1    به عنوان پیشگفتار  
2    انتظار... انتظار مهدی(علیه السلام)
   دین برپایه انتظار
4    چشم انتظار باران
5    در انتظار روح نماز
6    تلاشی هدفمند
7    حماسه انتظار
8    اتنظار و شهادت
9    بال پرواز
10    انتظار بهار و باران!
11    در جستجوی فضیلت ها
12    درجات انتظار
13                  روزه داران واقعی چگونه اند؟
14                 همنشینان امام زمان چگونه اند؟  
15                 جنگاوران رکاب مهدی(علیه السلام) چگونه اند؟
16                 شاهدان شهید سپاه رسول الله(صلی الله علیه و آله) چگونه اند؟
17   ویژگی های منتظرین
18                 شناخت امام و امامت
19                 پرهیزکاری
20                 اخلاق شایسته
21                 نیکوکاری
                فرمانپذیری
                قوت عقل و اندیشه و فزونی درک و دانش
                ولایت و برائت
                اخلاص
                صبر و استقامت
                 تبلیغ و دعوت
                 آمادگی و آماده سازی
   گمشدگان منتظر
   انتظار همیشگی
    گنج انتظار
   روبه روی یار
   انتظار و دعا
    منتَظِر و منتَظَر
    شعر انتظار

 

  www.jamkaran.info

به عنوان پيشگفتار

  ( يا صاحب الزّمان ادركنا )

                  مبحث انتظار، سابقه اى به قدمت تاريخ آفرينش انسان دارد.

                از آن زمان كه فرشتگان الهى به امر خدا در برابر حضرت آدم(عليه السلام)سر به سجده فرود آوردند، بحث انتظار قائم موعودى از سلاله پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)مورد تأمّل قرار گرفت.

                از آن زمان كه حضرت نوح(عليه السلام) پس از نهصد سال اقامت در ميان قوم و فراخواندن آنان به دين خدا، نااميد گشت و براى نابودى كافران دعا نمود، چشم انتظارى او آغاز گشت.

                او اگر چه تا آمدن طوفان و نابود شدن كافران زمان خودش بيش از پنجاه سال انتظار نكشيد، امّا انتظار چند هزار ساله او، براى غلبه كامل دين خدا و ريشه كن گشتن همگانى كافران تا زمان ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، ادامه خواهد يافت.

                از آن زمان كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) پايه هاى كعبه را بالا برد و دعا كرد تا خداوند سر زمين مكّه را جايگاه امنيّت و ايمان قرار دهد،انتظارِ روزى در دلش جاگرفته بود كه فرزندى از نسل او و از سلاله آخرين پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در همين ديار و در كنار همين خانه، تكيه بر همين پايه ها خواهد داد و نداى توحيد را به گوش همه جهانيان باز خواهد خواند.

                از آن زمان كه حضرت لوط(عليه السلام) در برابر فاسدان هوس پرستى كه عزّت و احترام ميهمانان عرشى و خاندان با ارزش او را مورد تهديد قرار داده بودند، آرزوى داشتن قوّت و تكيه گاهى استوار كرد، انديشه انتظار قائم در روح و جانش جارى بود.

                لوط گفت:

       كاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم يا به تكيه گاهى استوار پناه مى جستم.

                امام صادق(عليه السلام) فرمود:

       حضرت لوط اين سخن را نگفت مگر به عنوان تمنّاى دسترسى به قدرت قائم ما(عليه السلام) ، و آن تكيه گاه استوار چيزى نبود جز استوارى و توانايى ياران او! زيرا هر يك از آنان داراى قدرت چهل مرد و قلبش قوى تر از قطعه هاى فولاد است. آنان اگر بر كوههاى آهنين گذرند، آن را از بيخ و بن بر آورند. و شمشيرهايشان در غلاف نيارامد، مگر اينكه خداى تعالى راضى شود.

                از آن زمان كه حضرت موسى(عليه السلام) مردم را به مبارزه با فرعون فرا خواند و آنان را به يارى طلبيدن از خدا و شكيبايى تشويق كرد،بارقه انتظار حضرت مهدى(عليه السلام)در جانش مى درخشيد، و در آرزوى حاكميت مطلق او بود كه بشارت داد:

همانا زمين از آن خداست و آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد رساند، و فرجام نيكو براى تقوى پيشگان است.

                از آن زمان كه حضرت عيسى(عليه السلام) با دلى سرشار از مهربانى و با جانى سوخته از عشق، مردم را به همدلى و همداستانى دعوت كرد و آيه هاى محبّت را در گوش جان آنان زمزمه كرد، تذكّر به انتظار را جزو آيين خويش قرار داد و زمانى كه در برابر ناسپاسى و عداوت و ايمان ستيزى مردمى كه به كشتن او برخاسته بودند به جوار قدس آسمانيان بالا رفت، انتظار تاريخى خود را براى فرود آمدن در كنار كعبه و نمازگزاردنِ به امامت مهدى(عليه السلام) و يارى كردن او را آغاز كرد.

                پس از آن نيز، از زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تا آخرين لحظات عمر امام حسن عسكرى(عليه السلام) هرگز امر انتظار فرج، مورد غفلت واقع نگشت و جلوه هاى گوناگون انتظار در ضمن صدها روايت از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و دهها روايت از اميرالمؤمنين(عليه السلام) و هر يك از امامان معصوم(عليهم السلام)، تجلّى يافت و در همه قرون گذشته نيز همين نور انتظار بود، كه سينه به سينه از نسلى تا نسل ديگر، همواره آفاق جان و دل منتظران را در طى همه بحرانها و فتنه ها روشن داشته است.

                و اينك دوران ما، به عنوان حسّاس ترين بخش از دوران غيبتِ آخرين حجّت الهى، حضرت مهدى(عليه السلام)، تابناك ترين عصر انتظار به شمار مى رود.

                پر شكوه ترين و بى مانندترين قيام مردمى شيعه، به رهبرى سرخيل شيفتگان و منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) و با فداكارى و جانبازى و خونفشانى ميليونها انسان پاكباخته راه انتظار ، در اين دوران به ثمر نشسته، تا در قالب جهمورى اسلامى ايران، اسوه و الگويى براى همه جهانيان باشد و دنيا را به سمت انتظارِ حكومت جهانى امام زمان(عليه السلام)سوق دهد.

                در آن روزگاران كه در اين مملكت;

                هر نوع آزادى تبليغ مى شد جز آزادى انديشه دينى!

                هر نوع سخنى آزاد بود جز سخن از رهبرى مذهبى!

                هر كالايى خريدار داشت جز قرآن!

                هر حركتى مجاز بود جز حركت در راه اسلام ناب!

                در آن روزگار كه اسلام را تسليم در برابر سلطه حاكم!

                قرآن را كتابى متبرّك براى عروسى ها و عزاها!

                ولايت را اقامه مراسمى سرگرم كننده در ولادت ها و شهادت هاى ائمه(عليهم السلام) !

و انتظار را سكوتى ذليلانه و نشستنى عافيت طلبانه! مى خواستند، امام راحل برخاست و مردم را با انگيزه چشم انتظارىِ خورشيد به سمت روشنايى ها هدايت كرد و مردم شيعه چشم انتظار كه اينك اسلام را به عنوان برنامه زندگى،

                                قرآن را به عنوان كتاب قانون،

                                ولايت را به عنوان رهبرى مبتنى بر وحى،

                                و انتظار را به عنوان حركتى پرشور و پر اميد به سمت هدفهاى آسمانى پذيرفته بودند تحت رهبريهاى امام، با ايمان به پيروزى قطعى و نافرجام نماندن قيام، عليه طاغوت و استكبار شوريدند و با پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى، راه پرافتخار استقلال و رهايى و عزّت را به ساير ملّت هاى حرمان كشيده و در بند دنيا نشان دادند.

                اينك نيز در پايان دومين دهه اين انقلاب همه جانبه، همان امّت به رهبرى فرزند برومند همان امام (قدس اللّه نفسه) براى آشناتر كردن سرگشتگان دنياى مادّيت با انتظار حقيقى و فتح آفاق تازه ترى از آرمانهاى موعود، با ايمانى راسخ و با عزمى استوار، همچنان نستوهانه و بى ترديد در راهند.

                واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران، در آستانه سالگرد ميلاد منجى عالم بشريّت حضرت مهدى(عليه السلام)، حاصل تلاشى مختصر در زمينه بازشناسى انتظار را خدمت همه شيفتگان و منتظران امام زمان(عليه السلام)تقديم مى دارد.

                به اين اميد كه اين خدمت ناچيز، در آستان مقدّس آن امام بزرگوار مورد قبول و عنايت قرار گيرد و به دعاى حضرتش، خداوند چشمان منتظران را به ديدن جمال نورانيش فروغ و روشنى بخشد.

                يا ايّها العزيز مسّنا و اهلنا الضّرّ و جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل و تصدّق علينا إنّ اللّه يجزى المتصدقين.

 

والسلام

واحد تحقيقات

          مسجد مقدّس جمكران ـ قم

15 شعبان 1418

  

انتظار مهدى (عليه السلام)

انتظار: ديده به راه دوختن است،

                لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است،

                به اميد كسى يا چيزى ماندن است،

                چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است،

                نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است.

انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است.

امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اين ها و فراتر از اين هاست.

انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به غيب اقرار به ولايت و باورداشت حق حاكميت قرآن است.

                عصاره يقين، چكيده تقوى و خلاصه عمل صالح است.

                عشق به زيبايى ها، التزام به خوبى ها و شوق به كمالات است.

                تلاش براى يافتن، مقاومت براى رسيدن و جهاد براى ساختن است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : روايت اشتياق، حديث جستجو و قصّه وصل است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست. رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست.

انتظار مهدى(عليه السلام) : عامل رشد، پشتوانه مقاومت و ضامن پيروزى پيروان امامت است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : سنگربانى عقيده، مرزبانى انديشه و مبارزه در راه پاسدارى از فرهنگ اسلام و ولايت است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : انتظار روز ظهور اوست و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و قرآن است و انتظار غلبه اسلام و قرآن، انتظار تحقق وعده هاى خداوند است.

  

دين بر پايه انتظار

                انتظار امام زمان(عليه السلام) از چنان عظمتى بر خوردار است كه در برخى روايات، نه در رديف فروع دين بلكه در شمار اصول و قواعد اساسى دين قرار گرفته است.

                انتظار در كنار شهادت به توحيد (شهادة أن لا اله اِلاّ اللّه) و ايمان به پيامبر (و أنَّ محمّداً عبده و رسوله) و اعتراف به قرآن (تقرّ بماجاء من عنداللّه) و اقرار به ولايت (والولاية لنا اهل البيت) چه مفهومى جز اصل اساسى بودن آن دارد؟

                دين اسلام بدون انتظار قائم(عليه السلام) ناقص مى ماند، چنانكه اگر ولايت على(عليه السلام) نمى بود ناقص مانده بود. پس همچنانكه اعلام ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) باعث تكميل دين و اتمام نعمت الهى و رضايت خدا نسبت به اسلام بود، انتظار مهدى(عليه السلام) نيز موجب كمال دين و تمام نعمت و رضاى خداوند است.

                خداوند دين بى ولايت را نمى پذيرد چنانكه ولايت بى انتظار را نمى پذيرد و اين خود به اين معناست كه خداوند دين بى انتظار را نمى پذيرد و همين است كه امام صادق(عليه السلام)همه آن اصول را تحت اين عنوان مى فرمايد كه:

       اَلا اخبركم بما لايقبل اللّه عزّوجلّ من العباد عملاً اِلاّ به.

       آيا شما را خبر ندهم از آنچه كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگانش نمى پذيرد؟

                و امام باقر(عليه السلام) از مضمونى شبيه به آنچه ذكر شد عنوانى روشن تر و رساتر ذكر مى فرمايد:

             الدّين الّذى يقبل اللّه فيه العمل.

             دينى كه خداوند بر اساس آن عمل بندگانش را مى پذيرد.

                در اين حديث شريف كه در غيبت نعمانى و امالى شيخ طوسى و اصول كافى با مختصر اختلافى نقل شده و با وجوه مختلفه آن در كتاب ارزشمند بحارالأنوار نيز آمده است، اصولى ديگر چون برائت از دشمنان اهلبيت و تسليم بودن در برابر فرمان امامان(عليهم السلام) و پرهيزگارى و سخت كوشى در راه دين و ثبات و طمأنينه نيز ذكر شده است.

                و از مجموع آن نكاتى چند در خور تأمّل است:

                1 ـ انتظار يكى از پايه هاى اساسى دينِ مورد قبول خداوند را تشكيل مى دهد.

                2 ـ قرار گرفتن انتظار حضرت مهدى(عليه السلام) در كنار شهادت به توحيد و نبوّت و ولايت، حاكى از شدّت اهميّت و اعتبار آن در نزد خداوند است.

                3 ـ خداوند بر اساس مجموعه اصول مذكور است كه اعمال بندگانش را مى پذيرد، بنابراين اگر نقصى از ناحيه هر يك از اصول پيش آيد مقتضى براى قبولى اعمال حاصل نخواهد گشت، و بر اساس همين نكته است كه مى توان گفت: هيچ عملى را از بنده غير منتظِر نمى پذيرند.

                4 ـ آمدن دو اصل پرهيزكارى و سخت كوشى (ورع و اجتهاد) همرديف با انتظار قائم(عليه السلام)علاوه بر تصريح به جدايى ناپذير بودن انتظار و ورع و نيز انتظار و اجتهاد، به كامل نبودن دين بدون آندو نيز، دلالت دارد; همچنانكه به عدم قبول انتظار بدون آندو اشاره دارد.

                5 ـ در پايان حديث اين عبارت آمده است:

             إنّ لنا دولةً يجيئ اللّه بها اذا شاء.

             ما را دولتى هست كه هر زمان خدا بخواهد آن را پديدار خواهد ساخت.

                اين عبارت را مى توان حكمت انتظار دانست، يعنى از آنرو كه دولت پايدار و جهانى اهلبيت(عليهم السلام)روزى به دست امام زمان(عليه السلام) و به اراده خدا عملى خواهد گشت و در آن همه اهداف پيامبران(عليهم السلام)تعاليم قرآن و اهلبيت تحقق خواهد، يافت شايسته است كه مسلمان موحّد چشم انتظار آن باشد و اين انتظار از اصول اساسى دينش به شمار آيد.

چشم انتظار باران

                اميرالمؤمنين(عليه السلام) در خطبه هاى متعددى سخن از انحرافات و نابسامانى هاى پيش از ظهور پيامبر به ميان مى آورد و اوضاع اجتماعى دوران جاهليت را به بيان هاى مختلفى متذكر مى شود.

                از آن جمله مى فرمايد:

       خداوند يكتا بنده و پيامبر خويش حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را هنگامى فرستاد كه نشانه هاى هدايت به كهنگى گرائيده و جاده هاى دين محو و نابود شده بود. او حق را آشكار ساخت و مردم را نصيحت نمود و آنها را به سوى كمال هدايت كرد و به ميانه روى و عدالت فرمان داد.

       خداوند در زمانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را مبعوث ساخت كه نه نشانه اى از دين برپا، و نه چراغ هدايتى روشن، و نه طريق حقّى آشكار بود!

       هنگامى او را به رسالت برگزيد كه با زمان پيامبران پيشين فاصله زيادى ايجاد شده بود، جهانيان از انجام عمل نيك دورى گزيده و منحرف گشته، و ملتها به جهالت و گمراهى گراييده بودند.

       وى را در آن هنگام كه ملت هاى جهان به خواب طولانى فرو رفته بودند و تار و پود حقايق از هم گسسته بود، براى هدايت انسانها فرستاد.

       آن زمان كه فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود. كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه مى كشيد، دنيا بى نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگهاى درخت زندگى به زردى گراييده، از ثمره زندگى خبرى نبود، آب حيات انسانى به اعماق زمين فرو رفته، منارهاى هدايت مندرس گشته و پرچمهاى هلاكت و بدبختى آشكار شده بود، دنيا با چهره اى زشت به اهلش مى نگريست و در برابر جويندگانش عبوس و گرفته جلوه مى كرد. ميوه درختِ آن، فتنه و طعامش مردار بود. در درون، وحشت و اضطراب و در برون، شمشير حكومت مى كرد.

       ناگهان طلوع كننده اى طالع گشت، درخشنده اى درخشيد، آشكار شونده اى آشكار گرديد. آنچه از جاده حق منحرف گشته بود به راه راست بازگشت، خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كرد و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون ساخت. و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونيها بوديم.

                به راستى در آن شب سياه ستم، در آن ظلمت دامن گستر جهل، در آن ضلالت مطلق چه چيزى جز اميد طلوع سپيده مى تواند حق باوران را به استقامت وا دارد؟

                چه چيزى جز انتظار درخشش خورشيد مى تواند ريشه ايمان را در دلها زنده نگهدارد؟

                به راستى در آن پاييز زندگى، چه چيزى جز چشم به راه بهارِ ماندن، مى تواند شوق جوانه زدن، اشتياق روييدن، و آرزوى ثمردادن را، در دلِ بذرِ نهفته در خاك، زنده بدارد؟

                چه زيباست تعبير خيال انگيز و حكمت آميز چشم انتظار باران بودن، در خشكسال! خصوصاً براى كسانى كه در آخرالزمان زندگى مى كنند! زيرا اين دوران را به دوران جاهليت تشبيه كرده اند، چنانكه ظهور صاحب الزمان(عليه السلام) را با بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) همانند دانسته اند.

                پس اگر خشكسالى تكرار شود چه چاره اى هست جز به چشم انتظار باران بودن؟! در خشكسالى عاطفه ها، در قحطى محبت و مهربانى، در تنگدستى آسمان ايمان و بى نوايى زمين عمل، در عطش دشت هاى احساس و بى آبى چاههاى وجدان، در سوزش كامهاى تشنه عدل و انصاف، و در تفتيدگى جگرهاى سوخته به آتش ظلم و گناه، چه بايد كرد، جز انتظار باران كشيدن؟!

                خوشا روزى كه ناگهان طلوع كننده اى طالع گردد، درخشنده اى بدرخشد، آشكار شونده اى آشكار شود و آنچه از جاده حق منحرف گشته به راه راست بازگردد.

                خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كند و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون سازد و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونى ها بوده باشيم.

                راستى آيا مى شود وقتى قحطسالى به پايان مى رسد و بارش باران رحمت پروردگار آغاز مى شود ما از گروه منتظران باشيم؟!

                آيا مى شود وقتى حضرت مهدى(عليه السلام)مى آيد، با جانى سوخته از اشتياق، منتظرانه به استقبالش برويم؟!


  

در انتظار روح نماز

                در روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمده است:

       كسى كه در انتظار اقامه نماز به سر برد در طى زمان انتظارش، در حال نماز محسوب مى شود.

                و به همين مقدار اكتفا ننمود بلكه در جاى ديگر فرمود:

       كسى كه منتظر وقت نماز بماند بعد از اداى نمازش در زمره زيارت كنندگان خداى عزوجل به شمار مى آيد.

                اقامه نماز اگر چه ستون دين است، امّا همه دين نيست. نماز با همه اهميّتى كه دارد تنها بخشى از تعاليم انسان ساز اسلام و تنها يكى از راه هاى اصلى، قرب به خداوند است. نماز در كنار روزه و حج و جهاد و خمس و زكات و ساير احكام نورانى قرآن، تنها يكى از فروع دين به شمار مى رود و اهميّتش هرگز بالاتر از اصول دين نيست.

                حال اگر قرار باشد به فرموده مولاى متقيان، كه كلامش برگرفته از كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ريشه دار در سخن خداى عزّوجلّ است، ارزش انتظار يك مؤمن براى برگزار شدن نماز جماعت و يا حتى رسيدن وقت، براى اداى نمازِ خودش در حدّى باشد كه نفس زدنهايش را قرائت و ذكر نماز، و نشستنش را قيام و ركوع و سجود نماز بشمارند و او را در حال انجام نماز محسوب دارند، بايد ديد منتظران قيام دينِ مجسّد و عدالت موعود، حضرت مهدى(عليه السلام) را در چه مقام و منزلتى مى بينند؟

                بايد ديد آنها كه منتظر اقامه تماميّت دين و پياده شدن همه تعاليم حياتبخش اسلام هستند در نزد خدا و امينان او چه جايگاهى دارند؟

                راستى اگر قرار باشد كسى كه در انتظار داخل شدن وقت نماز بسر برده و شوق ايستادن در برابر معبود او را چشم به راه اذان قرار داده است بعد از نماز در شمار ديدار كنندگان خدا (زوّار اللّه)  قرار گيرد، كسى كه در انتظار فرار رسيدن وقت ظهور روح نماز و عبادت بسر برده است، كسى كه اشتياق سر نهادن همه جهانيان به اطاعت معبود او را چشم به راه قيام مهدى(عليه السلام) قرار داده است، در شمار چه طائفه اى ازمقرّبين خداوند است؟!

                بيهوده نيست كه جايگاه منتظر را جايگاه شهيد بخون غلطيده در پيش روى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)دانسته اند. چه مقامى از اين بالاتر مى توان تصور كرد؟ شهيد كه شهادتش درى به سوى بهشت است بى هيچ وصف ديگرى، از خاصّان اولياء است. او با شهادت خود به مقامى دست مى يابد كه ليس فوقه برّ بالاتر از آن فضيلتى نيست.

                امّا تنها اين مقام در خور منتظِر نيست، مقام او مقام شهيدى است كه زير پرچم پيامبر و در ركاب پيامبر جنگيده و در برابر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آخرين مرحله ايمان و جانبازى و ايثارش را به نمايش گذاشته و در پيشگاه او به خاك و خون طپيده است.

                زيباتر اينكه منتظِر نماز مى نشيند و چشم انتظار وقت نماز يا برپايى نماز جماعت مى ماند، امّا منتظِر قيام حضرت مهدى(عليه السلام) كه نماز مجسم، حج و جهاد مجسم، بلكه قرآن مجسّم و دين مجسّم است، در انتظار اقامه نماز و حج و جهاد و ... و در انتظار احياى قرآن و دين بر مى خيزد، مى كوشد و مى خروشد.

                و چقدر فاصله است بين اجر نشستگان و برخاستگان!

                چقدر دور است فاصله بين مقام منتظران قاعد و قائم!

  

تلاشى هدفمند

                احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه السلام)   

                گرچه به ظاهر در ترجمه اين حديث شريف، فرقى بين دو تعبير، الى اللّه و عنداللّه نيست، يعنى در هر دو صورت مى توان آن را در نزد خدا معنا كرد; لكن بعيد نيست واژه اوّل ـ الى ـ كه در اصل به معناى سوى و جهت و طرف استعمال مى شود، در اينجا نيز حاكى از عنايتى خاصّ باشد كه با حكمت و دقّتى كه در فرمايش معصومين(عليهم السلام)نهفته است، مى تواند نشاندهنده حركتى با سمت و سويى الهى باشد.

                به عبارت ديگر وقتى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) كه لسان صدق خداوندى است و اميرالمؤمنين(عليه السلام)كه امير بيان است به جاى احب الاعمال عنداللّه عبارت احب الاعمال الى اللّه را در مورد انتظار به كار مى گيرند، گويا به حركت آفرينى انتظار نظر دارند، گويا بر آن هستند كه انتظار را به عنوان عامل پويايى و رشد الى اللّه و پشتوانه حركت به سوى خدا معرّفى نمايند.

                پس انتظار فرج كار است، حركت است، تلاشى هدفمند است و با بى هدفى و سكون و تن آسايى سازگارى ندارد.

                ديگر اينكه در انتظار چون حركت و عملى در راستاى اراده خداوند و در جهت عملى شدن وعده هاى او صورت مى گيرد، محبوب خداست.

                و ديگر اينكه چون انتظار در تحقّق احكام الهى و آرمانهاى توحيدى نقشى تعيين كننده تر از ساير اعمال دارد، بيشتر از آنها مورد محبّت خداست.

 

حماسه انتظار

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

افضل اعمال امّتى انتظار الفرج.

برترين كارهاى امت من انتظار فرج است.

و فرمود:

انتظار الفرج عبادة.

انتظار فرج عبادت است.

و فرمود:

افضل العبادة انتظار الفرج.

والاترين عبادت، انتظار فرج است.

 

و فرمود:

افضل جهاد امّتى انتظار الفرج.

بالاترين جهاد امت من، انتظار فرج است.

                در ميان همه خلايق، امّتى والاتر از امّت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)نمى توان يافت، و چون چنين است اعمال امت پيامبر والاتر از اعمال همه امّت هاست.

                در ميان چنين اعمال والايى از امّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)والاتر از انتظار فرج نمى توان يافت، چون انتظار فرج انتظار قدرت اسلام و توحيد است. انتظار حاكميّت وحى و ولايت است، انتظار اجراى حدود الهى و احكام قرآنى است.

                از ديگر سو، انتظار فرج عمل است، كار و تلاش و تكاپو است و چه عملى از مقدمه سازى براى قدرتمند گشتن اسلام و توحيد و به حاكميت رسيدن وحى و ولايت و اجرا شدن حدود الهى و احكام قرآنى، مقدّس تر و پسنديده تر و با فضيلت تر است؟

                در كلام نورانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به همين بسنده نمى شود كه انتظار فرج، والاترين عمل از والاترين امّت به شمار رود. بلكه بالاترين درجه از با ارزش ترين عمل مؤمنين يعنى عبادت كه نمايش خالصانه اطاعت و بندگى خداست، به آن اختصاص مى يابد.

                انتظار فرج، عبادت است زيرا جلوه اى زيبا از گردنگزارى به فرمان خدا و گردنفرازى در برابر طاغوتان است و قصد قربت مى طلبد. و بالاترين عبادت است چون رنگ گرفته از ايمانى راستين به خدا و پيامبر و رستاخيز، و برخاسته از باورى پويا به امامت و ولايت و حق حاكميت قرآن، و مستلزم ايثار و استقامت و فداكارى است.

                و به اين نيز اكتفا نمى شود بلكه انتظار فرج نه تنها جهاد، بلكه بالاترين جهاد امت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)محسوب مى شود. جهاد كه خود شورانگيزترين و سرنوشت سازترين حركت عبادى مؤمنان است، درجاتى دارد و برترين اين درجات در كلام نورانى امين وحى به انتظار فرج اختصاص يافته است.

                راستى اين چه شكوه شگرفى است كه در انتظار فرج نهفته و آن چه حماسه و شور شعورى است كه چنين منزلتى شگفت به انتظار فرج بخشيده است؟!

 

انتظار و شهادت

المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه.

                تشبيه در هر زبانى از يك نوع قاعده منطقى عام پيروى مى كند كه تكيه بر استدلال و خِرد دارد، و تابع ذوقيّات محض و هنر مطلق نيست.

                تشبيه نوعى تصرّف ذوقى است امّا با قانونمندى عقلى، نوعى كاربرد هنرى است امّا با شيوه اى خِردپذير.

                اگر اشك را به شبنم، و گونه هاى طفلى يتيم را به گلبرگ تشبيه مى كنند، اولى از جهت زلاليّت و طهارت و ديگرى از باب لطافت و زيبايى است.

                اگر دلاوران را به كوه، و فرياد بلندشان را به رعد همانند مى كنند، اولى از نظر صلابت و پايمردى، و ديگرى از حيث مهابت و خروشندگى است.

                اينجا نيز اگر منتظران ظهور، به در خون طپيدگان راه خدا تشبيه شده اند، همه مى پذيرند كه بايد نوعى يكسانى و همانندى بى نشان برقرار باشد. امّا از چه جهتى؟

                آيا مى توان پذيرفت كه در اين روايت نورانى، تنها وجه تشبيه بين منتظِر و سردار بخون طپيده راه خدا، در اجر و پاداش قيامت است؟

                متأسّفانه مقدّمه بسيارى تحريفات در اسلام مقدّس، اكتفا به تحليل هاى ساده انديشانه عوام پرور و دريافت و القاى مضامين خنثى و غير مسئوليت آور از بخشى تعاليم حياتى و انسانساز اسلام است.

                امرى كه باعث شده است تا به عنوان مثال، يكى از ناب ترين تعاليم مبارزاتى اسلام يعنى تقيّه در چنبره سياست دغل پيشه گان، تا حدّ گوشه نشينى و بى تفاوتى و تا مرز تسليم و كرنشى ذليلانه در برابر نيروى مسلّط باطل سقوط كند. و يا توكّل كه يكى از عالى ترين جلوه هاى عرفان انسانهايى مؤمن و مدير و سختكوش است، به يكى از ابزارهاى خمودى و سستى تن پرورانِ مؤمن نما، تبديل شود.

                با توجّه به اين مقدّمه، اگر در اين حديث حماسه ساز، تنها به اجر و ارزش منتظران اشاره شده و نسبت به فهم انتظار سخنى به ميان نيامده باشد، در حقيقت راه تحريفى ديگر بر منحرفين گشوده گشته است.

                در اين صورت آنان كه انتظار را دست روى دست نهادن و در خانه نشستن و ديده به در دوختن مى شمارند و آنها كه انتظار را تسليم به وضعيّت انحراف آلوده موجود و اميدوار بودن به وضعيّت ايده آل در آينده مى دانند، چه مانع ورادعى دارند كه اجر شهيد به خون طپيده راه خدا را، براى منتظرانى از اين قبيل اثبات كنند؟

                براستى در اين صورت بحث هماهنگى و همخوانى كليه تعاليم اسلامى را چگونه مى توان تفسير كرد؟

                اينكه كليه احكام و فرامين اسلام مجموعه اى هماهنگ و نظام گرفته را تشكيل مى دهد و در هر زمينه اى نوعى قانونمندى واحد بر آن حكومت دارد، نشان مى دهد كه عظمت اجر و پاداش جز به تناسب ميزان دشوارى عمل و كثرت رنج در راه خدا نيست. نمى شود قبول كرد كسى كه به همه تعلقاتش پشت كرده، از همه لذتها و خوشى ها دست شسته و شب و روزش را در مجاهدت و جانبازى به سر آورده، با آنكس كه هر جور خواسته زندگى كرده، و هر چه دلش مايل بوده خورده و پوشيده، و هر گونه كه توانسته به لذت بردن و كامرانى پرداخته، اجرى برابر داشته باشد.

                اين است كه بايد پذيرفت كه اين فرمايش پر ارزش امام معصوم(عليه السلام)، بيش از آنكه در صدد بيان عظمت اجر و پاداش منتظران در روز قيامت باشد، به كيفيت انتظار نظر دارد.

                انتظار را نوعى مبارزه مى شمارد و سختى هاى راه پرنشيب و فراز انتظار را خاطرنشان مى سازد.

                منتظِر را تلاشگرى نستوه مى داند كه در برابر هر انحرافى مى ايستد و باالهام از شيوه و آيين امام و مقتداى مورد انتظار خويش در راه اصلاح خود و جامعه اش به جهاد و مقاومت مى پردازد و آنقدر مى كوشد تا شايستگى همانندى و همنوايى با مجاهدان فى سبيل اللّه را بيابد و عاقبت در اين مسير به چنان اوجى دست مى يازد كه مثيل و نظير شهيدان بخون خفته راه خدا گردد. و اين است مفهوم انتظار!


 

بالِ پرواز

                سايه نشينان ابر اهل زمين اند. آنان كه پاى بر خاك دارند و فراتر از خاك را تجربه نكرده اند، همانهايند كه تا ابر هست از ديدار خورشيد محرومند، تا ابر هست از تابش مستقيم آفتاب محرومند.

                امّا آنها كه بالى يا مجالى براى پرواز دارند، اگر خود پرواز كنند يا بر بال پرنده اى نشسته، دل از خاك بركنده و چند صدمترى فراتر از خاك را مشاهده كنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقيم خورشيد مى بينند و گرماى آفتاب را بر رگ و پوست خويش لمس مى نمايند.

                بلكه اگر اهل پرواز و دل بركندن از خاك هم نباشند، همينكه پايى براى صعود داشته باشند و از گستره عادىِ زندگىِ زمينى فراتر روند، چه بسا هنوز به قله كوه نرسيده، ابرها را زيرپاى خويش ببينند و جمال دلا راى خورشيد را، بر بالاى سر خود نظاره كنند.

                منتظرانِ حضرت مهدى(عليه السلام)، آن خورشيد هميشه فروزان منظومه هستى، چنين حالى دارند. تا آن زمان كه دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ خويشند از ديدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران بدانند و براى رسيدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن ابرهاى تيره غيبت، لحظه شمارى كنند.

                امّا آنگاه كه پاى در راه خويشتن سازى و ديگرسازى مى نهند و صخره هاى سخت حوادث و ابتلاءات دوران غيبت را يكى پس از ديگرى در مى نوردند، ديرى نمى پايد كه به قله اى آفتاب گرفته دست مى يابند و جلالت بيمثال خورشيد عالم افروز زاده زهرا را به تماشا مى نشينند.

                لكن خوشا به حال آنان كه عرفان و سوز و مجاهدت شان، بال پروازشان است و دنياى حقير و متاع قليل، دل آسمانى شان را هرگز تسخير نمى كند. راستى آنان در آن اوج فراتر از اينهمه ابرى كه فضاى زندگى ما را پوشانده است، چه مى بينند؟!


 

انتظار بهار و باران

                شناخت شخص مورد انتظار و آگاهى نسبت به ويژگى ها و عملكردهاى او، در كيفيت انتظار مؤثر است. همين كه منتظر بداند در انتظار كيست و پس از به سر آمدن انتظار با چگونه انسانى روبرو خواهد شد و در چه اقداماتى با او همراه خواهد بود، در نحوه آمادگى او و آماده سازى محيط او تأثيرگذار است.

                همينكه منتظر بداند مولاى منتظرش بنده راستين خدا و خليفه حقيقى او و حجّت واقعى اوست و جز او را نمى پرستد و جز بر طبق اراده او حكم نمى كند و مردم را جز به سوى او فرا نمى خواند كافيست تا مرام و سكوت منتظِر را سمت و سويى خدايى ببخشد.

                همينكه بداند او شريك قرآن و احياگر قرآن است، كافى است تا هيچگاه قرآن را مهجور قرار ندهد و از انس با آيات و مضامين شريفه آن بى نصيب نماند.

                همينكه بداند او حياتبخش سنّت هاى الهى و عامل بى چون و چراى سنن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است، كافى است تا هرگز سنّت هاى خدا و پيامبر را به فراموشى نسپارد و سريره و سيرت خود را جز مبناى چنين سنّتهايى سامان نبخشد.

                همينكه بداند او دروازه هدايت و راه بى انحراف و نورخاموشى ناپذير و راهنماى به سوى خدا است، كافى است تا هرگز تن به ضلالت و ظلمت گمراهى ندهد و زير پرچم داعيان دروغين به راههاى شيطانى كشيده نشود.

                همينكه بداند او حافظ اسرار الهى و گنجينه علوم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ابراز كننده حكمتها و تجسم كتاب خدا و مظهر دانشهاى فرو ريزنده پروردگار است، كافى است تا در جهالت ننشيند و برديده بصيرت خويش حجابى را نبندد.

                همينكه بداند او قيام كننده به عدالت و از بين برنده ستم و تجاوز و درهم كوبنده كاخ عزّت مستكبرين است كافى است تا در مقابل بى عدالتى ها بى تفاوت نماند و روحيه ستم ستيزى را همواره در خود زنده نگه دارد.

                همينكه بداند او سرپرست و دوستدار مؤمنان و عزت دهنده اولياء و احياگر اهل دين و ذخيره شده براى كرامت بخشيدن به دوستان خداست، كافى است تا هرگز در حق هيچ مؤمنى بى حرمتى روا ندارد، و به حقوق شان تجاوز نكند و در دفاع از آنان كوتاهى نورزد.

                همينكه بداند او پرچم هدايت و كشتى نجات و خورشيد شب شكن و روشنى بخش تاريكى ها و روشن سازنده حق و حقيقت هاست، كافى است تا در فتنه هاى پياپى روزگار غيبت راه را گم نكند، در موج خيز حادثه جان نبازد، تسليم شب نشود، در تاريكى نماند و باطل را به جاى حق نپذيرد.

                                مگر مى شود در انتظار بهار امّت بود و تسليم يأس پاييز شد؟!

                                مگر مى شود در انتظار سرسبزى روزگاران بود و در فصل برگ ريزان از پا نشست؟!

                                مگر مى شود در انتظار باران و رحمت بى منتهاى الهى بود و از تشنگى جان داد؟!

                                مگر مى شود در انتظار چشمه زندگى بود و مرگ ذلّت بار را پذيرفت؟!

هرگز .... !

 

در جستجوى فضيلتها

                آنان كه در تاريخ براساس وحى يا الهام يا نگرشى اصلاح طلبانه دم از مدينه فاضله اى زده اند، شايد خود نيز به وضوح مى دانسته اند كه تحقق چنان مدينه اى حداقل در شرايط موجود جامعه و وضعيت حاكم برتوده هاى آن روزگاران اگر ناممكن نباشد، حداقل بسيار دور از دسترس است. با اينهمه از هيچ تلاشى در تبيين ديدگاه خود نسبت به چنين مطلوبى فروگذار نكرده و از هيچ وسيله اى در ايجاد شوق مردمان نسبت به آن غافل نبوده و از تحمّل هيچ رنجى در سوق دادن جامعه به سمت تحقق آن آرمانها شانه خالى نكرده اند. بلكه برعكس همه اين رنج و تلاش را در برابر انگيزش و خيزش و حركت مردم در اين راستا ـ هر چند مختصر و نافرجام ـ مقدّس شمرده به جان خريده اند.

                اينجاست كه رهبران اسلامى از شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تا هر يك از معصومين(عليهم السلام)به انگيزه بيدارسازى نيروى خداجويى و كمال طلبى انسان و واداشتن او به حركت در راه خدا و ايجاد پويايى و تلاش در او، به خاطر آماده سازى زمينه هاى مساعد جهت اجراى اراده خدا در همه هستى، همواره از دورانى سخن گفته اند كه نقطه اوج اين بيدارى و سرفرازى است، و آخرين مرحله كمال انسان مؤمن به خدا، و آخرين فصل كتاب خليفة اللّهى در روى زمين، و آخرين برگ از صحيفه تقدير خداوندى در رشد خداگونگى انسان است.

                و بدينگونه است كه سخن گفتن از پيامدهاى ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و دستاوردهاى قيام جهانى او، به نوعى سخن از انتظار گفتن و بيان حال منتظران نمودن است.

                اگر فرموده اند:

در دوران پس از ظهور در هيچ جاى زمين غير خدا پرستش نمى شود، بندگى خدا عالمگير مى گردد و تمام دين و مرامنامه زندگى عالميان از آن خدا خواهد بود.

                و اگر فرموده اند:

خدا به وسيله امام زمان(عليه السلام) تمام زمين را از هر ستمى تطهير خواهد كرد و آن را از هرگونه بى عدالتى منزّه خواهد ساخت و او در ميان مردم ميزان عدالت برپا مى دارد و در پناه حكومت او هيچ كس به ديگرى ظلم نمى كند.

                و اگر فرموده اند:

خدا به دست حضرت مهدى(عليه السلام)، هر گردن فرازِ معاندى را به خاك مذلّت مى نشاند و هر شيطان مستكبرى را به هلاكت مى رساند.

                و اگر فرموده اند:

در زمان حضرت مهدى(عليه السلام)، همگى شما به زيور حكمت و دانش آراسته مى شويد، تا جايى كه هرزنى در خانه خويش برطبق كتاب خداى تعالى و سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) حكم مى كند.

                و اگر فرموده اند:

آنگاه كه قائم آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) قيام كند، دوستى و صميميّت در بين مردم ايجاد مى شود. به حدّى كه هر دوستى مبلغ مورد نياز خود را از كسيه دوستش بر مى دارد و او ممانعت نمى كند.

                و اگر فرموده اند:

قائم ما كه قيام نمايد، آسمان با نزول بارانش و زمين با روياندن گياهانش، زمين را غرق نعمت خواهند ساخت و كينه و بدخواهى از دلهاى بندگان خدا رخت بر خواهد بست.

                و اگر فرموده اند:

در دوران حكومت مهدى(عليه السلام)، بندگان خدا در روى زمين به معصيت و نافرمانى او نمى پردازند.

                و اگر فرموده اند : ...

                همه اينها بشارتهايى است كه در ضمن تبيين ويژگى هاى دوران پس از ظهور، بيانگر آرمانها و ايده آل هاى پيشوايان دين در تحقق جامعه اى مبتنى بر وحى و ولايت است.

                اين نويدهاى اميد آفرين نشان مى دهند كه پيامبر بزرگوار اسلام و امامان معصوم(عليهم السلام) در پس آنهمه رنج و تلاش و شكيبايى و مبارزه خويش، از مردم چه مى خواسته اند و در جستجوى چه موقعيت هايى بوده اند.

                مگر نه اين است كه مهدى(عليه السلام) تحقق بخش اهداف همه انبياء و اولياى الهى و عمل كننده همه خواسته ها و وعده هاى خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است. پس منتظران مهدى(عليه السلام) نيز هر چه توان دارند در همين راستا به كار مى گيرند.

                حاكميت توحيد در گيتى، جهانى شدن آيين بندگى خدا، غلبه دين اسلام، پاكسازى دنيا از ستم و بى عدالتى، برپايى ميزان عدالت، زبونى مستكبران و نابودى شيطان صفتان، فراگير شدن حكمت و دانش دينى، برادرى و يكرنگى عمومى، رحمت همگانى و برطرف شدن كينه ها، دورى از گناه و معصيت و دهها عنوان ديگر كه در صدها حديث مشابه آنچه قبلاً ذكر شد، عناوينى نيستند كه فقط در دوران پس از ظهور مطلوبيّت و محبوبيّت داشته باشند و يا فقط امام زمان(عليه السلام)در صدد عملى ساختن آنها بوده باشد، اينها همگى گمشده هاى يك جامعه آرمانگراى تشكيل شده بر اساس توحيد و رسالت و امامت است و يك منتظر واقعى، جستجوگر همين گمشده هاست.

                يك منتظر و يا حتى مجموعه منتظران اگر چه قادر به ساختن چنين جامعه اى نباشند كه نيستند، هرگز از اين ايده ها و نويدها صرفنظر نمى كنند و آسوده خاطر نسبت به هر چه در جامعه مى گذرد بى تفاوت نمى مانند، بلكه همواره چشم به همين هدفها مى دوزند و از هر چه در توان دارند نسبت به سوق دادن خود و خانواده و جامعه عصر غيبت به سمت اين ايده آلها مايه مى گذارند. نسبت به دور شدن خود يا جامعه از اين معيارها حساسيّت به خرج مى دهند و در برابر انحرافات بر مى آشوبند و سوز و شورى را كه لازمه انتظار حقيقى است فداى مصلحت جويى ها و عافيت طلبى ها نمى كنند.

 

 

درجات انتظار

روزه داران واقعى چگونه اند؟

شب زنده داران سحرخيزى كه به نيّت قرب الهى دست از خوردن و آشاميدن و بسيارى لذّت هاى حلال ديگر كشيده اند، بندگان با اخلاصى كه زبان و چشم و گوش و دست و حتّى دلشان را در محدوده فرمان خداى تعالى از هر چه ناخوشايند اوست باز داشته اند، ايمان آوردگان صادقى كه ياد محرومان مجال كامرانى را از آنان گرفته و ذكر قيامت فرصت گناه و نافرمانى را از ايشان سلب كرده است، از طلوع فجر تا غروب خورشيد چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است! آنان در پيشگاه خدا چه اجرى دارند؟ پاداش منتظران نيز همانند اجر آنان است!

 

همنشينان امام زمان(عليه السلام) چگونه اند؟

 سعادتمندانى كه توفيق ديدار يافته اند، امتحان شدگانى كه لياقت همنشينى با امام خويش را به اثبات رسانده اند، ياران با وفايى كه به خاطر اوج ايمان و تقوى و ولايت شان شرافت حضور در خيمه قائم(عليه السلام)را پيدا كرده اند، در كنار مولا و مراد خويش چه حالى دارند؟ حالِ منتظران نيز همانگونه است!

                آنان چه آدابى را مراعات مى كنند؟ در نشست و برخاست ها و در سكوت و سخن گفتن هاى شان چه مراقبت هايى دارند؟

                آداب و سلوك منتظران نيز همانند آداب و سلوك آنان است! 

جنگاوران ركاب مهدى(عليه السلام) چگونه اند؟

رزم آوران خدا جويى كه به عنوان جنود الهى برگزيده شده اند، جهادگران پيروزى كه پس از عمرى مجاهده با شيطان و هوس در زمره ياوران سپاه ايزدى امام قائم(عليه السلام) در آمده اند، پيكارجويان افتخار آفرينى كه شمشير بركف در ركاب امام نور بر صف ظلمت زدگان سپاه شرك و كفر و ستم تاخته اند، در زير پرچم سردار لشكر توحيد چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است!

                حركت و حمله و جنگ و جهادشان به فرمان امام مجاهدين چگونه است؟ تلاش و مبارزه منتظران نيز همانند تلاش و مبارزه آنان است!

 

شاهدان شهيد سپاه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)چگونه اند؟

به خاك افتادگان مجروحى كه در دفاع از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تا پاى جان جنگيده اند، به خون غلطيده گانى كه براى خدا و به عشق رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از همه چيز و همه كس دست شسته و در آخرين لحظات حيات، چشم انتظار نگاه عطوفت و دست نوازش او، ديده به ميانه ميدان دوخته اند، مرغان شكسته بال و خونين پرى كه سر بر دامان پيامبر رحمت نهاده و با امداد از لبخند رضايت او، اجازه پرواز به باغ عطرآگين ملكوت يافته اند، چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است!

 ارزش آنان در تاريخ، اهميّت آنان در بقاى دين، اعتبار آنان در نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و اجر و مقام آنان در نزد خدا چقدر است؟ ارزش و اهميّت و اعتبار و اجر و مقام منتظران نيز همانند ارزش و اهميت و اعتبار و اجر و مقام آنان است!

و اينگونه احاديث، خود بالاترين گواه بر ميزان درجات منتظران است. درجاتى كه از همسانى با درجات روزه داران شروع مى شود و تا بى نهايت ادامه مى يابد. بى نهايتى كه تنها عنداللّه تحقق مى يابد، فقط در نزد خدا عملى مى شود.

                                         اَحْياءٌ عند ربّهم يُرزَقُونَ.

 اگر چه در نگاهى عميق تر همه درجات منتظرين در محدوده بى نهايت ها و خارج از حيطه درك و فهم ماست. زيرا در اولين درجه آنان نيز كه مقام روزه داران است، خدا فرمود:

                                        الصوم لى و أنا اجزى به.

  


 

ويژگيهاى منتظرين

شناخت امامت و امام

                چشم انتظارى جز بر پايه شناخت ميسّر نيست. ابتدا بايد رهبرى مبتنى بر وحى و عصمت را شناخت و به لزوم آن معتقد بود تا بتوان خود را براى استقرار و پذيرش آن آماده ساخت . چنانكه ابتدا بايد نسبت به رهبر معصوم و امام منصوب از طرف خدا و پيامبر، معرفت پيدا كرد تا بتوان در دوران غيبتش به اميد زمان ظهورش به اطاعتش برخواست . و بدينگونه است كه امام باقر(عليه السلام)اين ويژگى را قبل از انتظار بيان مى فرمايد:

       العارف منكم هذا الأمر المنتظر له ........... كمن جاهد.

       از ميان شما هركس كه اين امر را بشناسد و در انتظار آن باشد، بمنزله جهادگران است.

                و نيز از اين روست كه امام سجاد(عليه السلام) اعتقاد به امامت را پيش از انتظار بيان مى دارد:

       اِنّ اهلَ زمان غيبته القائلون بامامته، المنتظرون لظهوره، فضل اهل كل زمان

       همانا مردم دوران غيبت امام زمان(عليه السلام)كه به امامت و پيشوائى او معتقد باشند و در انتظار ظهورش بسر برند، برتر از مردم هردوران ديگرند.

 

پرهيزكارى

                معيار و اساس كرامت در اسلام چيزى جز پرهيزكارى و دورى از گناه نيست.

                پس اگر قرار باشد انتظار فرج و ديده به راه حاكميت اسلام و قرآن دوختن، فضيلت و كرامت مؤمنين به شمار آيد، هرگز خارج از مدار تقوى نمى تواند باشد. اجر و مقام منتظران اگر همپايه جهادگران در ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)و شهيدان بخون فتاده در برابر او قرار مى گيرد، به يقين چنين درجه و پاداشى جز در سايه جهاد با نفس و پيروزى بر شيطان درون و پرهيز از گناه و معصيت دست يافتنى نيست.

                دامن آلودگانِ به خباثت گناه، اگر درفراق يار به ظاهر، خون از ديده ببارند بازهم در شمار منتظرين نيستند.

                آشنايان با لذّتهاى شيطانى و كامرانى هاى نفسانى، اگر در هجر يار عمرى را ناله برآورند بازهم به ساحت يزدانى انتظار راه نمى يابند.

                و بدين خاطر است كه امام صادق(عليه السلام) دورى از گناه را همراه و همدوش انتظار شمرده است:

                                                اجتناب المحارم و انتظار الفرج.

                و در جاى ديگر انتظار و پرهيزكارى را در كنار هم، شرط يارى امام زمان(عليه السلام) قرار داده است:

من سرّ أن يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر.

        هركس شادمان مى شود به اينكه از ياوران حضرت قائم(عليه السلام) باشد، پس انتظار بورزد و بر اساس تقوى و خوش خلقى رفتار نمايد، در حاليكه منتظر است.

                قابل دقت است كه نفرموده پرهيزكار باشد، بلكه فرموده براساس پرهيزكارى عمل كند.

                پرهيزكاران منتظر اهل فرار از صحنه هاى عمل و مسئوليّت نيستند. به بهانه پرهيزكارى راكد و ساكن نمى نشينند، بلكه پرسوز و پرتوان مسئوليّت مى پذيرند و به ميدان كار و فعاليّت هاى اجتماعى قدم مى نهند، امّا همواره مواظب و مراقبند كه مبادا در دام گناه گرفتار آيند يا قدم در محدوده گناه و نارضايتى خداوند نهند.

 

اخلاق شايسته

                منتظران امام زمان(عليه السلام) كه اورا مظهر كامل اخلاق ربّانى و آئينه تمام نماى آداب الهى مى دانند، چگونه ممكن است اخلاقى زشت و آدابى ناپسند داشته باشند؟ آنان كه امام منتظر خويش را همچون جدّ بزرگوارش پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)تكميل كننده مكرمت هاى اخلاقى مى شمارند و ظهور حكومت او را استمرار بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اوج بخشيدن به فضيلت هاى معنوى به شمار مى آورند، چگونه است سريره و سيرتى رذيلانه داشته باشند؟

                در حديثى كه اندكى پيشتر درباره همدوشى و همراهى انتظار و ورع ذكر شد، خوش خلقى نيز به عنوان عاملى تعيين كننده در كسب افتخار ياورى قائم(عليه السلام) به شمار آمده بود .

       آن كس كه مى خواهد در زمره اصحاب حضرت مهدى(عليه السلام) در آيد بايد كه منتظر باشد و در عين منتظر بودن، بر اساس ورع عمل نمايد و داراى خُلق و خوئى پسنديده و نيكو باشد.

                و نيز در همين مورد است كلام ديگر آن بزرگوار كه معاشرت نيكو و برخورد خوب با همسايگان را از ويژگيهاى منتظران مى شمارد:

و انتظار الفرج بالصبر و حسن الصحبه و حسن الجوار.

 

نيكو كارى

                امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد:

المنتظر له المتحسب فيه الخير.

       كسى كه ديده به راه اوست، نيكوكارى خويش را به حساب او نهد.

                چه مقارنت زيبايى بين اين دو صفت وجود دارد! انتظار و نيكوكارى به حساب منتظَر!

                آنكس كه منتظر واقعى امام زمان(عليه السلام)است هم از او رنگ مى گيرد و هم خود را فانى در او مى بيند! اگر به نيكوئى و نيكوكارى رو مى كند، به اقتضاى انتظارش رو مى كند و اگر عمل خير و كار شايسته اى از او سر مى زند، آن را از خودش نمى بيند، بلكه خودش را هم نمى بيند و هرچه خيرات در وجودش هست به سرچشمه نسبت مى دهد.

 

فرمان پذيرى

                امام صادق(عليه السلام) فرمود:

طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى الظهوره

       خوشا به حال شيعيان قائم ما(عليه السلام) ! كه در دوران غيبت او چشم انتظار ظهورش و در دوران ظهورش سرنهاده به فرمانش هستند.

                انتظار در غيبت و اطاعت در ظهور وصف دو گروه متمايز جدا از يكديگر نيست، بلكه هر دو صفت، بيانگر چگونگى وضع و حال يك گروه است.

                اطاعت كنندگان امام در ظهور، همانهايند كه در غيبت انتظار كشندگان او بودند و چشم انتظاران امام در غيبت، همانانند كه در ظهور مطيع فرمانهاى اويند.

                اصلا براى شيعيان حقيقى، فرقى بين غيبت و ظهور امام زمان(عليه السلام)نيست. آنها حتى در غيبت هم خود را در حضور مى بينند. فرمانپذيرى آنان به گونه اى است كه هر لحظه غيبت براى شان به منزله مقدمه ظهور است. آنگونه زندگى مى كنند كه هرزمان امام شان ظاهر گشت، آنان را گوش به فرمان ببيند و تا پاى جان آماده اطاعت بيابد.

 

قوّت عقل و انديشه و فزونى درك و دانش

                امام زين العابدين(عليه السلام) در بيان علّت برترى مردمان زمان غيبت، نسبت به مردم ساير دورانها مى فرمايد:

       لاَنّ الله تعالى ذكرُه اعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفة ماصارت به الغيبة بمنزلة المشاهدة.

       زيرا خداى تعالى آنقدر از عقل و انديشه و دانش به آنان بخشيده كه غيبت در نظر آنان به منزله مشاهده و حضور درآمده است.

                در اين ويژگى چهار نكته قابل تأمل وجود دارد:

                يكى اينكه اين امتياز به همه مردم در عصر غيبت داده نشده بلكه اختصاص به شيعيان حضرت مهدى(عليه السلام) و منتظران او دارد، چنانكه امام سجّاد(عليه السلام)تصريح مى فرمايد:

القائلون بامامته المنتظرون الظهوره.

                ديگر اينكه اين قوّت و فزونى عقل و دانش، وابسته به عطاى خداوند است. فيض و رحمت اوست كه چنين قدرت و رشدى را در انديشه و فهمِ مردم ايجاد مى كند. بنابراين بايد پذيرفت كه آنچه خارج از دايره فيض و عطاى الهى است عقل و معرفت به شمار نمى آيد. اگرچه بيگانگان آنرا جزو افتخارات فلسفه و علم خود به حساب آورند. ويا حداقل بايد قبول كرد كه عقل و دانش شيعيان تعريفى متمايز از تعريف علم و خرد ماديگرانه اغيار، و محدوده اى به مراتب فراتر از آن دارد.

                سوّمين نكته اينكه عطاى الهى هرگز به معنى اشراقى معجزه آسا و بدور از اسباب نيست و هيچ منافاتى با سعى و تلاش شيعيان منتظر در راه كسب معارف و تقويّت بنيانهاى خود ندارد. بلكه برعكس انگيزه ها كوششِ بيشتر و پويايى عميق تر در اين راه را تقويت مى نمايد، زيرا عطاى الهى همچون باران رحمتى است كه اگر بر زمين شخم زده و آماده، و بر بذرهاى پاشيده و آفت نزده نازل گرديد ثمربخش و حيات آفرين و پربركت و اعجاب انگيز است.

                چهارمين نكته اينكه ثمره چنين قدرت و رشدى در عقل و دانش منتظران، يكسان ديدن غيبت و ظهور، و برخورد همگون بانهانى و پيدائى امام زمان(عليه السلام) است، كه اين خود سر فصل بحثى گسترده پيرامون كيفيت مسئوليت پذيرى و انجام وظايف آنان به شمار مى آيد و مجالى وسيع تر مى طلبد.

 

ولايت و برائت

                دوستِ دوست، دوست است و دشمنِ دوست ، دشمن.

                دوستِ دشمن، دشمن است و دشمنِ دشمن، دوست.

                اين قانون اگر چه قانونى مطلق نيست غالبيت دارد.

                با اينهمه ولايت و دوستى نسبت به دوستان و مواليان امام زمان(عليه السلام) و عداوت و دشمنى نسبت به دشمنان و مخالفان او يك تكليف است و از ويژگى هاى شيعيان و منتظران او به شمار مى رود.

                يك شيعه منتظر بايد دوست مولايش را دوست بدارد، اگر چه دوست خودش به حساب نيايد.

                و بايد از دشمنِ امامش بيزارى جويد، اگر چه دشمن خودش محسوب نگردد.

                يك منتظر حقيقى بايد با بيگانه ترين اشخاص احساس دوستى كند، آنجا كه او را در خط امام خود سر نهاده به فرمان او مى بيند. و بايد از آشناترين كسان حتى از پدر و برادر خويش دورى جويد و احساس تنفر نمايد، آن زمان كه او را در ستيز با امام خود و پيوسته با مخالفان او مى يابد.

                كه اگر چنين شد افتخار رفاقت با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را درك مى كند. چنانكه خود آن بزرگوار فرمود:

       طوبى لمن ادرك قائم اهل بيتى و هو يأتمّ به فى غيبته قبل قيامه و يتولىّ اوليائه و يعادى أعدائه ذاك من رفقائى و ذوى مودّتى و اكرم أمّتى على يوم القيامه.

       خوشا به حال آنكس كه قائم اهل بيت مرا درك نمايد، در حاليكه قبل از قيام او در زمان غيبتش پيرو او بوده و دوستانش را دوست داشته و با دشمنانش به دشمنى برخاسته باشد. چنين شخصى از رفيقان و همراهان من و مورد محبت و مودت من است و روز قيامت در زمره گرامى ترين افراد امت من محشور مى شود.

 

اخلاص

                اخلاص، كمال توحيد است، رمز قبولى طاعات است، وجه مشترك همه عبادات است، راز در امان ماندن از وساوس شيطان است، كليد نجات است، راه رهايى از زندان نفس و دام شيطان و عذاب قيامت است، اخلاص خلاصه دين است، روح انتظار است.

                آنان كه منتظران واقعى امام زمان(عليه السلام) و شيفتگان صادق ديدار اويند، مخلصان حقيقى درگاه خداوندند. از همين روست كه امام سجاد(عليه السلام)فرموده است:

المنتظرون لظهوره ... اولئك المخلصون حقاً و شيعتنا صدقاً.

آنان كه منتظران ظهور او هستند ... مخلصان حقيقى و شيعيان راستين ما هستند.

                بدون اخلاص نمى توان سختى هاى دوره غيبت را تحمّل كرد، نمى توان در مقابل فتنه هاى كمر شكن مقاومت كرد، نمى توان بر انتظار پافشارى كرد.

                امام باقر(عليه السلام) فرمود:

يخرج بعد غيبة و حيرة لايثبت فيها على دينه اِلاّ المخلُصون المباشرون لروح اليقين.

حضرت مهدى(عليه السلام) پس از غيبت و حيرتى ظهور مى كند كه در آن جز مخلصين و دارندگان يقين بر دين ثابت قدم نمى مانند.

                به راستى اگر اخلاص نمى بود آنهمه جدّ و جهد و مبارزه و رويارويى با مرارت و محروميت و مظلوميّت در راه انتظار، را به چه حسابى مى شد به جان پذيرفت؟

                امام جواد(عليه السلام) در كلامى طولانى وقتى سخن از انتظار به ميان مى آورد، از منتظران ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)به تعبير بلند و زيباى مخلصين ياد مى فرمايد:

                                          فينتظر خروجه المخلصون.

 

صبر و استقامت

 شبهه هاى ترديد آفرين و مشكلات فراوان و فشارهاى گوناگونى كه از سوى مخالفين اسلام و ولايت بر شيعيانِ چشم انتظار وارد مى آيد و حيرت و بى پناهى آنان آنچنان طاقت فرسا و شكننده است كه براى منحرف نشدن و نااميد نگشتن و از انتظار دست برنداشتن، استقامتى چون كوه و صبرى همچون صبر ايّوب بايسته است.

لغزيدن و از راه منحرف شدن، مأيوس گشتن و از صف منتظرين بيرون رفتن، از مبارزه دست كشيدن و به خيل بى تفاوتان پيوستن، بر ظهور ديده فرو بستن و به روز مرّگى و نان به نرخ روز خوردن، سرنوشت محتوم غير صابرين است.

بى جهت نيست كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد:

طوبى للصّابرين فى غيبته! طوبى للمقيمين فى محبّته!.

خوشا به حال صبر كنندگان در دوران غيبت مهدى(عليه السلام)! خوشا به حال پابرجايان در مقام محبت او!

و در جاى ديگر دست به دعا برداشت و عرض كرد:

پروردگارا برادرانم را به من بنمايان!

                يكى از ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه در جمع حاضر بود گفت: آيا ما برادران شما نيستيم اى رسول خدا !؟

                آن حضرت فرمود:

نه! شما اصحاب من هستيد. و برادران من قومى در آخر زمان هستند كه به من نديده ايمان آورند...

                و بعد چونانكه بخواهد سرّ اينهمه تكريم و تعظيم را بنماياند از استقامت و صبرِ سختِ منتظران فرمود:

لأحدهم أشدّ بقيّة على دينه من خارط القتاد فى اللّيلة الظّلماء أوكالقابض على جمرالغضا اولئك مصابيح الدجى.

سختى استقامت هر يك از آنان بر دين خود، بيشتر از سختى كسى است كه در شبى ظلمانى بخواهد بوته خارى را با دست خود از خار بپيرايد، يا كسى كه بخواهد ذغال گداخته سوزانى را در مشت نگهدارد. آنان چراغهاى فروزان شبهاى ظلمانى اند.

 

تبليغ و دعوت

                تبليغ پيام ولايت و دعوت به اطاعت خدا و پيامبر و امام، جلوه با شكوه انتظار منتظران است. آنكس كه چشم انتظار دولت با شكوه امام زمان(عليه السلام)اسلام است و به آميزه نورانى دنيا، در پناه حاكميت قرآن و دين چشم دوخته است، هرگز اين همه را براى نجات شخص خويش نمى طلبد و تنها به فكر سعادت و بهروزى خود نيست، بلكه به نجات و رهايى همه انسانها، همه مستضعفين، همه گمراهان مى انديشد و به سعادت همه بندگان خدا دل بسته است. چنين كسى نه در دوران و نه در زمان ظهور نمى تواند نسبت به دعوت و تبليغ ديگران بى تفاوت باشد.

                در دوره غيبت هر جا گمراهى را مى بيند و معصيت كارى را مشاهده مى كند مى سوزد و در راستاى هدايت او هر چه از دستش برآيد انجام مى دهد. او نه تنها آلودگى و گمراهى مردم را تاب نمى آورد بلكه بر كم توجّهى آنان به ساحت مقدّس مولايش نيز آزرده خاطر و ناراحت مى شود:

                در دعاى ندبه مى خواند:

عزيز عَلَىَّ أن أبكيك و يخذلك الورى.

مولاى من ... بر من دشوار است كه بر تو بگريم امّا ديگران تو را وا نهند و در فراقت احساس تأثّر و اندوه نكنند.

                منتظران امام زمان(عليه السلام) در دوره غيبت نه تنها از گروه بى تفاوت ها و گوشه نشين ها نيستند و بر رفتار گناه آلوده بندگان خدا و انحرافات جامعه خود بى خيال و بى احساس نمى گذرند، بلكه شب و روز در تلاش هدايت و دعوت ديگران به سر مى برند و در پيدا و پنهان به كار تبليغ فرهنگ ولايت و انتظار به بى خبران و غفلت زدگان اشتغال دارند.

                امام سجاد(عليه السلام) مى فرمايد:

المنتظرون لظهوره ... الدعاة الى دين اللّه سراً و جهراً.

منتظران ظهور مهدى(عليه السلام) ... در پيدا و پنهان دعوت كنندگان به دين خدايند.

 

آمادگى و آماده سازى

                اينكه زمان ظهور و پايان يافتن غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) از امور غيبى شمرده شده، و اينكه خداوند امر فرج او را بناگهان در يك شب امضاء خواهد فرمود، و اينكه ما را در هر صبح و شام به انتظار فرج فرمان داده اند، همگى براى حفظ آمادگى هميشگى در جهت پاسخگويى به نداى يارى خواهىِ آن امام بزرگوار مى تواند باشد.

                شيعه اى كه مى خواهد از جمله ياران امام خويش باشد، منتظرى كه مى خواهد در زمره رزمندگان ركاب مولاى خود به حساب آيد، رزمنده اى كه مى خواهد، محض ورود فرمانده، دو شادوش او و پابپاى او در فتح همه كاخهاى ستم وافراختن پرچم اسلام بر فراز همه بامهاى جهان سهيم باشد، هرگز بدون آمادگى سر بر بستر استراحت نمى گذرد. چنين كسى حتّى اگر مى خوابد سلاح آماده خويش را در زير متكّاى خود حفظ مى كند.

                                             (وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة)

                براى رويارويى با كافران و مستكبران هر چه توانايى داريد تجهيزات فراهم آوريد و سلاح آماده كنيد.

                چنين كسى نه فقط همواره خود را آماده نگه مى دارد بلكه ديگران را نيز براى آماده شدن بر مى انگيزاند.

                او نه فقط خود نيرومند و مسلّح است، بلكه ديگران را هم به نيرومند شدن و مسلّح گشتن ترغيب مى كند، زيرا خود اين آماده سازى ديگران و نيرومند و مسلّح ساختن آنان نيز در راستاى يارى رساندن به مولاى غايب از نظر است، و منتظرِ ياور، هميشه آماده براى يارى است.

وَ نُصْرَتى مُعَدَّةٌ لكم.

يارى من آماده براى شماست.

 

گمشدگان منتظر

                پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در روايتى شگفت مى فرمايد:

بر خدا سزاوار است كه اهل ضلالت را به بهشت وارد سازد؟

حقيقٌ على اللّه أنْ يُدخِلَ اَهلَ الضَّلالِ الجنّة.

ضلالت و بهشت ؟؟! آيا پذيرفتنى است؟

                اين غرابت شايد در همان دوران هم همه را به شگفتى كشانده باشد. و شايد از همين روست كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) برادر و يار هميشگى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)سخن او را تبيين و تفسير مى كند:

       پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با اين تعبير ايمان آوردگانى را قصد فرمود كه در زمان فتنه بر پيروى از امام غائبِ خويش به پا خيزند، امامى كه جايگاهش پنهان و وجود نازنينش پوشيده از همه ديدگان است.

       آنان به پيشوايى او اقرار دارند و به ريسمان ولايت او چنگ زده و چشم انتظار ظهور او هستند. يقين مىورزند، ترديد ندارند، صابر و شكيبا، و تسليم فرمانهاى او هستند.

       ضلالت آنها تنها به اين معناست كه نسبت به جايگاه امام شان و شناسايى شخص پيشواى شان گمشده به حساب مى آيند.

                پس اين گمشدگى است نه گمراهى! و اين گمشدگى ماست نه گمشدگى امام! اين گمشدگى را به تعبيرى ديگر مى توان سرگشتگى ناميد.

                و زيباست تعبير مولا كه فرمود:

                در زمان فتنه به پيروى از امام بر مى خيزند.

                گمشده نمى نشيند، گمشده احساس آرامش نمى كند، گمشده از جستجوى راه دست نمى كشد، گمشده منتظِر در طلب امامش، در تكاپوى يافتن مولايش، سرگشته و سرگردان است.

                پس يكى از ويژگيهاى منتظرين را همين سرگشتگى و سرگردانى و احساس گمشدگى مى توان دانست.

  

انتظار هميشگى

                انتظار، وقت نمى شناسد، صبح و شام نمى شناسد، گاه و بيگاه نمى شناسد. انتظار سوز شوقى است كه به جان مى افتد، شعله عشقى است كه در دل مى گيرد، تا جان به تن منتظران است و تا دلشان مى طپد، انتظارشان مى سوزاند و گرما مى بخشد.

                در خانه اند يا در كوچه و بازار، در بسترند يا در كشاكش كار، در تنهايى يا در اجتماع، در آسانى يا در سختى، در سلامت يا در مريضى، در وطن يا سفر، در هر زمان، در هر جا، و در هر حال، فكر و ذكر منتظران مشغول به يار مورد انتظار است. اصلاً بنده مؤمن خدا، در دوران غيبت امامش، لحظه اى را بى انتظار نمى گذراند:

انّ احبّ الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج و مادام عليه العبد المؤمن.

محبوب ترين كارها در نزد خداى عزّوجلّ انتظار فرج است و بنده مؤمن همواره در حال انتظار به سر مى برد.

                و امام صادق(عليه السلام) فرمود:

انتظر الفرج صباحاً و مَساءً.

در هر صبح و شام منتظر فرج باش!

                اين فرمان امام به انتظار، از نگاهى ديگر نوعى خبردادن از نامعلومى زمان فرج است، به عبارت ديگر شايد مقصود اين باشد كه صبحگاهان منتظر فرج باش، زيرا چه بسا تا شامگاهان فرج فرا برسد; و شامگاهان منتظر فرج باش، زيرا چه بسا تا صبحگاه بعدى ظهور امضاء گردد.


گنج انتظار

                در بين قصه هاى كهن ايرانى، قصّه پيرمردى را مى خوانيم كه وقتى مرگ خويش را نزديك مى يابد، پسرانش را فرا مى خواند و سخن از گنجى بزرگ به ميان مى آورد كه در مزرعه مدفون است. او بدون آنكه مكان دقيق نهانى گنج را به آنان بگويد چشم از دنيا فرو مى بندد.

                فرزندان او در طلب گنج سرتاسر زمين مزرعه را مى كاوند و در پايان نااميد از پيدا كردن گنج، بر زمين زير و رو شده و به خوبى شخم خورده، بذر مى پاشند. چند ماهى بعد، زمانى كه انبوه چشم نوازِ گياهانِ روييده از خاك خوب و آماده، به بار مى نشينند و محصولى سرشار و ثروتى فراوان به ارمغان مى آورند، راز گنج مزرعه گشوده مى شود و عاقبت انديشى پيرمرد حكيم بر فرزندان آشكار مى گردد.

                انتظار را از آن رو كه خود كندوكاوى جهادگرانه است و از آن جهت كه حركت و تلاش و مقاومت و صبر را به همراه دارد، مى توان به جستجوى بى امان فرزندان در طلب گنج موعودِ پيرمرد شبيه دانست. با اين تفاوت كه گنج موعود انتظار، خود نيز حقيقتى ترديد ناپذير است.

                انتظار دوران با شكوه امام زمان(عليه السلام) تنها بهانه اى براى حركت پيگير منتظران نيست، بلكه خود نيز براستى گنجى واقعى است، گنجى كه پربهاتر از آن در سرتاسر آفرينش وجود ندارد.

                انتظار امام زمان(عليه السلام) يعنى انتظار خلاصه همه خوبيهاى خلقت.

                و انتظار دوران امام زمان(عليه السلام) يعنى انتظار عصاره همه تاريخِ سراسر نور و هدايت پيامبران.

                اگر انتظار كشيدى و به مقصود رسيدى، او را ديدى، كلام جانبخشش را شنيدى، دست عنايتش را برسرت احساس نمودى، در سايه حكومتش حكومت توحيد و عدالت و انسانيت را تجربه كردى، و در دوران خلافتش، خليفة اللّهىِ انسان را مجسّم يافتى، كامياب خواهى بود.

                 و اگر انتظار كشيدى و به مقصود نرسيدى، او را نديده مُردى، و طعم عدالت موعود را نچشيده وعده حق را اجابت كردى، باز هم كامياب خواهى بود; زيرا انتظار فرج خود از بالاترين مصاديق فرج و گشايش است.

                                                انتظار الفرج من اعظم الفرج

 

 روبه روى يار

                دو نفر كه به هم پشت كرده اند هر چه پيشتر بروند و هر چه بيشتر زمان بگذرد از هم دورتر مى شوند. حال اگر يك نفر ايستاد يا برگشت براى به هم رسيدن آن دو كافى نيست، مگر آنكه وقتى برگشت آنقدر سريع حركت كند كه بتواند راه رفته خويش و مسافت طى شده توسط ديگرى را جبران كند.

                امّا اگر هر دو رو به هم برگشتند ديرى نمى پايد كه دوباره به هم مى رسند.

                بياييد تا مواظب باشيم پشت به يارِ موعود نكنيم و در راهى خلاف راه او حركت ننماييم.

                بياييد مراقب باشيم كه اگر خود از او روى گردانده ايم لااقل آنقدر به فساد و تباهى كشيده نشويم كه او هم از ما روى بگرداند.

                امّا ـ اگر خدا نكند ـ روزى چنين نيز شد، مبادا كه نااميد شويم، مبادا كه غفلتمان ادامه پيدا كند! بياييد در آن حال هم باز به سوى او برگرديم و از همه قواى خود از همه استعدادهاى خود، از همه بود و نبود و دار و ندار خود، مايه بگذاريم و از هر كس و از هر وسيله ممكن مدد بگيريم و فاصله فراق را جبران كنيم.

                اصلاً بياييد كارى كنيم كه هميشه رو به او داشته باشيم، كارى كنيم كه هرگز او روى از ما نتابد و ما از او روى نتابيم.

                آخر مگر نه اين است كه در يكى از همين فرداها او خواهد آمد و ما را به يارى خواهد طلبيد؟ اگر رو به او نداشته باشيم، اگر از او فاصله گرفته باشيم، اگر صدايش را نشنويم، يا اگر اينهمه دورى معنوى ما را در جبهه مخالفين او قرار داده باشد، چه بايد بكنيم؟ چگونه بايد سياه روزى و نگون بختى خود ساخته را، جبران كنيم؟

                در آنروز درد و داغ و حسرت مان چه سودى مى بخشد و ابراز باور و ايمان مان چه نفعى دارد؟

                امام صادق(عليه السلام) درباره آيه:

(يَوْمَ يَأْتِى بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لايَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِى إِيمانِهَا خَيْراً.)

                فرمود:

الآيات هم الأئمة و الآية المنتظر القائم(عليه السلام)فيومئذ لاينفع نفساً ايمانها لم تكن آمنت به قبل قيامه بالسيف، و إن آمنت بمن تقدّمه من آبائه(عليهم السلام).

             روزى كه برخى آيات پروردگارت ظاهر گردد، كسى كه از قبل ايمان نياورده است يا در ايمان خود خوبى و خيراتى بدست نياورده باشد، ايمان آوردنش سود نمى بخشد. آيات همان أئمه(عليهم السلام) هستند و آيه مورد انتظار، حضرت قائم(عليه السلام) است. پس در آنروز كسى كه قبل از ظهور با شمشير به او ايمان نياورده باشد، ايمان آوردنش نفعى نمى رساند، اگر چه به همه امامان پيش از او ايمان داشته باشد.

 

انتظار و دعا

                دعا كردن خواستنى ساده نيست، طلب نمودنى معمولى نيست، بلكه ايمان به خدا و قدرت مطلق اوست، باور داشت سبب سازى و سبب سوزى اوست، جهت بخشى به خواسته هاست، نوعى تطبيق دادن يا در خواست مطابقت بين مطلوبات مورد نياز بشر، با اراده و مشيّت خداست.

                و بدين سان در دعا براى فرج، تنها به الفاظى حاكى از نياز به گشايش و جملاتى با مفهوم در خواستِ تعجيل ظهور، اكتفاء نمى شود، بلكه چنين دعايى با ايمان به خدا و اعتراف به توانايى هاى بى نهايت او و عشق به حاكميت اراده او و جهت گيرى به سمت توحيد و عدالت و حركت در مسير تحقق خواسته هاى الهى و كوشش در راه نزديك ساختن ايده هاى خويش به نويدهاى دوران پس از ظهور همراه است.

                چون چنين است، دعا براى فرج از مصاديق انتظار است. بلكه بالاتر از اين، دعاكننده منتظِر از زمره خاصّان به شمار مى آيد، چنانكه فرموده اند:

هركس بر بلا شكيبا باشد و به وسيله دعا چشم انتظار فرج از سوى خدا باشد، از خاصّان محسوب مى شود.

                و چون چنين است، دعا براى فرج در كلام معصومين(عليهم السلام) ملازم و همراه با انتظار فرج ذكر مى شود، چنانكه راوى گويد: در نزد امام(عليه السلام)سخن از غيبت مهدى(عليه السلام) پيش آمد، پرسيدم: شيعيان شما در آن زمان چه كنند؟ فرمود:

عليكم بالدّعاء و انتظار الفرج.

بر شما باد كه دعا كنيد و منتظر فرج باشيد.

                و نيز از اين روست كه حضرت مهدى(عليه السلام)در توقيع شريف خويش مردم را نه فقط به دعا كردن، بلكه به زياد دعا نمودن براى تعجيل فرج، سفارش مى فرمايد و همين دعا كردن را فرج و گشايش مسلمين مى شمارد:

اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فَرجُكم.

                و بهمين خاطر است كه امام رضا(عليه السلام) به دعا كردن براى حضرت صاحب الزّمان(عليه السلام) فرمان مى داد:

عن يونس بن عبدالرحمان: أن الرّضا(عليه السلام) كان يأمر بالدّعاء لصاحب الامر(عليه السلام).

منتَظِر و منتَظَر

                نه چنان است كه خلقى چشم انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و عملى گشتن وعده هاى الهى به دست او باشند ولى او خود بى خبر از اينهمه اشتياق، رها از هر دغدغه اى، گوشه آسايشى براى خويش گزيده و نسبت به درد و رنج و شكنج شيعه و يارانش بى تفاوت و بى احساس، روزگار غيبت را سپرى سازد!

                او علاوه بر آنكه از اوضاع و احوال منتظرانش آگاه است. و در مراعات حال آنان كوتاهى نمى كند و يادشان را از خاطر نمى برد، خود نيز در حالت انتظار به سر مى برد.

                او چشم انتظار اذن خداست، تا از پرده غيبت بدر آيد و خورشيد جمال خويش را بى هيچ حجابى به جهانيانِ در ظلمت نشسته بنماياند.

                او چشم انتظار فرمان پروردگار است تا با سلاح عقل و علم و عطوفت ـ و نه با شمشير فقط ـ همه دلها را مسخّر خويش گرداند و همه سرزمينها را به زير سلطه دين و عدالت در آورد.

                او چشم انتظار آسايش دوستان و مواليان خداست. تا در سايه حكومت توحيدى او از رنج انتظار بياسايند و از فتنه هاى دوران غيبت رهايى يابند و با استمداد از علم و عدالت او قلّه هاى كمال را يكى پس از ديگرى در نوردند.

                همين چشم انتظارى هاى امام زمان(عليه السلام)است كه نيمه شب ها خواب را از چشمان مباركش مى گيرد و اشك سوزانش را برگونه هاى مقدّسش جارى مى سازد و ناله و ندبه اش را باعث مى گردد.

اللّهمَّ طال الانتظار، و شَمُتَ بنا الفجّار، وصَعُبَ علينا الانتصار.

بار خدايا ! انتظار طولانى شد و مورد نكوهش كافران قرار گرفتيم و يارى نمودن ما يكديگر را، مشكل گرديد.

 

شعر انتظار

 

                بسيارى از شاعران شيعى از دير باز ، عشق و شور و شيدايى و سرگشتگى و چشم انتظارى خود نسبت به ساحت مقدّس امام زمان(عليه السلام) را، در قالب اشعارى پرمايه و گرانسنگ ، جاودانه ساخته اند ، كه بدون ترديد در انگيزش انتظار توده هاى مختلف مردم در هر زمان تأثيرى چشم گير داشته است . اينك ما در ختام اين نامه انتظار ، تنها به ذكر نمونه هائى چند از شعر معاصر، از شاعرانى پر احساس و دردآشنا كه خواستگاه همگى آنها حوزه هاى مقدّس علميه مى باشد، اكتفا مى كنيم.

مانديم و نديديم به ناز آمدنت
چون سرو سرافراز فراز آمدنت
دل در خم كوچه شهادت ماندست
(صادق  رحمانى)

*    *    *

اى نسيم سرخوش كه از كرانه ها عبور ميكنى
اى چكاوكى كه كوچ تا به جلگه هاى دور مى كنى
اى شهاب روشنى كه از ديار آفتاب مى رسى
اين فضاى قيرگونه را پر از طنين نور مى كنى
آى ابر دلگرفته مهاجرى كه خاك تيره را
(محمّد رضا تركى)

*    *    *

كامى چو كوير خشك و سوزان دارم
(عباس ساعى)

*    *    *

كاشكى مردى بيايد حرفهاى سينه را معنا كند
واژه واژه ، رمز خط كوفى آيينه را معنا كند
بس كه ماندم درحصار انتظارى تلخ،معلومم نشد
خوبِ من كى خواهدآمد،عصر آن آدينه را معنا كند خواب سبزى ديده ام،انگارمى آيدسوارى سبزپوش شعله ور خشمى بدستش تا تب ديرينه را معنا كند           (على پورحسن آستانه)

*    *    *

اى آخرين اميد ! در شام تار ما
اى روشناى عشق ! اى غمگسار ما !
داغم به سينه ماند ، در انتظار تو
از رهگذار شوق ، اين يادگار ما
تا روز واپسين ، مى ماند اى نسيم !
بر جاده ظهور ، چشم مزار ما
روزى كه مى رسى ، ميبينى اى عزيز !
خون گريه هاى شوق ، بر رهگذار ما
(رضائى نيا)

*    *    *