهد پرداخت.

در راه اين هدف والا و حياتى، نخستين رساله به نسل آگاه و دانش دوست تقديم مى‏شود، اميد كه بينايى و آگاهى جامعه ما روزافزون گردد. به ويژه جوانان با شناخت بيشترى به اين موضوع بنگرند، و به آينده نيك و انسانى و سرشار از دادگرى و روشن بينى اميدى آگاهانه، و انتظارى راستين، داشته باشند. و با هر گونه دلسردى، بريدگى، ناتوانى، بدبينى و سرخوردگى بستيزند، و همه شور و نشاط و پويايى زندگى جوانى را، در راه تعالى و تكامل و خودسازى و جامعه سازى، سرمايه گذارى كنند. و خود و جامعه را براى جهش بزرگ و تحوّل بنيادين انقلاب جهانى مهدوى آماده سازند، و از منتظران راستين سامان‏يابى كار بشريت مظلوم باشند. و هرگونه ترديد، ابهام و گمانى را از دل بيرون برانند، و قاطع و استوار باشند، و احساس و باورمندى و خوش بينى را در خويش زنده نگاه دارند، و به جامعه و نسل جوان، نيرو، گرمى، اميد و روحيه شكست ناپذيرى ببخشند.

در پايان يادآورى اين نكته نيز سودمند مى‏نمايد كه نيكوكاران و متمكنان جامعه ما كارهاى فكرى و فرهنگى را كم نگيرند و براى تأمين خوراك فكرى و معنوى جامعه گامهاى بلند و استوار بردارند. آنان كه براى جشنهاى ميلاد امام مهدى عليه السلام مبالغ زيادى هزينه مى‏كنند و به امور ظاهرى و احساسى دل خوش مى‏دارند، براى رشد شناخت و تعالى آگاهى جامعه نسبت به اين موضوع حياتى نيز لازم است سرمايه‏اى دوچندان هزينه كنند، كه انسان بر پايه فكر و شناخت استوار است. و آينده از آن كسانى است كه در بُعد معرفت دينى و اجتماعى، بيشتر ساخته شده باشند و در برابر موجِ تهاجم فرهنگى استوار و تزلزل‏ناپذير بايستند، و فرهنگ درست انسانى را كه بر اساس ايمان راستين و نگرش هدفمندانه و خردمند به هستى و جامعه شكل گرفته است؛ به جهانيان ارائه كنند.

بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود عليه السلام

 

 

مقدّمه

رسول اكرم (ص): افضل العبادة انتظار الفرج

گفتم كه روى ماهت از ما چرا نهان است

گفتا تو خود حجابى ورنه رخم عيان است

گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت

گفتا نشان چه پرسى آن كوى بى نشان است

مجموعه‏اى را كه پيش روى داريد، عصاره برداشت‏ها و ديدگاه‏هاى انديشمندان و فرهيختگان علوم اسلامى است در باب انتظار. در اين نوشتار بر آنيم تا ضمن اشاره به گوشه‏اى از آن تعاريف و تعابير، انديشه فعال شما خواننده گرامى را با اين مضمون متعالى و انسان ساز و اميد بخش آشناتر و به اين مهم معطوف نمائيم.

انتظار و منتظر بودن امرى است مسلم كه در تمامى اديان آسمانى و ساير فرق از آن صحبت به ميان آمده و به انحاء مختلف اين مسئله مورد تأمل قرار گرفته و از آن به زبان‏هاى گوناگون بحث به ميان آمده است، آنگونه كه فوتوريسم يعنى اعتقاد به دوره آخرالزمان و ظهور منجى غيبى و مصلح جهانى نمونه‏اى از آن مى‏باشد كه در كيش‏هاى آسمانى يعنى جودائيسم (يهود) و سه مذهب عمده مسيحيت (كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس) و بطور كلى در ميان مدعيان نبوت به مثابه يك اصل مسلم و قابل قبول مطرح مى‏باشد.

از ديدگاه ما نيز همان گونه كه بزرگان علوم اسلامى اشاره كرده‏اند، اصل مسأله انتظار از سه سرچشمه قرآن، سنت و عترت نشأت گرفته است.

جا دارد با اشاره‏اى گذرا به چند ديدگاه مطرح شده در خصوص مسئله انتظار اشاراتى هر چند مختصر در اين مورد داشته باشيم.

برخى از علما معتقدند انتظار واقعى روح را اميدوار و از پوچى مى‏رهاند و بسيج عمومى مؤمنان است براى اصلاح ساختار جامعه مورد رضايت حضرت ولى عصر عليه السلام .

تعدادى از انديشمندان بر اين عقيده‏اند كه انتظار همانا ديده دوختن به راه تحقق امرى است كه منتظر را به حالت انتظار واداشته و هر چه اين معنا در نظر مهمتر باشد براى تحقق آن بيشتر تلاش مى‏كند.

در جمع ‏بندى چكيده نظرات ارائه شده، انتظار عبارتست از:

امرى سازنده و تمرين جهت تعالى روح و انديشه و اعتقادى ژرف به ظهور منجى و نگاهبانى براى ايمان انسان‏ها از سستى و يأس و دريچه‏اى است اميدوار كننده به سوى اجراى فرامين الهى در جهت تحقق اهداف قرآن و عترت و دارويى براى محرومان و مصلحان در انتظار آن يار دور از نظر كه از فطرتى الهى برخوردارند.

اميد آن كه به مصداق آيه كريمه و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون هر چه سريعتر با ظهور منجى عالم بشريت و ذخيره الهى صالحان به جايگاه حقيقى خويش كه همانا فرمانروايى و تكيه زدن به مسند خليفة‏اللهى است نايل گردند.

باميد آن روز

 

انتظار، در كلام الهى

 

وَعَدَ اللّه‏ُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَعَمِلُواْ الصَّـلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاْءَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيـُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِى لاَ يُشْرِكُونَ بِى شَيْئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـآئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ.

سوره نور، آيه 55.

خداوند به دين باوران مسلمانى كه كارهاى شايسته و نيك انجام دهند، وعده داده است كه به طور حتم آنان را فرمانروايانِ زمين گرداند،... و زمينه لازم براى حكومتِ دين در جامعه و نفوذِ آيينِ خداپسندانه را برايشان فراهم آورده، و امنيت و آرامش را جايگزين ترس‏ها و نگرانى‏ها سازد...

 

انتظار، در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

 

اُبَشِّرِكُم بِالمهدى يَبْعَثُ فى امّتى عَلَى اخْتِلافِ مِنَ النّاسِ و زَلازِل، فَيَمْلاُ الارضَ قِسطاً و عَدْلاً، كما مُلئَتْ جوراً و ظلماً، يَرْضى عنه ساكِنُ السماء و ساكِنُ الارض1، يَقسِمُ المال صَحاحاً فقال له رجلُ: ما صَحاحاً؟

قالَ: بِالتَّسوَية بَيْن الناس

 

شمارا به مهدى مژده مى‏دهم، آن گاه كه مردمان با هم اختلاف يابند و ناامنيها و دل نگرانى‏ها آنان را در بر گيرد، بپا مى‏خيزد، و عدل و داد را در دنيايى كه آكنده از ظلم و ستم گشته، مى‏گستراند. و اموال (داراييها و امكانات اقتصادى) را به طور مساوى بين همه تقسيم مى‏كند، (و اين چنين است كه) اهلِ آسمان و ساكنان زمين از او خشنود مى‏شوند.

 

انتظار در سخن بزرگان

 

ابن سينا

 

هر كسى، علاوه بر آنچه (درباره امام و خليفه) گفته شد، داراى خواص پيامبرى باشد، چنين كسى ربّ‏النوع انسان تواند بود... و امور بندگان خدا به دست او سپرده تواند شد. و اوست فرمانرواى جهان خاكى، و همو خليفه است در زمين.

 

 خواجه نصير طوسى

 

نزد خردمندان روشن است كه لطف الهى (پس از فرستادن پيامبر)، منحصر است در تعيين امام (تا مردمانى بى راهبر و مربّى و معلم نمانند و كتاب و سنت، شارحى لايق و مطمئن داشته باشد... و وجود امام ـ به خودى خود ـ لطف است از سوى خداوند. و تصرف او در امور (و حضور اجتماعى و تشكيل حكومت اسلامى و نشر تربيت قرآنى به وسيله او) لطفى ديگر است. و غيبت او مربوط به خود ما است.1

 

اسدى طوسى

 

ره دين بياب از خرد چون سزاست

كه گيتى بدين ايستادست راست

از اين پس نباشد پيمبر دگر

به آخر زمان (مهدى) آيد به در

بگويد خط و نامه كردگار

كند دين پيغمبرى آشكار

بدارد جهان بر يكى دينِ پاك

برآرد ز دجّال و خيلش هلاك

رسد از آسمان هر پيمبر فراز

شوند از پس مهدى اندر نماز1

 

خواجه حافظ شيرازى

 

ز قاطعان طريق اين‏زمان‏شوندايمن

قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد

عزيز مصر به رغم برادران غيور

ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد

كجاست صوفى دجال فعل ملحد شكل

بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد1

 

شيخ عطار نيشابورى

 

صد هزاران اوليا، روى زمين

از خدا خواهند مهدى را يقين

يا الهى، مهديم، از غيب، آر

تا جهان عدل گردد آشكار

اى تو ختم اولياى اين زمان

وز همه معنى نهانى، جانِ جان

اى تو هم پيدا و پنهان آمده

بنده عطارت ثنا خوان آمده1

 

 

انتظار در انديشه معاصران

امام خمينى قدس سره

 

... مهدى منتظر در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از كعبه ندا سر مى‏دهد و بشريت را به توحيد مى‏خواند.

... براى چنين كار بزرگى كه در تمام دنيا عدالت به معناى واقعى اجرا بشود، در تمام بشر كسى بجز مهدى موعود عليه السلام ... نبوده است. كسى كه... عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد حضرت مهدى... است، آن هم نه... عدالت در زمين براى رفاه مردم... بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت. اگر انسان هر انحرافى پيدا كند، انحراف عملى،... روحى،... عقلى؛ برگرداندن اين انحرافات ايجاد عدالت در انسان است... وقتى... ايشان ظهور كنند... تمام بشر را از انحطاط بيرون مى‏آورد و تمام كجيها را راست مى‏كند.

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اين عيد سعيد ان‏شاءالله، بر همه مسلمين جهان، مستضعفان عالم و خصوصا ملت ما، مبارك باد. آنچه كه امروز مى‏خواهم به عرضتان برسانم برداشتهايى است كه از انتظار فرج شده است؛ بعضى‏اش را من عرض مى‏كنم. بعضى‏ها انتظار فرج را به اين مى‏دانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان (ع) را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحى هستند كه يك همچون اعتقادى دارند. بلكه بعضى از آنها را كه من سابقاً مى‏شناختم بسيار مرد صالحى بود، يك اسبى هم خريده بود، يك شمشيرى هم داشت و منتظر حضرت صاحب (ع) بود. اينها به تكاليف شرعى خودشان هم عمل مى‏كردند و نهى از منكر هم مى‏كردند و امر به معروف هم مى‏كردند، لكن همين، ديگر غير از اين، كارى ازشان نمى‏آمد و فكر اين مهم كه يك كارى بكنند، نبودند.

يك دسته ديگرى بودند كه انتظار فرج را مى‏گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مى‏گذرد، بر ملت‏ها چه مى‏گذرد، بر ملت ما چه مى‏گذرد؛ به اين چيزها ما كار نداشته باشيم، ما تكليفهاى خودمان را عمل مى‏كنيم، براى جلوگيرى از اين امور هم خود حضرت بيايند ان‏شاالله، درست مى‏كنند؛ ديگر ما تكليفى نداريم. تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كارى به كار آنچه در دنيا مى‏گذرد يا در مملكت خودمان مى‏گذرد، نداشته باشيم. اينها هم يك دسته‏اى، مردمى بودند كه صالح بودند.

يك دسته‏اى مى‏گفتند كه خوب، بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايد، ما بايد نهى از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كارى مى‏خواهند بكنند؛ گناه‏ها زياد بشود كه فرج نزديك بشود.

يك دسته‏اى از اين بالاتر بودند، مى‏گفتند: بايد دامن زد به گناه‏ها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (ع) تشريف بياورند. اين هم يك دسته‏اى بودند كه البته در بين اين دسته، منحرف هايى، هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هايى هم بودند كه براى مقاصدى به اين دامن مى‏زدند.

يك دسته ديگرى بودند كه مى‏گفتند كه هر حكومتى اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند.

آنهايى كه بازيگر نبودند، مغرور بودند بعضى رواياتى كه وارد شده است بر اين امر كه هر عَلَمى بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلم، عَلم باطل است. آن‏ها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتى باشد، در صورتى كه آن روايات اشاره دارد كه هر كس عَلَم بلند كند با علم مهدى، به عنوان مهدويت بلند كند، باطل است، حالا ما فرض مى‏كنيم كه يك همچو رواياتى باشد، آيا معنايش اين نيست كه تكليفمان ديگر ساقط است؟ يعنى خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا كه ما ديگرمعصيت بكنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب كه تشريف مى‏آورند براى چى مى‏آيند؟ براى اينكه گسترش بدهند عدالت را، براى اينكه حكومت را تقويت كنند، براى اينكه فساد را از بين ببرند.

ما بر خلاف آيات شريفه قرآن دست از نهى از منكر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براى اينكه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مى‏كنند؟ حضرت مى‏آيند، مى‏خواهند همين كارها را بكنند. الان ديگر ما هيچ تكليفى نداريم؟ ديگر بشر تكليفى ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب راى اين جمعيت، كه بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است كه ما بايد بنشينيم دعا كنيم به صدام. هر كسى نفرين به صدام كند، خلاف امر كرده است؛ براى اينكه حضرت دير مى‏آيند! و هر كسى دعا كند به صدام ؛ براى اينكه اين فساد زياد مى‏كند، ما بايد دعاگوى امريكا باشيم و دعاگوى شوروى باشيم و دعاگوى اذنابشان از قبيل صدام باشيم و امثال اينها تا اينكه اينها عالم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه كنند؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند، همان كارى كه ما مى‏كنيم و ما دعا مى‏كنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كارى كه ما مى‏كنيم و ما دعا مى‏كنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت مى‏خواهند همين را برش دارند. ما اگر دستمان مى‏رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعى ماست، منتها ما نمى‏توانيم. اينى كه هست اين است كه حضرت عالم را پر مى‏كند از عدالت؛ نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد. ما تكليف داريم كه، اينى كه مى‏گويد حكومت لازم نيست، معنايش اين است كه هرج و مرج باشد.

اگر يك سال حكومت در يك مملكتى نباشد، نظام در يك مملكتى نباشد، آن طور فساد پر مى‏كند مملكت را كه آن طرفش پيدا نيست. آنى كه مى‏گويد حكومت نباشد معنايش اين است كه هرج و مرج بشود؛ همه هم را بكشند؛ همه به هم ظلم بكنند براى اينكه حضرت بيايد. حضرت بياييد چه كند؟ براى اينكه رفع كند اين را. اين يك آدم عاقل، يك آدم اگر سفيه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياست اين كار را نكرده باشد كه بازى بدهد ماهارا كه ما كار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر كارى مى‏خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلى آدم نفهمى باشد!

اما مسئله اين است كه دست سياست كار شماها نيست؛ برويد سراغ كار خودتان و آن چيزى كه مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا مى‏خواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه، دست امريكا، دست شوروى، دست امثال اينها و آنهايى كه اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمان‏ها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در كار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها را بازى دادند و گفتند: شما كار به سياست نداشته باشيد، حكومت مال ما، شما هم برويد توى مسجدهايتان بايستيد نماز بخوانيد! چه كار داريد به اين كارها؟

اينهايى كه مى‏گويند كه هر عَلَمى بلند بشود و هر حكومتى، خيال كردند كه هر حكومتى باشد اين بر خلاف انتظار فرج است. اينها نمى‏فهمند چه دارند مى‏گويند. اينها تزريق كرده‏اند بهشان كه اين حرفها را بزنند. نمى‏دانند دارند چى چى مى‏گويند. حكومت نبودن، يعنى اينكه همه مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، بر خلاف نص آيات الهى رفتار بكنند. ما اگر فرض مى‏كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مى‏زديم؛ براى اينكه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتى بيايد كه نهى از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهم‏ها نمى‏دانند چى مى‏گويند: هر حكومتى باشد حكومت باطل است! بلكه شنيدم بعضى از اشخاص گفته‏اند كه خوب با اين وضعى كه هست، الان در ايران هست، ديگر ما نبايد تهذيب اخلاق بكنيم، ديگر غلط است اين حرفها! چيزى نيست ديگر حالا؛ حتما بايد استاد اخلاق در يك محيطى باشد كه همه مردم فاسدند، شرابخانه‏ها همه بازند و عرض مى‏كنم كه جاهاى فساد همه بازند! اگر يك جايى باشد كه خوب باشد، آنجا ديگر تهذيب اخلاق لازم نيست، نمى‏شود، باطل است! اينها يك چيزهايى است كه اگر دست سياست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنها مى‏فهمند دارند چى مى‏كنند. آنها مى‏خواهند مارا كنار بزنند. بله، البته آن پر كردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمى‏توانيم پر بكنيم. اگر مى‏توانستيم، مى‏كرديم، اما چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است.

شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم؛ تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن است. تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم. اما نمى‏توانيم بكنيم؛ چون نمى‏توانيم بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت (ع) در هر صورت، اين مصيبتهايى كه هست به مسلمان‏ها وارد شده است و سياست‏هاى خارجى دامن بهش زده‏اند، براى چاپيدن اينها و براى از بين بردن عزت مسلمين است. و باورشان هم آمده است خيلى‏ها. شايد الان هم بسيارى باور بكنند كه نه، حكومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حكومت. و هر حكومتى در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعنى، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش كند! ما درستش مى‏كنيم تا حضرت بيايد. ان‏شاءالله، خداوند اصلاح كند اينها را. و اميدوارم كه خداوند اين روز را بر همه ما، بر همه شما مبارك كند و دست ظالمها را كوتاه كند و قدرت بدهد به ملتهاى مظلوم براى سركوب كردن ظالم‏ها.

والسلام عليكم و رحمة‏الله

1.صحيفه نور ج 21 ص 17-13. سخنرانى به مناسبت نيمه شعبان 1408 مطابق 14 فروردين 1376.

 

 

آية‏اللّه طالقانى

ظهور دولت حق و برقرارى عدالت مطلق، مورد انتظار عموم مردم دنيا و از تمايلات فطرى است؛ همه ميول جسمانى و تمايلات طبيعى انسان براى نتيجه حكيمانه بوده و فوق تشخيص عقل و مصلحت انديشى است... اسلام كه دين ابدى است پايه عقايد و احكام آن بر فطرت است، انتظار ظهور دولت حق و اجراى قوانين حكيمانه ميان بشر و پيدايش شخصيت مقتدرى كه پناه همه مردم باشد مثل همه تمايلات از خواست‏هاى درونى انسان است.

... توجه دادن مردم به آينده درخشان و دولت حق، نويد دادن به اجراى كامل عدالت اجتماعى و تأسيس حكومت اسلام، و ظهور يك شخصيت خدا ساخته و بارزى كه مؤسس و سرپرست آن حكومت و دولت است، از تعاليم عموم مؤسسين اديان است، و در مكتب تشيع كه مكتب حق اسلام و حافظ اصلى معنويات آن است، جزء عقيده قرار داده شده و درباره خصوصيات چنين دولتى توضيحات بيشترى داده و شخصيت زمامداران را با علامات و نشانه‏هاى روشنترى معرفى كرده‏اند و پيروان خود را به انتظار چنين روزى ترغيب نموده و حتى انتظار را از عبادت دانسته‏اند تا مسلمانان حق پرست در اثر ظلم و تعدى زمامداران خودپرست و تسلط دولت‏هاى باطل و تحولات اجتماعى بزرگ و حكومت ملل ماده پرست... خود را نبازند و دل را قوى دارند و جمعيت را آماده نمايند و متوجه باشند كه حق داراى نيروى بس عظيم و قدرت شديدى است كه بالاخره خود را ظاهر مى‏سازد...

همين عقيده است كه هنوز مسلمانان را اميداوار و فعال نگهداشته با آن كه همه گونه اسباب ظاهرى از دست آنها رفته، از هر طرف موجبات تلاشى و مرگ را براى ملت اسلام فراهم كرده‏اند ولى قدرت معنوى آنها از دست نرفته و نمى‏رود تا آن روزى كه دشمنان از آن مى‏ترسيدند و مى‏ترسند آشكار شود... آن دينى كه پيشوايان حق آن دستور مى‏دهند كه چون اسم صريح قائم به حق و موسس دولت حقه اسلام برده مى‏شود همه بر پا بايستيد و آمادگى خود را براى اجراى تمام اوامر و... دستورات بدين وسيله اعلام نماييد و خود را هميشه نيرومند و مقتدر براى اقامه حق در برابر بدخواهان نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مرد. اين دستور... آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت جهانى، و در صف ايستادن براى پشتيبانى اين حقيقت است... .

از خلال احاديث و كلمات بزرگان و پيشوايان اسلام... در مقابل منظر انسان، دنياى باشكوه سرتاسر امن و عدالت هويدا مى‏شود كه خيال آن نيز بسيار شيرين است. از جمله جملاتى از يك خطبه مفصلى درباره مقدمات ظهور و كيفيت اين دولت و حكومت موجود است كه بسيار جامع و عميق است.

منها: يَعْطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى اِذَا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الَهَوى و يَعْطِفُ الرَّاْىَ عَلَى القُرآنِ اِذا عَطَفُوا القُرانَ عَلَى الرَّاْىِ هوى و آرزو را براساس هدايت برگردانده و قرار مى‏دهد، همانطورى كه اساس هدايت تابع هوى و هوس بوده. آراء شخصى را تابع قرآن مى‏گرداند چنان كه قرآن را تابع آراء شخصى كرده بودند.

از اين چند جمله اميرالمؤمنين على عليه السلام معلوم مى‏شود كه عموم مردم داراى رشد عقلى و تشخيص صحيح خواهند شد و دستگاه اين حكومت به تربيت عقلى و روحى خواهد پرداخت و در نتيجه تربيت عقلى كه براى عموم حاصل خواهد شد، هدف فكرى همه يكى مى‏گردد و قواى پراكنده مردم به يك سو متوجه مى‏شود، و حقايق قرآن آنطور كه هست، ظهور تام و كامل مى‏نمايد: ليظهره على الدين كله.

منها:... حَتَّى تَقُومَ الحربُ بِكُمْ عَلَى ساقٍ بادِياً نَوجِذُهَا، مَمْلُوءَةً أَخْلافُهَا، حُلْواً رَضاعُهَا عَلْقَماً عَاقِبَتُهَا. أَلا و فى غَدٍ - وَسَيأْتِى غَدُبِما لاتعْرِفُونَ - يَأخُذُ الوَالىِ مِنْ غَيْرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِىَ أَعْمَالِهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الارضُ أَفاليِذَ كَبِدهَا، وَ تُلْقِى اِليْهِ سِلماً مَقالِيدَهَا، فَيُرَيكُمْ كَيْفَ عَدْلُ السّيَرةِ وَ يُحْيىِ مَيّتَ الْكِتَابِ وَ السُّنّةِ.

ناخواه وارد اين ميدان خونين خواهد كرد. در حالتى كه دندانهاى آخرين خود را نمايان كرده و هر دو پستان خود را پر شير نموده، چون شير كه در حال غضب دهان باز مى‏كند اين جنگ نيز با شدت و بى باكى پيش مى‏رود. (پر كردن پستان‏ها هم كنايه از آمادگى تمام امت از جهت ذخيره و مواد غذايى و جنگى براى ادامه اين خونريزى) شير اولى كه به كام مى‏رسد شيرين است ولى عاقبت آن بس زهرآگين و تلخ است. گويا اشاره لطيفى است به فتوحات اوليه كه براى دول قوى به دست مى‏آيد و كام آنها را شيرين مى‏كند و به جنگ ادامه مى‏دهند ولى چون جنگ طول كشيد و مردم به جان آمدند در پايان متوجه خسارت‏هاى سنگين جانى و مالى خواهند شد و همه عزادار مى‏گردند.

 

هوشيار باشيد فردا، در زمان فردا به يقين با خود چيزها خواهد آورد شما به آن آشنا نيستيد. اميرالمؤمنين از پشت پرده‏هاى زمان با چشم حقيقت بين خود چيزها مى‏ديده، از انقلابات اجتماعى فكرى كه مردم آن زمان نمى‏توانستند درك كنند و لغت براى بيانش رسا نبوده. همين قدر بطور اجمال نامى از عظمت اوضاع فردا برده و به آنها اشاره كرده كه شما نمى‏توانيد آن چه من مى‏بينم درك كنيد. دستگير و زندانى مى‏كند آن والى حقى كه از غير آن دولت است، كارفرمايان آن دولت‏ها را با اعمال زشت و كارهاى بدشان.

گويا مقصود محاكمه و بازداشت مؤسسين جنگ و سياستمدارهاى خود خواه است. و زمين از هر قسم پاره جگر خود را براى او بيرون مى‏آورد و با تسليم و بى مزاحمت كليدهاى خود را به سوى او مى‏اندازد. اين قسمت بسيار مهم و شايسته است كه در اين حكومت همه قواى طبيعت بيرون آمده و كليدهاى علوم و صنايع به دست آمده و همه به دست او خواهد افتاد. همان حقايق علمى و اكتشافات كه وسيله پيشرفت مقاصد شهوانى و شرافت فروشى بوده وسيله اقامه حق و پيشرفت فضيلت خواهد شد.

پس به شما مردم خواهد نشان داد كه روش عدالت چگونه است و مرده كتاب و سنت را زنده خواهد كرد و اين آخرين مرحله و نتيجه اين دولت است كه در آن عدالت حقى كه همه در آرزوى او بوده عملى خواهد شد و قوانين كتاب خدا و سنت حق در سراسر جهان اجراء و حكومت جهانى حق و عدالتِ... امام آنگاه ظاهر خواهد شد كه افكار عموم مردم به واسطه پيشرفت علوم و تجربه‏هاى تلخ مدت بى‏سرپرستى و فشارهاى مردم خودخواه كاملاً مستقر شده و همه به جان آمده و براى پذيرفتن نداى حق آماده‏اند. نداى ظهور حق براى تأسيس حكومت حق و عدالت، از مكه برخواهد خواست چون مكه، اول خانه‏اى است كه نداى توحيد از آن جا سرچشمه گرفته و به عالم رسيده، و نمونه كوچك امنيت و حق پرستى است. دعوت دوم كه قيام پيغمبر خاتم و پيشواى بزرگ ما است، نيز از آن جا برخاست. نداى سوم كه دعوت نهايى اصلاح است از آن جا به وسائلى كه هست به همه عالم مى‏رسد.

سيصد و سيزده نفر كه اصحاب خاص و هسته مركزى اين تشكيلات هستند، چون ندا را شنيدند، مانند قطعه‏هاى ابر پاييز از اطراف حركت مى‏كنند و در مدت اندكى در مكه به هم پيوسته مى‏شوند، بعضى شب جاى خود را ترك مى‏كنند و صبح در مكه‏اند، بعضى آشكارا حركت مى‏كنند و بالاى ابر يا در ميان ابر سير مى‏كنند، چون عده آنها كامل شد آغاز اصلاحات از سرزمين ظهور اولى اسلام شروع خواهد شد. با نيروى معنوى و به دست گرفتن وسائل و اسباب طبيعى كه در آن روز دنيا البته مهمتر و هولناكتر است، حركت مى‏كنند و دشمنان را از ميان برمى‏دارند... .

... امام رضا عليه السلام ... از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم : در وحى معراج، خداوند آخر كار اسلام و ظهور آن را براى من بيان كرد. آنگاه شخصيتى كه از ذريةِ من به دست او عالم اصلاح مى‏شود، توصيف نمود كه آخر آن حديث اين چند جمله است:

لاطهّرنّ الارض بآخرهم من أعدائى لاملكتهُ مشارق الارض و مغاربها و لاسخرن له الرياح و لاذللنّ له السحاب الصعاب و لاوقينّه و لانصرنّه بجُندى و لامدنّه بملائكتى حتى يُعلن دعوتى و يَجمَع الخلق على توحيدى ثم لادومنّ ملكه و لادومنّ الايام بين اوليائى الى يوم القيامه. يعنى زمين را از دشمنان خودم به وسيله آخرين آنها پاك خواهم كرد، و او را در مشرق و مغرب زمين، مسلط خواهم نمود، بادها را مسخر او مى‏كنم، و ابرهاى سركش را براى او رام مى‏گردانم، و او را، بالاى همه اسباب و وسائل قرار مى‏دهم و به لشكرم او را يارى مى‏كنم و به ملائكه امدادش مى‏نمايم، تا دعوت مرا آشكار كند و مردم را به توحيد من جمع كند، آنگاه مُلك او را توسعه مى‏دهم و روزگار دولت در ميان اولياء من دست به دست مى‏گردد تا روز قيامت. پس از آن كه دشمنان را از ميان برداشت و قواى كفر درهم شكست، عدل و قضاوت صحيح در سراسر روى زمين كه چون يك شهر است مستقر خواهد شد و در سايه تربيت و تحت سرپرستى او، عقول و اخلاق كامل و رشد پيدا خواهد نمود.

منابع و ثروت‏هاى زير زمينى استخراج مى‏شود، همه سرزمين‏ها خرم و آباد مى‏گردد، امنيت سراسر اجتماعات را فرا مى‏گيرد، تا آن جا كه مرغ‏ها در آشيانه‏ها بى وحشت از مزاحم تخم مى‏گذارند، و ماهى‏ها در نهرها آسوده زندگى مى‏كنند و در نتيجه تربيت‏هاى صحيح اطفال و نوباوگان، حيوانات و طيور از مزاحمت آنها مصون مى‏مانند.

... فعند ذلك تفرح الطيور فى اوكارها و الحيتان فى مجارى انهارها و تمد الارض و تفيض العيون و تنبت الارض ضعف اكلها ثم يسير مقدمته جبرائيل و ساقته اسرافيل، فيملا الارض عدلا و قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا... يعنى چون حكومت او وسعت يافت... آبادى زمين توسعه مى‏يابد، چشمه‏سارها از هر طرف جارى مى‏شود، زمين بيشتر از مايحتاج عمومى آذوقه مردم را مى‏روياند، جبرئيل (فرشته علم) در مقدمه دولت او و اسرافيل (فرشته زندگى) در ساقه دولت اوست، يعنى پيشرفت و پيشقدمش علم است و اثر و دنبال آن زندگى و حيات پس زمين را از عدل و داد پر مى‏كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده بدعت‏ها از ميان برداشته مى‏شود، و بدعت گزاران اعدام مى‏شوند، مساجد و معابدى كه براى تظاهر و ريا و حقه بازى ساخته شده و مسجد ضرار هستند خراب مى‏كنند، طرق و شوارع را توسعه مى‏دهند.

و در واقع مدينه فاضله ايده‏آلىِ بشريت، حكومت خدا بر مردم به دست مردم، عدالت اجتماعى، آزادى، برادرى جهانى، هم فكرى و همكارى صميمانه بين تمام مردم روى زمين و... بدين وسيله بر پا مى‏شود، و بديهى است كه در اين حكومت جهانى طبق دستورهاى اوليه اسلام، سياست و ديانت يكى بوده و انفكاك‏ناپذير خواهد بود و در عين اينكه معنويات قوى و عالمگير مى‏شود، ماديات نيز مورد استفاده بشر خواهد بود.

... حكومت امام زمان و آينده‏اى كه ما در نظر داريم، يكى از خصوصياتش اين است كه حكومت فكر و عقل است، هدايت است، رهبرى است،... تحديد هواها و طغيان‏ها به وسيله هدايت و تنوير عقول و رشد كافى، نخستين كار و انقلابى است كه شخصيت عالى آينده انجام مى‏دهد و اين هم دو قسمت دارد: قسمت نخست رشد و هدايت كلى و عمومى است براى همه بشر. قسمت بعد هدايت و حاكميت مشخص قرآن است كه همان حاكميت خدا و مشيت اوست. روشنى عقول و افكار و آزادى از بندهاى هواها و شهوات و تمايلات بدانجا مى‏رسد كه با هدايت مهدى عليه السلام آيات قرآن مستقيماً بر عقول مى‏تابد و همه را هدايت مى‏كند...

... آن زندگى كه مورد انتظار و پيش بينى ما شيعه و ما مسلمين است، آن يك زندگى انسانى است يك زندگى (بى طبقه است). يعنى مسابقه مردم چنين اجتماعى، مسابقه در خير است، چون ديگر ماديات معنى ندارد. همه چيز... تأمين شده، احتياجى نيست. غريزه ثروت اندوزى هم فرض كنيم كه يك غريزه نباشد، يك عارضه باشد، از بين رفته كه اين هم تصورش مشكل است. براى اين كه بشر حب به آن چيزى كه توليد كرده قهراً دارد.

روى اين زمينه ما مى‏گوئيم كه همان زندگى عادلانه، همان زندگى مجتمع دنيايى هست، ولى در جهت الهى است... يعنى تعالى انسان‏ها...

بنابراين مساله مهدويت و آينده بشريت و زندگى‏اى كه مورد اميد و انتظار مردم باشد، فطرى همه بشر دنيا بوده، منشأ همه انقلاب‏ها شده، بخصوص در اسلام بخصوص در شيعه جزء عقايد شيعه است، مثل مسأله عصمت، مسأله امامت، مسأله مهدويت و انتظار مهدويت از خصايص شيعه است. و اين خصوصيت بوده كه شيعه را هميشه در جهت حركت انقلابى قرار داده است.

... بنابراين... دولت جهانى ولى عصر، حكومت خدا، به رهبرى ولى خدا و همكارى مردان خداست با فراهم شدن اسباب طبيعى و استعدادهاى فكرى و اجتماعى، همه وسائل و اسباب دست به هم مى‏دهد و امدادهاى الهى هم كمك مى‏كند.

 

علاّمه طباطبائى

علاّمه طباطبائى ذيل آيه وعداللّه الذين آمنوا... ليستخلفنهم فى الارض... مى‏گويد:

اين آيه وعده... زيبايى است... خداى سبحان به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده مى‏دهد كه به زودى جامعه‏اى برايشان برپا مى‏دارد كه به تمام معنا صالح باشد، و از ملكه كفر و نفاق و فسق پاك باشد، زمين را ارث برند و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزى حاكم نباشد، در امنيت زندگى كنند، ترسى از دشمن داخلى و خارجى نداشته باشند. اين جامعه طيب و طاهر با صفاتى كه از فضيلت و قداست دارد هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده، و دنيا... تاكنون چنين جامعه‏اى به خود نديده است، ناگزير اگر مصداقى پيدا كند، در روزگار مهدى عليه السلام خواهد بود. چون اخبار متواترى كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه اهل بيت قدس سرهما در خصوصيات آن جناب وارد شده، از انعقاد چنين جامعه‏اى خبر مى‏دهد،... حق اين است كه... آيه شريفه جز با اجتماعى كه به وسيله ظهور مهدى عليه السلام به زودى منعقد مى‏شود، قابل انطباق با هيچ مجتمعى نيست.

 

علاّمه محمّد تقى جعفرى

آن پيشتاز الهى همانند وجدان كل و احساس انسانيت، هوى را مغلوب هدايت سازد. و آراء ونظريات فاسد را مقهور قرآن.

كيست آن كسى كه هوى را مغلوب هدايت مى‏سازد؟

آن كمال يافته الهى و تربيت و تعليم يافته باغبان هستى است كه همه وجدان‏هاى ناب بشرى به انتظار مقدم او لحظه شمارى مى‏كنند، و آن بقيه رسالت و امامت است كه براى به ثمر رساندن تلاش‏هاى پيشتازان ربانى، تاريكى‏هاى شديدتر از ظلمات دوران جاهليت را از فضاى ننگ آلود تاريخ زدوده و طعم تاريخ انسانيت را براى مردم جوامع قابل دريافت خواهد فرمود. در اين روزگار است كه حيات انسان‏ها جوانه مى‏زند و براى به ثمر رسانيدن حكمت وجودى خود، شاخه‏ها، برگ‏ها و ميوه خود را كه قرار گرفتن در جاذبيت كمال ربوبى است، سرسبز و خرم مى‏گرداند.

اين انسان كامل كه ماهيت هوى و مختصات آن را و همچنين ماهيت هدايت و لوازم و صفات آن را براى همه آدميان مى‏شناساند و طرق تقويت اراده را براى مردم تعليم مى‏نمايد تا آن جا كه مردم حيات خود را در هدايت و كمال ببينند و مرگ خود را در هوى و هوس. در چنين روزگارى است كه احدى از آدميان به فكر تفسير و توجيه هواهاى نفسانى و شيطانى خود به وسيله كج و منحرف ساختن مفهوم هدايت و مختصات آن نخواهد افتاد... در آن روزهاى الهى، چهره نورانى آن انسان كامل، قيافه حقيقى قرآن را روشن خواهد ساخت. آراء و نظريات پيش ساخته كه بر مبناى آلودگى‏هاى مغزى و تمايلات درونى شكل گرفته‏اند، توانايى رويارويى با آن قيافه نورانى قرآن را از دست خواهند داد. درون مردم رشد يافته آن دوران، چنان صفاتى خواهد داشت كه با رويارويى با قرآن، خود را با فروغ ربانى مواجه خواهند ديد... در آن زمان مردم از جمادى بالاتر رفته و به درجه عالى انسانى و روح ملكوتى نائل مى‏گردند... در آن روزهاى الهى، فروغى در دل‏هاى آدميان مى‏درخشد كه با هر كلمه از كلمات‏اللّه و هر آيه‏اى از آيات‏اللّه كه روياروى مى‏شوند گويى خود مخاطب مستقيم آن كلمات و آيات مى‏باشند و آنها را از خداوند سبحان مى‏شنوند. در اين موقع است كه تاويلات نابجا و نظريات بى‏اساس درباره قرآن و تفسير آن، همه و همه از بين مى‏روند، و با ارتباط با كلام اللّه ناطق انس و الفت حقيقى با قرآن را نائل مى‏گردند. مكتب‏هاى ساختگى مخصوصاً آن آراء و تفسيراتى كه تحت نفوذ قدرتمندان خودكامه در زمان آل اميه و آل عباس به وجود آمده بود، همگى بى‏اساس بودن خود را ظاهر مى‏سازند...

به هر حال، مطابق دريافت‏هاى وجدانى و حكم عقل سليم و شهادت مكتب‏هاى انسانى ـ الهى و صاحب نظران آگاه از ابعاد وجودى بشر درطول تاريخ، روزى در اين كره زمين فرا مى‏رسد كه هماى سعادت و عدالت بال و پر گشايد و فضاى اين نيرنگ سرا و ميدان تنازع در بقاء را به آشيانه انسان و انسانيت مبدل بسازد. قطعى است آن روز كه عنايت الهى مدد كند و عدالت در روى زمين به وسيله دولت جهانى كه زمامدارش انسان كامل الهى حضرت حجة بن الحسن عليه السلام خواهد بود، استعدادهاى نهانى انسان كه در طول قرون و اعصار متمادى، راكد مانده بوده است، به فعليت در مى‏آيد و انسان تعريف حقيقى خود را درمى‏يابد و علوم انسانى مشكل واقعى خود را پيدا مى‏كند. خداوند سبحان در آن روزگار همه نيروهاى روى زمين را در اختيار كسى قرار مى‏دهد كه آنها را در مجراى عدالت به ثمر مى‏رساند.

 

استاد محمّد تقى شريعتى

من ضمن مطالعه در موضوع حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فداه ـ به مطالبى متوجه شده‏ام كه خودم آن را مهم مى‏شمارم، و آن اين است كه تمام مصلحان بزرگى كه رسالتى الهى دارند و بايد بر دست مباركشان اصلاحاتى مهم انجام يابد، زندگانى آنها با امور خارق‏العاده آميخته است، مثلاً حضرت ابراهيم، ولادتش و رشدش، و سالم ماندنش با تفتيش شديد و مراقبت عجيب مأموران نمرود، و ديگر كارهايش تا در آتش رفتن و به سلامت بيرون آمدنش همگى اعجازآميز است. و همچنين حضرت موسى، ولادتش ـ على رغم مراقبت‏هاى فوق‏العاده عمّال فرعون ـ و به دريا افكندنش و سالم به دست فرعون افتادنش، و پرورش يافتنش به سرپرستى فرعون، و ساير امور مربوط به آن بزرگوار همه‏اش خارق العاده است. و حضرت عيسى تولدش از دختر باكره بدون پدر، و تكلمش در گهواره تا ديگر كارها و امور مربوط به آن حضرت همگى اعجازآميز است. در اين صورت چرا وقتى نوبت به بزرگترين مصلح جهان مى‏رسد كه اصلاحاتش وسيعتر و عميق‏تر از آنها بود، چون و چرا كنيم؟ آرى، كيفيت ولادت و رشد آن حضرت، مانند ابراهيم و موسى با مراقبت شديد خليفه، و گماشتن ده نفر جاسوس به نام طبيب و قاضى و خدمتكار بر او به قدرت پروردگار تحقق يافت. طول عمر شريفش نيز يكى از آن خوارق عادات است كه در زندگى همه مصلحان بزرگ... فراوان است؛ با اين تفاوت كه بعضى از خوارق عادات سايرين مانند تولد از باكره، بكلى در جهان بى نظير است؛ ولى عمر طولانى‏تر از حد طبيعى، نظاير فراوان دارد كه در كتب مربوطه نقل شده و به نص قرآن حضرت نوح نهصد و پنجاه سال در ميان قومش درنگ كرد. بنابراين بر مبناى هيچ قاعده و به استناد هيچ قانونى، چه عملى و چه عقلى و فلسفى، منكرين حق تخطئه و رد و انكار اعتقاد به ولى عصر عليه السلام را ندارند...

بر حسب احاديث و رواياتى كه از طرق شيعه و سنّى - به حدّ تواتر - از آن بزرگوار (پيامبر اسلام) نقل و در كتب معتبر ثبت شده، و حتى كتاب‏هاى مخصوصى به قلم اهل سنت در اين باره تأليف گرديده، به اضافه اين كه هيچ گونه مانع عقلى و علمى هم براى قبول آنها نبوده است.

عقيده به ظهور مهدى در آخرالزمان و قيام قائم بقدرى مهم و عظيم است كه جميع انبيا به آن خبر داده‏اند. طبق روايات اسلامى، خداوند به دست مبارك آن بزرگوار اصلاحاتى (بس مهم و جهانى) جارى خواهد ساخت.

اهميّت اعتقاد به مهدى موعود و خصوصيات و صفات او شما از قرون اوليه اسلام، يك سير اجمالى در تواريخ بفرماييد و ببينيد چگونه بر اثر اين عقيده پاك و شريف، اركان ظلم متزلزل و كاخهاى ستم واژگون گرديده است؟

قيام‏هاى مردانه بنى هاشم و پيروانشان، مانند محمد نفس زكيه و برادرانش و مختاربن ابى عبيده ثقفى، و ديگر بنى الحسين و بنى الحسن، در برابر بيدادگرى‏ها و استبداد حكام جور از بنى اميه و بنى عباس، و بسيارى از نهضت‏هاى مهم ديگر در مقابل دولت‏هاى استعمارگر...

تشكيل بسيارى از دولت‏ها در ممالك اسلامى مانند مصر و ايران نيز زائيده همين اعتقاد است، كه نمونه آنها، دولت خوشنام فاطميين در مصر، و ادريسيان در تونس و مغرب، و دولت صفويه در ايران است...... تصور بفرماييد فرد يا جمعيتى معتقد به امام غايب است كه مَثَل او در اين عالم مَثَل قلب در وجود آدمى است و از جزئى و كلى امور اين جهان درست همچون قلب نسبت به بدن آگاه است. همه روزه اعمال خير و شر افراد به نظر مباركش مى‏رسد، از كارهاى زشت شيعيان دلگير و متأثر مى‏گردد، و اعمال شايسته‏ى آنها او را شادمان مى‏سازد و درباره انجام دهنده‏اش دعاى خير مى‏كند. اگر فقط يك روز از عمر دنيا بيش نماند حتماً ظهور مى‏فرمايد. و جهان را پر از عدل و داد مى‏كند، پس از آنكه از جور و فساد لبريز شده باشد... او مأمور به شمشير است، يعنى بدكاران را گردن مى‏زند...

وظيفه شيعه اين است كه همواره منتظر ظهور باشد و از خدا بخواهد و دعا و ندبه كند. از بزرگترين عبادات همين انتظار است كه شبهاى قدر، بلكه هر شب جمعه حتى همه شب، اين انتظار را داشته و به اين اميد و نيت به رختخواب رود، و ضمناً خود را آماده يارى آن بزرگوار نمايد و علاوه بر ايمان و تقوى و انجام كارهاى خير و اعمال صالحه، بايد فنون جنگى را نيز بياموزد، و نهايت كوشش را به خرج دهد تا در رديف آن سيصد و سيزده نفر قرار گيرد، عدد اصحاب پيغمبر در غزوه بدر كه اسلام را پيروز و كفر را مغلوب ساخت...

حال آقايان محترم و جوانان خوش فهم روشنفكر! از شما انصاف مى‏خواهم كه... چنين عقيده‏اى فرد و جماعتى را چگونه به كار نيك و به دانش و تقوى و ايمان، و اصلاح خود و ديگران، و تهذيب نفس و تقويت نيروهاى جسمى و روحى تشويق و تحريك مى‏نمايد و از جهالت و سهل انگارى و تنبلى و فسق و فجور باز مى‏دارد؟

آيا چه عاملى مى‏تواند از اين عقيده در سعادت افراد و اقوام و مؤثرتر باشد؟ مسيو كربن... نكته جالبى را متوجه و متذكر شده است:

در ميان همه اديان و مذاهب تنها مذهب تشيّع مذهبى زنده است؛ زيرا شيعه همواره نظر به آينده دارد، بر خلاف پيروان ديگر اديان و مذاهب كه به گذشته نظر دارند.

... افسوس كه مجالى نيست وگرنه من در اينجا روشن مى‏كردم كه چه آثار مهمى بر اين عقيده بار شده است. پس از رحلت پيغمبر هيچ طايفه و دسته‏اى به اندازه شيعه مظلوم نبود و دشمنان نيرومندى همچون حكام مقتدر بنى اميّه و بنى عباس نداشت، و پس از آنها حكومت‏هاى بعدى در ظلم و اجحاف و كشتارهاى بيرحمانه شيعه از اسلافشان در گذشتند، كه هر گاه اين همه ستم و سختگيرى در طول زمان درباره هر ملت بسيار مقتدرى شده بود امروز نام و نشانى نداشت. شما كتاب‏هاى ملل و نحل را بخوانيد و ببينيد صدها مذهب و طايفه بمراتب نيرومندتر از شيعه بوده و سال هاست كه اثرى از آنها نيست و اين تنها شيعه است كه روز به روز در ازدياد است. اين مقاومت دليرانه در طول تاريخ و اين مبارزات مردانه و مستمر و اين فداكارى‏هاى عجيب، آنها را زنده نگاه داشت و در نمو و ازدياد خواهند بود. بزرگترين آرزوى شيعه اين است كه فرج آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم را دريابد و از اصحاب امام زمان باشد، اگر در اين آرزو و انتظار مرد به شهادت رسيده و اگر به آن رسيد به سعادت ابدى نايل گشته است.
 

 

استاد شهيد مرتضى مطهرى

انديشه پيروزى نهايى نيروى حق... و عدالت بر نيروى باطل و... ظلم... و استقرار كامل و همه جانبه ارزش‏هاى انسانى...، انديشه‏اى است كه... همه فرق و مذاهب اسلامى... بدان معتقدند.

اين انديشه... مشتمل بر عنصر خوش بينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت و سير تكامل تاريخ و اطمينان به آينده... است.

اميد و آرزوى تحقق اين نويد كلى، جهانى و انسانى، در روايات اسلامى، انتظار فرج خوانده شده است، و... اَفضل عبادات... است. اصل انتظار از يك اصل... قرآنى ديگر استنتاج مى‏شود... اصل حرمت يأس از روحُ‏اللّه...

مردم مؤمن... هرگز و در هيچ شرائطى اميد خويش را از دست نمى‏دهند و تسليم يأس و نااميدى و بيهوده گرايى نمى‏گردند.

انتظار فرج... دو گونه است:

انتظارى كه سازنده... تعهد آور... نيرو آفرين و تحرك بخش است... وانتظارى كه ويرانگر... اسارت بخش... و فلج كننده است، و نوعى اباحيگرى... است.

اين دو نوع انتظار... معلول دو نوع برداشت از ظهور... مهدى موعود است. و اين دو نوع برداشت... از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخى ناشى مى‏شود.

انتظار ويرانگر

برداشت قشرى... مردم از... قيام و انقلاب مهدى موعود اين است كه صرفاً ماهيت انفجارى دارد... و فقط از گسترش... ظلم‏ها و تبعيض‏ها... و حق كشى‏ها و تباهى‏ها ناشى مى‏شود... آن گاه كه صلاح به... صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد،... جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند، فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مى‏دهد...

على هذا هر اصلاحى محكوم است، زيرا... يك نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست دست غيب ظاهر نمى‏شود؛ بر عكس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و... هر پليديى... مقدمه صلاح كلى است و انفجار را قريب الوقوع مى‏كند... پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است...

اين گروه... به مصلحان و مجاهدان... با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند. زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور... مى‏شمارند. بر عكس، اگرخود... اهل گناه نباشند در عمق ضمير و انديشه با نوعى رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مى‏نگرند زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مى‏نمايند...

اين نوع برداشت از... قيام مهدى موعود و... انتظار فرج... منجر به نوعى تعطيلى در حدود ومقررات اسلامى مى‏شود و... با موازين اسلامى و قرآنى وفق نمى‏دهد.

انتظار سازنده

از آيات... و... روايات اسلامى... استفاده مى‏شود كه ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهائى اهل حق منتهى مى‏شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد... مهدى... نويدى است... به اهل... عمل صالح... و مظهر پيروزى نهائى اهل ايمان...

ظهور مهدى... منّتى است بر مستضعفان... وسيله‏اى است براى پيشوا... شدن آنان، و مقدمه‏اى براى وراثت آنها خلافت الهى را در روى زمين... تحقق بخش وعده‏اى است كه خداوند... در كتب آسمانى به صالحان... داده است...

قيام مهدى، براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند... سخن در اين است كه گروه سُعدا و گروه اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند... در روايات... سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور... به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمى‏شوند... زمينه‏هايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش مى‏دهد. اين خود مى‏رساند كه... اهل حق... از نظر كيفيت ارزنده‏ترين اهل ايمانند.

در برخى روايات... سخن از دولتى است از اهل حق كه تا قيام مهدى... ادامه پيدا مى‏كند...

از مجموع آيات و روايات استنباط مى‏شود كه قيام مهدى موعود عليه السلام آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدى موعود تحقق بخش ايده‏آل همه انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است.

مشخصات انتظار بزرگ

1.خوش بينى به آينده بشريت

... ريشه فسادها و تباهى‏ها نقص روحى و معنوى انسان است. انسان هنوز دوره جوانى و ناپختگى را طى مى‏كند و خشم و شهوت بر او و عقل او حاكم است. انسان بالفطره در راه تكامل فكرى و اخلاقى و معنوى پيش مى‏رود. آينده‏اى بس روشن و سعادت... بخش... كه در آن شر و فساد از بُن

بركنده خواهد شد در انتظار بشريت است.

2. پيروزى نهايى صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادى و صداقت، بر زور و استكبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجل (دجالگرى و فريب).

3.حكومت جهانى واحد

4.عمران تمام زمين در حدى كه نقطه خراب و آباد ناشده باقى نماند.

5.بلوغ بشريت به خردمندى كامل و پيروى از فكر و ايدئولوژى و آزادى از اسارت شرايط طبيعى و اجتماعى و غرائز حيوانى.

6.حداكثر بهره‏گيرى از مواهب زمين.

7.برقرارى مساوات كامل ميان انسان‏ها در امر ثروت.

8.منتفى شدن كامل مفاسد اخلاقى از قبيل زنا، شرب خمر، خيانت، دزدى، آدمكشى... و خالى شدن روان‏ها از عقده‏ها و كينه‏ها.

9.منتفى شدن جنگ و برقرارى صلح و صفا و محبت و تعاون.

10.سازگارى انسان و طبيعت.

 

دكتر على شريعتى

انتظار مسأله حساسى است به خاطر اين كه اساس احساس، انديشه، و مسؤليت اجتماعى مارا در بر مى‏گيرد و مهمتر از آن بيش از همه مسائل و اصول اعتقادى كه در ميان ما مطرح است...

مسأله انتظار را من... نه از نظر روايى و كلامى و فرقه‏اى، بلكه از نظر اجتماعى و تاريخى و طبقاتى بررسى مى‏كنم. نه اثبات و استدلال و بحث اعتقادى در خود عقيده، بلكه ارزش‏هاى انسانى، آثار اجتماعى و نقشى كه در تاريخ، جامعه، زندگى، مسؤوليت فردى و طرز تفكر دارد يا مى‏تواند داشته باشد.

اصل انتظار به معناى كلى ـ نه انتظار خاص شيعى ـ دو نوع است: انتظار منفى و انتظار مثبت. اين دو انتظار درست ضد يكديگرند؛ يكى بزرگترين عامل انحطاط است و ديگرى بزرگترين عامل حركت و ارتقا، يكى تن دادن به ذلت و توجيه وضع موجود و ديگرى پيش رونده و آينده‏گرا...

انتظار به اين معنى است كه گروهى منتظر باشند كه نجات بخشى خواهد آمد. پس اين فكر چهار پايه اساسى دارد:

1.اسارت، 2.غيبت، 3.انتظار، 4.نجات...

از انتظار و اعتقاد به اين كه نجات بخشى كه اكنون غائب است خواهد آمد و عدالت را مستقر خواهد كرد و بشريت را نجات خواهد داد و حقيقت و عدل و برابرى پيروز خواهد شد، به صورت منفيش دشمنان عدالت و عاملين فساد و تبهكارى و كسانى كه هيچ مسؤوليتى در زندگى‏شان نمى‏شناسند و هيچ حدى شرارت و فسادشان را محدود نمى‏كند استناد مى‏كنند، به اين معنا كه مردم را قانع و معتقد مى‏كنند كه نجات بشر و استقرار عدالت فقط و فقط موكول به ظهور نجات بخش خاص غيبى است، نه هيچ كس و كسان ديگر...

و چنين استدلال مى‏كند كه اگر من عدالت را استقرار نمى‏دهم و اگر قدرتى يا حكومتى ظلم و فساد مى‏كند جبرى و طبيعى است، غير عادى نيست و چون طبيعى است بايد پذيرفت كه پذيرفتنى است و چون ناگزير و حتمى است، در برابرش مخالفت و مقاومت ممكن نيست و هر كوشش و فداكارى در راه عدالت و اصلاح عموم بيهوده است، پوچ است... مى‏بينيم كه غيبت، با اين گونه توجيه از انتظار منفى بهترين وسيله است براى كسانى كه جنايت و ظلم و فساد و ستم مى‏كنند و دين و مذهب را آلت منافع گروهى و مادى و سياسى و معنوى خودشان كرده‏اند تا به نيابت امام از پيروان او كار بگيرند و بر گرده انديشه و اقتصاد و زندگى و كوشش و فعاليت آنها سوار شوند...

اما همين اصول با همين اعتقادات، يعنى اعتقاد به انتظار، اعتقاد به دوره غيبت و اعتقاد به جبرى و حتمى بودن نجات در آخرالزمان، يك رويه متضاد با اين رويه دارد كه بزرگترين قدرت نفى كننده اين عوامل است و مردمى كه مجهز به اين ايدئولوژى‏اند نيرومندترين سلاح را براى نابودى فساد و بزرگترين ضربه را براى كوبيدن ظلم و بزرگترين انرژى را براى حركت به طرف آينده دارا مى‏باشند.

... انتظار، هم يك اصل فكرى اجتماعى و هم يك اصل فطرى انسانى است، به اين معنا كه اساساً انسان موجودى است منتظر و هر كه انسان‏تر، منتظرتر، و همچنين جامعه بشرى، به معناى اعم، داراى غريزه انتظار است، چه جامعه طبقاتى، چه جامعه ملى و چه جامعه گروهى... هر تمدنى و فرهنگى... معتقد به انقلاب بزرگ و نجات بخش در آينده و بازگشت به عصر طلايى، عصر پيروزى عدالت و برابرى و قسط (مى‏باشد)... بنابراين، هم تاريخ به ما مى‏گويد كه جامعه‏ها همواره معتقد به پيروزى قطعى حقيقت و عدالت و آزادى بشريت در آينده‏اند و هم جامعه‏شناسى، معتقد است كه هر جامعه‏اى در نهاد خويش اين اعتقاد را به عنوان عكس العمل طبيعى و فطرى ساختمان خودش، در توجيه‏هاى مختلف دارد...

... انتظار، سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است: يكى حقيقت و ديگرى واقعيت... وضع موجود يعنى واقعيتى كه در عالم خارج واقع شده است، با حقيقتى كه در اسلام، به آن معتقديم، تناقص دارد، چه بكنيم؟ اسلام انسان را نجات مى‏دهد و عدالت و ترقى را به وجود مى‏آورد.

... چاره‏اى نيست جز اين كه پيروان دينى كه مدعى نجات و سيادت انسان و توده‏هاى محروم و نابودى ظلم و جنايت و مدعى استقرار يك نظام جهانى به نفع انسانند، معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه در طول اين هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاى خودش جامه عمل بپوشاند، اما خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت جبراً مستقر خواهد گشت و على رغم اين نظام ضد حقيقت كه بر اسلام حاكم شد و بر تاريخ نيز حاكم است و رنجى كه بشريت هنوز از ستم مى‏برد و هر روز قدرت زر و زور بر حقيقت بيشتر مى‏چربد و همچنين على رغم اين قدرت‏هاى ابليسى و ضد انسانى كه در حال گسترش است و زوال‏ناپذير مى‏نمايد، جبراً حقيقت محكوم بر واقعيت باطل، ولى حاكم، پيروز مى‏شود و ما منتظر و مؤمن چنين روزى و چنين واقعه‏اى هستيم و چون خداوند بصراحت وعده پيروزى اسلام را در قرآن داده: ليظهره على الدين كله، و نويد داده كه توده‏هاى ضعيف و مردم جهان را پيشوايان بشريت خواهد كرد و زمين را به آنها خواهد بخشيد و محرومان وارث قدرتمندان و زر پرستان خواهند شد. و مى‏بينيم كه نشده است، در تحقق آن شك داريم، هر چند همه عوامل تاريخى و اجتماعى موجود به نابودى حق و ضعف روز افزون جبهه عدالت گواهى دهند.

اين تضاد ميان واقعيت باطل حاكم و حقيقت نجات بخش محكوم را جز انتظار به پيروزى جبرى و قطعى حقيقت نمى‏تواند حل كند...

... انتظار مثبت به معناى نفى وضع موجود در ذهن آدمى و در زندگى و ايمان انسان منتظر است و اگر اين انتظار را ملت محكوم از دست داد محكوميت را به عنوان سرنوشت محتومش براى هميشه خواهد پذيرفت. اگر منتظر تغيير نباشيم، آنچه در حكومت على صورت گرفته و يا آنچه در كربلا اتفاق افتاد، برايمان پايان داستان است و ديگر عكس العملى در طبيعت و تاريخ و هستى و زندگى بشر نخواهد داشت، اين اعتقاد، هم بر خلاف ايمان به حقيقت، و هم بر خلاف مصلحت زندگى فرد در جامعه انسان مسؤول است.

ستم‏ها، جنايت‏ها، ظلم‏ها همه داستانى و حادثه‏اى نيمه تمام در تاريخ بشر است، اين داستان به سود عدالت و حقيقت و به زيان ستم و فساد و پليدكارى پايان خواهد پذيرفت...

... انتظار جبر تاريخ است. اين مسأله براى روشنفكران كه با مكتب‏ها و فلسفه‏هاى علمى تاريخ آشنايى دارند بى نهايت شورانگيز است.

من كه در اين گوشه‏اى از زمين و اين لحظه از تاريخ منتظرم تا در آينده‏اى كه ممكن است فردا يا هر لحظه ديگر باشد ناگهان انقلابى در سطح جهانى به نفع حقيقت و توده‏هاى ستمديده روى دهد كه من نيز درآن بايد نقشى داشته باشم و اين انقلاب... با پرچم و شمشير و زره و يك جهاد عينى با مسؤوليت انسان‏هاى معتقد به آن است...

هر كس اين سؤال به ذهنش مى‏رسد كه امام زمان، اين رهبر نجات بخش انتهاى تاريخ، چگونه مى‏تواند بر جهان پيروز شود؟ در اين جا امام صادق عليه السلام يك توجيه بسيار عميق و كاملاً جامعه شناسانه و تاريخى دارد كه: قدرت‏هاى ستمكار و قطب‏هاى جنايت و ظلم بقدرى با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده مى‏شوند و بقدرى از درون به فساد خواهند رفت كه مقاومت‏شان را از دست مى‏دهند و آنگاه شما از بيهوشى و خواب خرگوشى بيدار شده و چون مسلح به نيروى ايمان و آگاهى هستيد بر آن قدرت‏هاى از درون پوسيده و از برون فرسوده پيروز مى‏شويد و اين پيروزى بر اساس منطق و عينيت و سنت‏هاى اجتماعى است، سنت‏هايى كه در اسلام قوانين خداوند است نه قوانين ماترياليستى.

وقتى خداوند كارى را بخواهد، اسبابش را فراهم مى‏كند... من در اينجا معتقدم كه تاريخ به طرف پيروزى جبرى عدالت و نجات قطعى انسان‏ها و توده‏هاى ستمديده و نابودى حتمى ظلم و ظالم مى‏رود... اعتقاد به اين جبر قطعى كه تاريخ به نفع عدالت تمام مى‏شود و سرنوشت نوع بشر در زمان، به نفع پيروزى جامعه مشترك و زندگى مشترك انسان‏ها ختم مى‏شود، كه خود يك انتظار است، بزرگترين عاملى است كه ستمديده‏ها و استثمار شونده‏ها را نيرو و ايمان مى‏بخشد و به پيروزى سرنوشت خودشان و طبقه خودشان و منفجر شدن نظام استثمار حاكم بر زمان‏شان اميدوار مى‏كند و اين ايمان قطعى نه تنها آنها را بى مسؤليت و منفى و لش بار نمى‏آورد بلكه، درست بعكس، نيرو و قدرت و اطمينان به آنها مى‏دهد و همچون سلاحى است كه اراده عدالتخواهان و اميد ستمديدگان را به آينده بيشتر كرده و آنها را در اين راه مجهزتر و متحرك‏تر مى‏كند. در اين اعتقاد به انتظار، كسانى كه زير بار ستم و ظلم له مى‏شوند و آنها كه مى‏بينند حقيقتشان بازيچه ستمكاران و دين شان وسيله ابزار دست ضد دين گشته مأيوس نمى‏شوند و مطمئنند اراده خداوند نيز كه همان جبر تاريخ و همان نظام سنت تاريخى است به عنوان قانونى همچنان كه در طبيعت است در تاريخ هم به سود پيروزى سرنوشت او، فكر او، راه او، و نجات نوع و طبقه او جارى است و بنابراين عوامل ضد تاريخ انسان و ضد عدالت و خائن به سرنوشت بشريت مظلوم، نمى‏توانند در برابر اين جبرى كه محكوميت و مرگ آنها را امضا كرده و پيروزى حقيقت و عدالت و مردم را اعلام نموده، مقاومت كنند و يا اثرى بگذارند.

چه، مشيت الهى كه به شكل قانون علمى در طبيعت و در تاريخ حاكم است و تقدير الهى كه به شكل تقدير علمى تجلى دارد، تحقق نهايى رسالت پيامبران را كه استقرار حكمت آگاهى و قسط برابرى است و انسان (رستگارى، رهايى از همه عوامل ضد انسانى) هدف رسالت است، مقدر كرده و پيروزى مستضعفان زمين و حتى روى كار آمدن و به دست گرفتن رهبرى جهان و حاكميت بر تمام زمين را براى اين طبقه تضمين نموده و با صراحت و قاطعيت اعلام مى‏كند كه در اين تنازع تاريخى و نبرد جارى در طول زمان، بقاى صلح، نتيجه نهايى و اجتناب‏ناپذير است و زمين را ـ كه منبع توليد، اقتصاد و حاكميت و قدرت است و موضوع اصلى جنگ طبقات ـ نسلى تصاحب خواهد كرد كه شايسته ماندن است: و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر، ان الارض يرثها عبادى الصالحون...

انتظار، به بشر آينده گرايى و بينش بزرگ مى‏دهد، اما بشر امروز در نظام پليد مصرفى انتظار را از دست داده و فقط منتظر اتوبوس ايستاده است.

(انتظار يعنى)... تسلسل و وحدت تاريخى. انتظار ـ به اين عنوانى كه در تشيع هست ـ سه دوره را به هم متصل مى‏كند: دوره اول، نبوّت و دوره دوم، امامت و پس از آن غيبت است كه در آن، نه نبوّت وجود دارد و نه امامت حكومت عينى دارد...

منتظر، هم از لحاظ فكرى و هم از نظر عملى و مادى... انسان آماده‏اى است كه هر لحظه احتمال مى‏دهد شيپور انقلاب نهايى نواخته شود و او خود را مسؤول شركت در اين جهاد كه بر اساس قوانين جبرى الهى قطعاً آغاز خواهد شد مى‏داند و خود به خود هم آماده است، هم متعهد، و هم مجهز و هر شيعه به اميد شنيدن آواز امام سر بر بستر مى‏نهاد.

... آن انقلاب جهانى و پيروزى آخرين، دنباله و نتيجه يك نهضت بزرگ عدالتخواهى عليه ظلم در جهان است، و در طول زمان، نهضتى كه يك دوره، نبوت رهبريش كرد و بعد از خاتميت، امامت و سپس در دوران طولانى غيبت، علم.

... اعتقاد به انتظار، اعتقاد به اين است كه وعده خداوند در قرآن براى مسلمانان و همچنين ايده‏آل هر انسان ستمديده و آرزوى همه توده‏هاى محروم تحقق پيدا خواهد كرد و جامعه بى طبقه، بى ستم، بى ظلم، بى تزوير و جامعه‏اى كه در آن انسان، عدالت، قسط، و حقيقت براى هميشه حاكم خواهد بود، و هرگز بازيچه ستمكاران و فريبكاران نخواهد شد، على‏رغم همه عاملان نيرومند مسلح فساد و ظلم پيروز مى‏شود.

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الاْءَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ ؟ أَئِمَّةً‏وَنَجْعَلَهُمُ الْوَرِثِينَ (قصص، 5)

مى‏بينيم انتظار يك نويد و عامل خوشبينى تاريخى است، عامل توجيه وراثت مبارزه، تسلسل تاريخى، جبر تاريخى، ايمان به عدالت و پيروزى حقيقت و ايمان به نابودى قطعى ستم و ظلم و پليدى در سرنوشت انسان و ايمان به اين كه تاريخ در زندگى بشر بر روى همين زمين و پيش از مرگ، نه در قيامت و پس از مرگ، به پيروزى ستمديدگان و نابودى ستمكاران منتهى خواهد شد.

منتظر، انسان متعهدى است كه هر لحظه در انتظار انفجار قطعى نظام‏هاى ضد انسانى است و همواره خود را براى شركت در چنين انقلاب جهانى و بدر دوّمى كه با شمشير على و زره پيغمبر و به دست فرزند پيغمبرو على برپا مى‏شود، آماده مى‏كند.

و بنابراين، انتظار مذهب اعتراض و نفى مطلق نظام حاكم و وضع موجود است، در هر شكلى، انتظار نه تنها از انسان سلب مسؤوليت نمى‏كند، بلكه مسؤوليت او را در سرنوشت خودش و سرنوشت حقيقت و سرنوشت انسان، سنگين، فورى، منطقى و حياتى مى‏كند.1

 

آية‏اللّه شهيد محمّدباقر صدر

مهدى... يك الهام فطرى انسانى است، كه در برابر بينشهاى... متفكرين جهان، روزگار درخشانى را مجسم مى‏سازد... اين الهام طبيعى و اين شعور باطنى، كه در افراد همه جوامع و ملل موجود است... از گسترده‏ترين و روشن‏ترين الهامات بشرى است...

اثر وجودى اين ايمان و باور، تنها اين نيست كه در مقابل ناامنى‏ها و پريشانى‏ها و دردها... انسان را تسلّى بدهد، و نگرانى‏هاى درونى را آرامش ببخشد، بلكه... در برابر... دل مردگى و نا اميدى كه مظالم جنايتگران و تراكم ستم بيداد پيشگان... به وجود مى‏آورد.

... ايمان به مهدى عليه السلام ... عامل نيرو بخشى است كه... اميد به دنياى عدل و داد آينده، حسّ مقاومت و جنبش را در افراد به وجود مى‏آورد و از خاموش شدن مشعل انتقام كه در سينه مظلومان برافروخته شده... و تند باد يأس و نوميدى با آن بازى مى‏كند، جلوگيرى مى‏نمايد.

... اين شعور باطنى آميخته با اعتقاد دينى، ثابت مى‏كند كه در روزگار آينده عدالت اين توانايى را خواهد داشت كه با يك جهانى مالامال از ستم روبرو شود، و اركان بيداد را منهدم سازد، و دنيايى از نو بنا كند. و هر اندازه ظلم و جنايت در اقطار جهان نيرومند گردد و بر... سرنوشت‏ها مسلط شود، آخرالامر بايد روزى منهدم گردد، زيرا ستم يك موجود غير طبيعى و نابودى آن حتمى است...

اسلام مهدى را... يك حقيقت واقعى موجود و پايدار و زنده‏اى معرفى مى‏كند، كه در هر آن، انتظار انقلابش را داريم، مهدى اسلام انسان معينى است، كه در كنار ما با تمام وجودش زندگى مى‏كند، و براى ما در همه اين دردها، غصه‏ها و آتش تاخت و تازهاى ستمگران... و سوز و گداز و بخش دردمندان... مى‏سوزد و خود او هم در انتظار آن لحظه‏اى است كه بتواند دستش را به سوى ستمديده محروم... دراز كند، و ريشه ستمگران را از بُن بِكند.

... اعتقاد به وجود مهدى... انديشه عدم پذيرش ستم را به طور مطلق و هميشگى... آن چنان به ما مى‏بخشد، كه اين فكر را در سيماى درخشنده آن بزرگ رهبر ضد ستم آينده، مجسم مى‏بينيم...

رهبرى كه بزودى ظاهر مى‏شود، و پيمان با هيچ ستمگرى بر عهده او نيست، و در تمام طول عمر منقاد ظلم و جنايتى نشده است.

ايمان به او، ايمان به عدم پذيرش ستم، و يك نوع همگامى با او مى‏باشد.

... انتظار فرج مهدى عليه السلام خود بزرگترين عاملى است كه اين انديشه سازنده را تقويت مى‏كند و ملت منتظر خود را متصل به رهبرى مى‏بيند كه نابود كننده ستم است، لذا فكر نابودى ستم در مغز آن ملت زنده مى‏شود، و همواره در چهره تيره بيداد، نيستى و انعدام را مى‏بيند.1

 

استاد محمّدرضا حكيمى

1.انتظار؟

در درون تاريكى‏ها و سردى‏ها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، و به اميد طلوع خورشيد زيستن...

در جهان آكنده از ستم و بيداد دست و پا زدن و از شادمانى طلوعِ طليعه جهان آكنده از داد و دادگرى سرشار بودن؟...

در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن، و چون كوه مقاوم بودن...

شمشيرها و شهادت‏ها را پذيرا شدن و خط‏ها و شهامت‏ها را پاس داشتن؛ اين است انتظار، شعار شورآور منتظران، مقاوِمان، پايداران... شيعيان، مهدى طلبان تاريخ...

2.انتظار، آفاق مقاومت

... عدالت آفاقى و... انفسى، كمال بشريت است و همواره موانع (درونى و برونى) بر سر راه آن بسيار است... بشر كمتر موفق شده است تا... عدالت جامع را به چنگ آورد...منتظران مهدى عليه السلام ... در طلب... تحقق عدالت جامع... عدالتى كه پيامبران خواسته‏اند انتظار آنان هر چه به طول انجامد و هر چه آفاق مقاومت در راه اين آرمان بزرگ گسترده باشد، بجاست...

3.انتظار، دعوت به حماسه و اقدام

نبايد پنداشت كه انتظار ظهور... به گونه‏اى، موجب از دست هشتن حركت‏هاى اصلاحى، و حماسه‏هاى دينى و اجتماعى است... انتظار... نپذيرفتن باطل، ستم، بردگى و ذلت... و درفش بنيادگر مقاومت است، در برابر هر ناحقى و هر ستمى و هر ستمگرى... شيعه، با حضور در حوزه انتظار يعنى، انتظار غلبه حق بر باطل... داد بر بيداد... علم بر جهل... خرد بر سبكسرى... تقوا بر گناه... آگاهى بر كوربينى، همواره آمادگى خود را براى مشاركت در نهضت‏هاى پاك و مقدس تجديد مى‏نمايد و با ياد تاريخ سراسر خون و حماسه سربازان فداكار تشيع، مشعل خونين مبارزات عظيم را بر سر دست حمل مى‏كند.

4.انتظار، نام قائم و قيام

ملتى كه منتظر پيشوايى است كه بيايد و ستمگران را براندازد، و از جمله القاب اين پيشوا قائم است، و انسان منتظر هر گاه اين نام را مى‏شنود، قيام مى‏كند، اينگونه ملتى و امتى را چگونه برخى به قعود... سوق داده... و برخى مى‏خواهند، به لذت پذيرى سوق دهند.

آمادگى افراد، در هر آن، براى قيام و مبارزه و جهاد، در راه تحكيم عدالت جهانى، و حفظ حقوق انسان‏ها واجد اهميتى بسزاست. شيعه منتظر ـبلكه هر مسلمان ـ در عصر غيبت، بايد همواره داراى چنين هدفى باشد، و در راه تحقق آن، به وسايل گوناگون بكوشد،...

5.انتظار، ابعاد عقيدتى مكتب

در اين انتظار... شكوهمند، ابعاد استوار مكتب نيز حضور دارد، هم ابعاد عقيدتى و هم ابعاد عملى.

الف.بُعد توحيد

انتظار، در ماهيت خود، انسان منتظر را متوجه... خداى جهان... مى‏كند... منتظران چشم به راه مهدى هستند. مهدى... بنده خدا... كه به قدرت خدا زنده است... توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهمترين اصول اين اعتقاد است... منتظران بايد هميشه، روى دل به سوى خدا كنند و از پيشگاه لايزال، طلب گشايش و فرج نمايند.

ب.بُعد نبوت

انتظار، توجه به... مكتب پيامبران و تجديد عهد با آنان است... منتظران، چشم به راه كسى هستند كه در او صفات و آثار پيامبران گرد آمده است... هر كس دوست دارد، آدم و شيث و نوح و ابراهيم و موسى و محمد صلي الله عليه و آله وسلم را ببيند مى‏تواند آنان را در مهدى ببيند.

او مى‏آيد تا آرمان پيامبران را تحقق بخشد، و تا دين خدايى را بگستراند، و نداى توحيد را به همه سوى ببرد.

مهدى، از اهل بيت پيامبر است. او فرزند فاطمه، على و حسين است... نخستين اصحاب او 313 تن خواهند بود، به شماره اصحاب پيامبر در جنگ بدر. پيامبر اكرم،... درباره او بسيار سخن گفته است.

ج.بُعد قرآن

... مهدى زنده كننده همه احكام قرآن است. انسان منتظر، همواره اين آرمان را در دل زنده مى‏دارد، كه روزى با ظهور... مهدى... قرآن در سراسر جهان حاكميت يابد، و... برنامه زندگى... گردد.

د.بُعد امامت

... مهدى، وصىّ صديقين، و خاتم ائمه طاهرين است. امامان پيشين، يكايك او را ياد كرده‏اند. او فرزند آنان، و يادگار ايشان، و ادامه دهنده راه آنان است. مهدى، مظهرِ قائم جارى امامت است... و انتظار ظهور او، بزرگترين تأكيد است بر اصل اعتقادى امامت و رهبرى.

ه. بُعد عدل

... انتظار مهدى، انتظار ظهور عدل است، عدل جهانى... مهدى... تحقق والاى عدل است. اوست كه جهان آكنده از بيداد را آكنده از داد مى‏سازد، و عدل خدايى را در همه جا و همه سو سرايت مى‏دهد.

ز.بُعد معاد

... در امر انتظار، اصل اعتقادى بسيار مهم معاد، و بازگشت مسئولانه به نزد خداوند، همواره حضور دارد. اين حضور در سه جهت نمودار است:

... مهدى عليه السلام به هنگام ظهور، ستمگران را كيفر مى‏دهد، و ظالمان را به سزاى اعمال خود مى‏رساند، و مؤمنان را عزيز مى‏دارد...

... به هنگام ظهور مهدى عليه السلام گروهى از پاكان و پليدان به جهان باز مى‏گردند...

... از علائم حتمى فرا رسيدن رستاخيز، ظهور مهدى عليه السلام است تا او نيايد عمر جهان به سر نمى‏رسد، و قيامت برپا نمى‏گردد.

... بدينسان مى‏نگريم كه انتظار شاخص مُنوّر ابعاد عقايد حقّه است.

6.انتظار، ابعاد عملى مكتب

ياد كرديم كه انتظار،... حافظ ابعاد عقيدتى مكتب است... در اينجا، به چند بُعد، از ابعاد عملى اشاره مى‏كنيم:

الف.بُعد ديندارى

از ويژگى‏هاى انسان منتظر، ديندارى است... انسان، در دوران غيبت، بايد با مواظبت بيشتر، به امر دين خود و... صحت اعمال خود بپردازد، و از هر گونه سستى، انحراف... دورى گزيند... و در خط صحيح قرار گيرد...

ب.بُعد پارسايى

انسانِ منتظرِ حكومتِ على وارِ مهدى... علاوه بر تديُّن و تقوى، بايد پارسا باشد، و خود را چنان كه آن پيشوا دوست دارد، بسازد و بدارد، و به او و ياران او شباهت به هم رسانده تا ـ به لطف خدا ـ در شمار آنان به حساب آيد...

ج.بُعد تقيد مكتبى

يكى از ابعاد مهم، در فلسفه عالى تشيع، تقَيُد دقيق به مكتب و خط مكتب است... تولى و تبرى همين است. متابعت عاشقانه از حق و رهبر حق و مخالفت خصمانه با ناحق و رهبر ناحق.

اين... صلابت اعتقادى... از ويژگى‏هاى رهروان راه سرخ تشيع پايدار علوى است...

انسانيت، و رعايت ارزش انسان، تنها و تنها در تعاليم على و آل على جلوه‏گر است، و انسان آگاه از اين تعاليم فدايى اين راه است، و دشمن هر راه ديگر... و انسان منتظر مهدى... چنين است...

د.بُعد امر به معروف و نهى از منكر

... رضا و خشنودى مهدى عليه السلام در آن است كه معروف عملى شود، و منكر ترك گردد. بنابراين، انسان منتظر، نمى‏تواند در اين باره بى تفاوت باشد.

بزرگترين امر كننده به معروف، و نهى كننده از مُنكر، در روزگار ظهور، خود مهدى عليه السلام است. پس چگونه ممكن است كه جامعه منتظر، خشنودى مهدى را نخواهد، و در اين بُعد، به مهدى اقتدا نكند...؟ شاخص مهم اين اقتدا، امر به معروف و نهى منكر... و خروش دارى براى اقامه احكام خدايى است.

ه.. بُعد اخلاق اسلامى

... انسان منتظر بايد داراى اخلاق اسلامى باشد، و جامعه منتظر بايد مظهر اخلاق اسلامى باشد... شيعه بايد با رفتار انسانى... همواره مايه زينت و افتخار... ائمه طاهرين باشد، نه مايه ننگ آنان... و اين رعايت، در دوران غيبت امام... واجب‏تر است.

و.بُعد آمادگى نظامى

امر... بسيار مهم... امر آمادگى نظامى در عصر انتظار است... مسلمان بايد هميشه آمادگى نظامى... داشته باشد، تا به هنگام طلوع طلايع حق، به صف پيكارگران ركاب مهدى عليه السلام بپيوندد، و در آن نبرد بزرگ... حماسه آفريند... و حضور فعال داشته باشد...

7.انتظار، دوران تكليف حساس... غيبت، جريانى بسيار عميق، و انتظار، جريانى بسيار سازنده و مهم است. دوره غيبت و انتظار از يك جهت، مانند مدتى است كه معلم از كلاس خارج مى‏شود... تا بنگرد كه شاگردان در غياب او چه مى‏كنند؟ و درباره تعاليم و تكاليف خود چسان رفتار مى‏نمايند. انسان منتظر، بايد همواره مراقب خود باشد، و در علم و عمل بكوشد، و بداند كه معلم... هر لحظه ممكن است برسد... بايد هميشه در حالى باشد كه رضايت كامل خاطر معلم را فراهم آورد.

دوران انتظار، دوران تكليف است... و آن تكليف... نگهبانى دين خداست، در سطح فرد، و در سطح اجتماع...

8.انتظار، نگهبانى ايمان

... يكى از ابعاد عظيم تكليف حساس و بزرگ، در روزگاران... انتظار، حفظ دين و نگهبانى مرزهاى عقيدتى است...

لازم است فروغ ايمان، و نور يقين... همواره در دل و جان مردم محفوظ باشد...

لازم است جان و دل... نوجوان... در برابر تابش اعتقادات حقه قرار گيرد...

لازم است ايمان، جزء وجود آنان... باشد... چون خون، همه وجود آنان را گرم كند، و چون روح، جوهرِ حيات آنان باشد.

لازم است سعى شود تا ايمان اعتقادى، با ايمان عملى در آنان، اتحاد يابد، و... در زندگانى آنان حضور قاطع بيابد.

در... عصر انتظار، ممكن است شبهه‏هايى در ذهن برخى بيايد، يا شياطين پنهان و شياطين آشكار، به سست كردن پايه‏هاى اعتقادى... جوانان برخيزند، بايد در برابر اين شبهه‏ها مقاومت كرد، و آنها را از ذهن‏ها... زدود. همچنين مسائلى، در روند زمانه، و پيدا شدن افكار بروز مى‏كند، كه ممكن است ظلمتهاى فكرى بيافريند، و به ايمان‏ها زيان برساند، بايد در برابر اين... مسائل نيز پايدار بوده... و در رد و رفع آنها، و روشن كردن پوچى آنها، به كوشش برخاست.

... نگهبانان ميراث قرآنى و فرهنگ تربيتى اسلامى، بايد در برابر همه اين تهاجمات پايدارى كنند، و به تناسب هر مورد، به دفع اين زيان‏ها و خطرها بپردازند... حفظ و گسترش اعتقاد دينى، و شناخت درست اعتقادى و عملى... در روزگار متصل به ظهور، مفيدتر، بلكه لازمتر است... و اين بدان علت است كه تنها دارندگان عقيده و عملند كه در مسائل و حوادث پيش از ظهور گم نمى‏شوند، و دچار ترديد نمى‏گردند... تا به هنگام ظهور مهدى... اعتقاد صحيح و عمل صالح، در مردم منتظر حفظ گردد.

در احاديث... از اهميت ايمان، در عصر غيبت، به گونه‏هايى عجيب ياد شده است، و منتظران مؤمن، داراى مقام و منزلت شمشير زنان در ركاب پيامبر دانسته شده‏اند،... پيامبر... آنان را برادران خود خوانده است. همچنين از نظر خردمندى، و بصيرت و اعتقاد و اخلاص، مورد ستايش بسيار قرار گرفته‏اند. دل‏هاى منتظران مؤمن... چونان قنديل‏هاى روشن توصيف شده است.

9.انتظار، عدل و احسان

... منتظران ظهور دولت حق... كه... در انتظار حكومت عدل جهانى به سر مى‏برند، بايد پيوسته، نمونه عدل و عدل‏طلبى باشند، و اين چگونگى را نشان دهند، بايد جامعه آنان، نمونه آن عدل و دادى باشد كه از آن دم مى‏زنند، و منتظر ظهور ابعاد كلى و جهانگير آن باشند.

10.انتظار، شناخت و موضع

... شناخت در منطق اسلام،... شناخت نظرى و... شناخت عملى هر دو را در بر مى‏گيرد. هر عقيده‏اى كه انسان در هر باره‏اى دارد بايد از روى شناخت... باشد، و هر فعلى و تركى كه از انسان سرمى‏زند، بايد بر پايه شناخت و تشخيص باشد.

اين مسئله، در عصر غيبت، بيشتر از وقت‏هاى ديگر اهميت پيدا مى‏كند. در اين روزگار، شناخت عقايد و افكار، موضعگيرى‏ها و اعمال، اهميتى ويژه مى‏يابد. و همين داشتن شناخت صحيح است كه از كوشش در عبادات و مستحبات افضل است...

اين شناخت، در دو مرحله، تبلور مى‏يابد...

الف: تحمل و پايدارى

هنگامى كه انسان، حق و راه حق را بدرستى شناخت، در آن راه پايدارى مى‏كند، و در برابر شدايد و مشكلات... بردبارى به خرج مى‏دهد، و به هيچ گونه، دست از راه حق خود برنمى‏دارد...

بدينگونه انسان عصر غيبت، بايد داراى... بصيرتى درخشان باشد، تا بتواند اعتقاد حق را حفظ كند... انسان منتظر بايد بداند انتظار چيست؟ و براى چيست؟ او منتظر كيست؟ و ظهور مقدمه چه امورى است؟

ب: پيروى از خط ممتد رهبرى

... امامان تأكيد كرده‏اند كه در عصر غيبت به آداب و احكام دينى خود... عمل كنيد و خط اعتقادى و عملى خويش را با استوارى... نگاه داريد، تا ظهور فرا رسد، و پيشواى... شما، از غيب، به درآيد...

11.انتظار، تمرين و رياضت

... احاديث ما... مى‏گويد: بايد در انسان منتظر، روح پارسايى، پايدارى، زهد و بى نيازى، قدرت و مردانگى، شهامت... سلحشورى، به وفور وجود داشته باشد. انسان منتظر، بايد اين خصلت‏ها را در خويشتن پديد آورد و بپرورد، و به اصطلاح... يك فرد... انقلابى... باشد. هيچگونه ضعفى... و علايقى نبايد شخصيت صخره سانِ انسان منتظر را دستخوش قرار دهد... دولت جهانگير عدل، بآسانى، تشكيل نخواهد يافت... بايد آماده بود... درد آشنايان، به همراهى آن پيشوا... به پا مى‏خيزند، و... ابرقدرتان و نيروهاى آنان را... از ميان برمى‏دارند و خود مانند محرومترين محرومان زندگى مى‏كنند:... تا محروميت را از جهان بردارند، و تا انسانيت را به جهان بازگردانند.

12.انتظار، بسيج عمومى

... انتظار، يك بسيج عمومى است. مكتب تشيع... در عصر انتظار، پيروانى مى‏خواهد هميشه آماده، و همواره در سنگر...

... آماده از نظر قدرت‏هاى ايمانى و روحى، نيروهاى بدنى و سلاحى، تمرين‏هاى عملى و نظامى، پرورش‏هاى اخلاقى و اجتماعى، و سازماندهى‏هاى سياسى و مرامى.

... و همواره در سنگر، سنگر مبارزه با تمايلات نفسانى، با سستيهاى تكليفى، با فتورهاى موضعى، سنگر مبارزه با ذلت پذيرى و استعمار زدگى، مبارزه با... ستم و تبعيض و استثمار و انحراف...

اين آمادگى عمومى و هميشگى، جوهر اصلى انتظار است... در احاديث... رسيده است كه انتظارِ فرج نيز، فرج و پاره‏اى از فرج... بلكه افضل اعمال... است... انتظارى كه به اندازه خود فرج اهميت دارد... نمى‏تواند امرى ساده، حالتى بى تفاوت، و روزگارى خالى از تعهد و شور باشد... اگر جامعه منتظر، چنان كه بايد باشد باشد، و انسان منتظر، انسانِ ترازِ مكتب و ترازِ انتظار باشد، انتظار نيز به منزله فَرَج است...

13.انتظار و ضد انتظار... انتظار منتظر، نمى‏تواند به نام صبر، خواص اعتقادى و عملى، و آمادگى‏هاى نظامى و اقدامى را... از كف بنهد، و از حالت حضور تكليفى انتظار، به حالت غياب تكليفى درآيد، و ضد انتظار گردد. انسان نمى‏تواند به نام انتظار، ظلم را... قبول كند، و زير بار ظالم و حكومت ظالم برود... آنچه در پاره‏اى احاديث رسيده است كه عجله نكنيد، و در اين كار شتاب نداشته باشيد،... به همان معناى عجله نكردن در رسيدن دولت حقه جهانى مهدى عليه السلام است. چون اين عجله چه بسا باعث شود كه كسانى تحمل... خويش را از دست بدهند، و آهنگ تأسيس همان حكومت جهانى مهدوى بكنند... و اين امر شدنى نيست. زيرا كه تأسيس دولت جهانى واحد الهى... ويژه دوران همان ولى الله اعظم است و بس.

همچنين شتابدارى ممكن است باعث شود كه برخى از مردم كه به حكمت غيبت و انتظار و اسرار الهى توجه ندارند، دچار نااميدى گردند...

...

...

...

30.خلقى كه در انتظار ظهور مصلح است، بايد خود صالح باشد

... شيعه مهدى همان شيعه آل محمّد است،... همان منتظران، همانان كه پيش از قيام مهدى نيز، اقتداى به مهدى مى‏كنند...

آيا خلقى كه اقتداى به مهدى عليه السلام كند، جز خلقِ صالح تواند بود... روشن گشت كه انتظار، چه تعهد بزرگ، و چه تكليف عظيمى است... چه خودسازى‏ها، و چه آمادگى‏ها مى‏طلبد...

پيداست كه جهان مقارن ظهور، آكنده است از فساد... و تباهى... در ميان اين جهان آكنده از ستم... و مملو از گناه و فسق... كه همه جا را تاريكى... تجاوزها... و تطاول‏ها و عدوان‏ها گرفته است، و مردمان... از... اسرار عالم بيخبرند و غافل، و از دين خدا... دورند... آن دسته... كه به خدا مؤمنند... و خود را اهل دين مى‏شمارند، و امام غايبِ ناظر بر كردارها را باور دارند،... جزء جوهر اصلى دينشان عمل صالح است، و خود... شب و روز چشم براهند، تا آن امام برسد، و جهان را... به صلاح بازآورد، و پيوسته... آن امام مصلح را مى‏طلبند، اين چنين قومى... نبايد منحرف و غرق در فساد... و ستم به يكديگر باشند... اگر باشند، خلاف منطق انتظار مصلح است. بلكه چنين قومى بايد خود صالح باشند، و پيش از ظهور مهدى نيز به او اقتدا نمايند... و به نشر صلاح و عدل در همه جهان، خود پايبند باشند...

چنين قومى بايد خود صالح باشند، تا با مصلح سنخيت داشته باشند،... و چون مصلح ظاهر شود، بتوانند در كنار او قرار گيرند،...

آرى، روزى گروهى از مردم جهان به... رهبرى مهدى موعود عليه السلام وارثان زمين... خواهند شد، اما چه كسانى؟ صالحون؛ اَنّ الارضَ يَرثُها عبادى الصالحون پس خلقى كه در انتظار ظهور مصلح به سر مى‏برد، بايد خود صالح باشد