1  مهدی منتظر(علیه السلام) و نخستین مطرح کننده آن در اسلام   
2  ردیه های علما و دانشمندان سنی بر منکرین مهدی منتظر یا تکذیب کنندگان احادیث پیرامون آن حضرت
  برخوردار بودن احادیث پیرامون مهدی منتظر(علیه السلام) از عالی ترین درجه اصالت اسلامی
4  تذکر
5  حدیث (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه)
6   بخش اول
7   بخش دوم
8   اسناد حدیث (من مات و لم یعرف ...)
9   اسامی راویان حدیث (من مات و لم یعرف ...) و احادیث مشابه
10   بررسی پیرامون احادیث اختصاصی حضرت مهدی منتظر (عج)
11   صحابه راوی احادیث امام مهدی منتظر(علیه السلام) در منابع اهل تسنن
12   معترفین به تواتر و قطعی الصدور بودن احادیث مهدی منتظر(علیه السلام)
13   معترفین به صحت و قابل استناد بودن احادیث مهدی منتظر(علیه السلام)
14   مهدی(علیه السلام) از فرزندان فاطمه(علیهالسلام) دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) است  
15  مهدی موعود منتظر، حسینی و از فرزندان امام حسین(ع) است نه حسنی و از فرزندان امام حسن(ع)
16   معترفین از علمای سنی به ولادت حضرت مهدی(علیه السلام)، از نسل فاطمه زهرا(علیهالسلام) و امام حسین بن علی(علیهما السلام) در نیمه شعبان 255 هجری
17   اعتراف صریح یا ضمنی بیش از یکصد و بیست نفر از علمای سنی به فرزند امام عسکری بودن حضرت مهدی و لوازن آن
18    تعداد 152 اثر تالیفی(کتاب، رساله، مقاله) علما و دانشمندان اهل تسنن درباره حضرت مهدی(عج)
19    مدعیان دروغین مهدویت و کسانیکه بدروغ نسبت مهدویت بدان ها داده شده
20    کسی که خروج و قیام مهدی منتظر را انکار نماید یا آن را تکذیب کند و دروغ انگارد، بدانچه خدا بر پیامبر نازل فرموده کافر شده
21    فهرست 67 متن حدیثی، تاریخی و کلامی پیرامون حضرت مهدی منتظر(عج)  مندرج در کتاب (الإمام المهدی عند اهل السنة)
  فتوای چهار نفر از مراجع مذاهب اربعه به کفر منکران مهدی منتظر(عج) یا احادیث پیرامون آن

 

اصالت مهدويّت در اسلام

از ديدگاه اهل تسنّن

 

تأليف : مهدى فقيه ايمانى

  مشخّصات كتاب

  نام      اصالت مهدويت در اسلام از ديدگاه اهل تسنن

  تأليف   مهدى بن محمد باقر فقيه ايمانى

    ناشر    مؤلف

  چاپ اول           بزبان تركى استانبولى در تركيه

  چاپ دوم          قم

  تاريخ انتشار      نيمه شعبان 1418هـ برابر با آذر ماه 1376

  تيراژ     3000

 

 

قال النبىّ صلى اللّه عليه و آله :

 

من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمّد

   پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود :

 

كسى كه خروج ـ  و قيام جهانى ـ   مهدى را انكار نمايد ،

 

پس  محققًا بدانچه ـ  از طرف خداـ  بر محمّد نازل شده كفر ورزيده


 

  قال رسول اللّه  صلى اللّه عليه و آله :

  رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود :

 

كسى كه مهدى را دروغ پندارد و تكذيب كند ،

 

پس بدون شك گرايش به كفر جسته


 

بسمه تعالى

مهدى منتظر(عليه السلام) و نخستين مطرح كننده آن در اسلام

  با مرورى بر مصادر حديثى ، تاريخى ، عقيدتى ، وتفسيرى شيعه وسنى بدين حقيقت پى خواهيم برد كه نخستين كسى كه موضوع مهدى منتظر و قيام جهانى او را مطرح و ايراد كرد و حتى مشخصات خانوادگى و پدران و اجدادش را آنچنان دقيقا اعلام نمود كه زمينه سوء استفاده مهدى هاى ادعائى و دروغين را از عنوان  مهدى منتظر  خنثى و منتفى نمود ، همانا شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود .

آرى حضرتش همانند ديگر شئون سرنوشت ساز اسلامى ، بر اساس وحى الهى ، مسئله مهدويت را پايه گذارى فرمود و نيز با ايراد يك سلسله علائم و نشانه هاى ظهور و ويژگيهاى محلى و تاريخى قيامش ، مسلمانان را هشدار داد كه هم به موقع منتظر و آماده ظهور و قيام  حضرت مهدى واقعى  باشند .

هم فريب مهدى هاى دروغين وساختگى شيطان صفت و رياست طلب رانخورند ، وهم به اباطيل و گفته هاى خلط مبحث كننده گان حقايق دينى با افكار مغرضين و مستشرقين يهودى و مسيحى ترتيب اثر ندهند .

براين اساس همانطوريكه اشاره شد با مراجعه به مصادر دست اول روايتى ، تفسيرى ، كلامى و تاريخى هريك از مذاهب سنى و شيعه شكى نخواهد بود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بعد از طرح و ايراد مسائل خدا شناسى ، پيامبر شناسى و اصل مسئله امامت و خلافت بعد از خود ، بيش از هر مسئله عقيدتى و عملى و اخلاقى روى موضوع اخرين خليفه  برحق بعد از خود ويگانه مصلح جهانى  يعنى موضوع مهدى منتظر و دوران ولادت و كودكيش و از آن پس دوران هاى غيبت صغرى ، غيبت كبرى ، ظهور و قيام جهانى و چگونگى حكومتش ، تكيه نمود .

بطوريكه بخش مهم و غير قابل انكارى از احاديث و فرموده هايش پيرامون شئون حضرت مهدى موعود منتظر خلاصه شده ، و اضافه بر محتواى مصادر فراوان و منابع بيشمار حديثى و تاريخى و عقيدتى كه بخشى از هريك مختص به ذكر احاديث  مهدى منتظر  است ،

تنها تعدادى بيش از يكصد و پنجاه جلد كتاب و رساله با حجم هاى مختلف و سبك هاى گوناگون ، هريك بيانگر ده ها و صدها روايت از رسول خدا ( ص ) در باره شئون حياتى ، خانوادگى ، شكل وشمايل ، و مقام امامتى  امام مهدى منتظر مى باشد ، كه به قلم علما و دانشمندان روحانى و اساتيد دانشگاهى اهل تسنن تنظيم و ارائه شده و بسيارى از آنها هم چاپ و منتشر گرديده و از اين پس فهرست اسامى آنها به نظر خواهد رسيد ، و چه بهتر جهت آگاهى اجمالى به كتابهاى زير مراجعه شود.

براين اساس بطور خلاصه از جمله عقايد حقه اسلامى مورد اتفاق سنى و شيعه ، هم عقيده به اصل مهدويت در اسلام است و هم عقيده به امامت و خلافت حضرت مهدى موعود منتظر و قيام جهانى او و برقرارى عدل و داد سراسرى و امنيت همه جانبه و رفاه همگانى به وسيله او .

در اين رابطه از نيمه دوم قرن سوم هجرى ، ( 5 سال قبل از ولادت حضرت مهدى حجة بن الحسن ) تا هم اكنون كه دهه دوم قرن پانزدهم را طى مى كنيم بيش از دوهزار جلد كتاب و رساله و مقاله درحد كتاب و رساله به زبان هاى عربى ، فارسى ، اردو ، تركى استانبولى ، تايلندى ، انگليسى ، فرانسوى ، روسى و ديگر زبانهاى مناطق مسلمان نشين بقلم علما و دانشمندان شيعه و سنى تاليف يا ترجمه شده و به شرح مندرج در كتابنامه هاى نامبرده حداقل نيمى از آنها حتى بطور مكرر چاپ و منتشر گرديده ، وبالاخره نه هيچ گونه جاى خالى براى مطرح گرديدن مدعيان دروغين مهدويت و بابيت برجاى گذارده ، ونه سرنخى براى تشكيك افراد مشكك و شيطان صفت ( در اصل مهدويت در اسلام يا در احاديث مورد اتفاق بين شيعه و سنى پيرامون مهدى موعود حجة بن الحسن العسكرى ع ) و نه زمينه اى براى خلط مبحث ( مستشرقين غربى ، يا شرقى هاى غرب زده ) مسائل دينى و حقايق اسلامى را با تخيلات و ياوه گوئى .

اما متاسفانه مى بينيم بعضى افراد نه غربى و مستشرق يهودى يا مسيحى و نه يك مسلمان عادى بى اطلاع از مبادى دينى و نا آشناى با مصادر اصيل اسلامى شيعى و سنى ، كه يك مسلمان برخوردار از عناوين پرفسورى و استادى از موضع پست رياست دانشكده الهيات و عقيده شناسى منطقه مسلمان نشين استانبول ــ با اشراف محلى بر هزاران كتاب خطى و چاپى ويژه مسائل عقيدتى و حديثى وتاريخى شيعه و سنى از طريق كتابخانه هاى فراوان و پر محتواى تركيهــ از روى بى تفاوتى نسبت به حقايق دينى و واقعيات اسلامى و بطور خلاصه ( برمبناى رهروى راه مستشرقين يهودى و مسيحى نه تنها بيگانه از اسلام كه سرسخت ترين دشمنان اسلام ) احاديث پيرامون حضرت مهدى را با انواع ويژه گى اسلامى و برخوردارى از عاليترين درجه اعتبار ، در درجه هرچه ضعيف ترِ كمّى و كيفى تلقى نموده و از اين رهگذر عقيده به موضوع مهدى موعود اسلام را به باد مسخره و انكار گرفته و آن را ناشى از الهام گيرى از يهود و نصارى وانمود مى كند .

يا ناشى از فشارها و محدوديت هاى سياسى شيعى در قرون اوليه اسلام از قبيل واقعه كربلا و شهادت امام حسين كه آن را ــ يعنى امر مهدى منتظر را ــ در رابطه با آن رخدادها اختراع و مطرح كردند .

آرى قرنها قبل از به نمايش درآمدن تعدادى از مستشرقين يهودى و مسيحى شيطان صفت امثال:

ــ  دونالد سن داويت ، مؤلف  عقيده الشيعه  ،بزبان انگليسى ، ( كه ترجمه عربى آن هم در مصر و هم در عراق منتشر گرديد ) و جهت آگاهى بر دروغ بافى هاى او چه بهتر مراجعه شود به الغدير علامه امينى ج 3 ص 320 ــ 323 ،

ــ  ولهوسن ، مؤلف  الخوارج و الشيعه  ،

ــ  فان فلوتن ، ( 1866ــ 1903 م ) مستشرق هلندى و مؤلف  السيادة العربيه و الشيعه و الاسرائيليات فى عهد بنى اميه  ،

ــ  گولدزيهر يهودى ، ( 1850ــ1921م ) مستشرق فرانسوى مؤلف  العقيدة و الشريعه فى الاسلام  ،

ــ  كارل بروكلمان ، ( 1868ــ1956م ) مستشرق آلمانى ومؤلف  تاريخ الشعوب الاسلاميه  ،

ــ  لويس ماسينيون ، ( 1883ــ1962م ) مستشرق فرانسوى ومؤلف آثارى از قبيل كتب فوق ،

كه با بيگانگى همه جانبه از اسلام هريك موضوع مصلح جهانى اسلام ــ يعنى مهدى منتظر عج و احاديث پيرامون شئون حياتى و امامتى حضرتش را همانند ديگر حقايق اسلامى ) مورد تخطئه و تكذيب و خلط مبحث قرار داده و به باد مسخره گرفتند

و نيز قبل از سر از آب درآوردن يك عده مسلمان نماى غرب زده و بى اعتناى به مبانى دينى و سنت پيامبر ( ص ) و بدور از عالم حديث شناسىــ امثال:

ــ  شيخ محمد عبده مصرى ، ( 1266ــ1323 ) مؤلف  شرح نهج البلاغه  !

ــ  رشيد رضا مصرى ( 1295ــ1354 ) مؤلف  مجله المنار  و  السنة و الشيعه  .

ــ  فريد وجدى مصرى ، ( 1292ــ1373 ) مؤلف  دائرة المعارف القرن العشرين  .

ــ  احمد امين مصرى ، ( 1295ــ1373 ) نويسنده المهدى و المهدوية  و  ضحى الاسلام  و  فجر الاسلام  .

ــ  سعد محمد حسن مصرى ، شاگرد احمد امين ، نگارنده  المهدية فى الاسلام منذ اقدم العصور حتى اليوم  .

ــ  ابوزهره مصرى ، از زمره علماى جامع ازهر مصر ، مؤلف  الامام زيد  و  الامام الصادق  .

ــ  دكتر احمد محمد على ، مؤلف  دراسة عن الفرق فى تاريخ المسلمين  .

ــ  على حسين السائح ليبيائى ، مؤلف مقاله تراثنا و موازين النقد  مندرج در مجله كلية الدعوة الاسلاميه ليبى شماره 10 ، سنه 1993 صفحه 185 و 205 .

ــ  محمد عبدالكريم عنّوم ، مؤلف رساله دكتراى فلسفه به نام  النظرية السياسية المعاصرة للشيعه الامامية الاثنى عشرية  .

ــ  دكتر سلمان بدور ، صاحب  مقدمه  بر رساله عنّوم .

ــ  شيخ عبداللّه بن زيد آل محمود ، رئيس شئون دينى و محاكم شرعى قطر ، مؤلف  لامهدى ينتظر بعد الرسول سيد البشر  .

ــ  و شيخ جبهان در  تبديد الظلام  و جز اينها شيخ . . . و ابو . . .

ابن خلدون مغربى ( درگذشته 808 ) ، احاديث پيرامون مهدى منتظر را در تاريخش ( ص 555 ) ، فاقد اعتبار كمى و كيفى وانمود كرد و گفته هاى بى محتواى او براى اكثر مخالفين غربى و شرقى با امر مهدويت و قيام جهانى مهدى منتظر ، سر نخ خلط مبحث و دروغبافى و انكارحقايق اسلامى گرديد ، در صورتيكه ابن خلدون يك مورخ نا آشناى با عالَم حديث و حديث شناسى بوده و هيچ گونه صلاحيت اظهار نظر در اين موضوع را نداشته كه پيشگوئيهاى پيامبر اكرم( ص ) را پيرامون مشخصات و ويژه گيهاى حضرت مهدى منتظر و قيام جهانى او در 19 روايت وانمود و تخطئه كند .

همچنانكه حدود سه قرن و نيم پيش از پيدايش ابن خلدون ، ابن حزم اندلسى ظاهرى ( درگذشته 456هـ ) به مخالفت و انكار مسئله مهدويت و فاقد اعتبار بودن احاديث آن حضرت برخواست ، آن چنانكه عده اى از مخالفين با امر مهدويت و ولادت حضرت مهدى نيز از نوشته هاى او دم از بيراهه روى و تخطئه موضوع مهدويت زدند .

و ابن حزم را كتابى است به نام  الفصل فى الملل و الاهواء و النحل  كه بخشى از آن را اختصاص به بحث درباره حضرت مهدى منتظر داده است .

جالب توجه اينكه ردنويسان بر اين كتاب ها و مقالات و شبهه افكنى ها ، وباز كننده گان مشت خيانت مؤلفين آنها نه تنها شيعه بودند كه حتى قبل از شيعه علماى سنى هم به انگيزه اثبات مهدى منتظر و اثبات صحت و برخوردارى احاديث مربوط بدان حضرت از اعتبار هرچه بيشتر عالم حديث شناسىــ بيكار ننشستند ، بلكه بهترين و محققانه ترين ردّيه ها را بر آنها نوشته و انتشار دادند و از اين رهگذر مشت خرابكارى و بيراهه روى مؤلفين نامبرده را باز و بساط دروغبافى و انكار حقايق پيرامون مهدى منتظر عج را برچيدند ، كه اين جانب با كمبود منابع تحقيقى مربوطه و مشاغل وقت گير تنها به تعداى از آنها برخورد نمودم و لازم دانستم آنها را به شرح زير به نظر خوانندگان حق جو برسانم و آنهابدين قرار است:


 

ردّيه هاى علما و دانشمندان سنى بر منكرين مهدى منتظر يا تكذيب كنندگان احاديث پيرامون آن حضرت

  ـ ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون ،

ابوالفيض سيد احمدبن محمد بن صديق غمارى ، شافعى ، ازهرى ، مغربى ، ( درگذشته1380 ) چاپ مطبعه ترقى دمشق 1347 ،

ابراز الوهم من كلام ابن حزم ،

احمدبن صديق غمارى مؤلف قبل ، چاپ 1347 مطبعه ترقى دمشق ،

3ـ الاحتجاج بالاثر على من انكر المهدى المنتظر ،

 شيخ حمّود بن عبداللّه تويجرى ، از اساتيد دانشگاه اسلامى مدينه ، در رد بر شيخ ابن محمود قاضى قطر در دو جلد ، چاپ جلد اول 1394 و جلد دوم 1396 در رياض ،

4ـ الى مشيخة الازهر ،

شيخ عبداللّه سبيتى عراقى در رد بر  المهدوية فى الاسلام  سعد محمد حسن ، چ 1375 هـ دارالحديث بغداد ،

5ـ تحديق النظر فى أخبار الامام المنتظر ،

شيخ محمد عبدالعزيز بن مانع ( 1385 ) پيرامون اثباث احاديث حضرت مهدى ، و در ردّ گفته هاى ابن خلدون ،

6ـ الجزم ، لفصل ابن حزم ،

در ردّ ابن حزم است كه بخشى از كتاب  الفصل فى الملل و الاهوا و النحل  او در تخطئه و تكذيب احاديث مهدى منتظر ميباشد ، و شيخ كاظم حلى ( متولد حوالى 1300 ) آن را در دوجلد ضخيم تنظيم و چاپ نمود . ]الذريعه 5/104[ ،

7ـ الرد على من كذّب بالاحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى ،

عبدالمحسن العباد ، استاد دانشگاه اسلامى مدينه و عضو هيئت تدريسى آن ، چاپ مجله دانشگاه شماره 45 ص 297 ــ 328 و شماره 46 ص 361 ــ 383 ،

اين مقاله يا رساله كه بيانگر محققانه ترين بحث حديثى و تاريخى پيرامون مهدويت و قيام مهدى منتظر است در رد بر كتاب  لامهدى ينتظر بعد الرسول  شيخ ابن محمود قطرى است و در اصالت مهدويت و قيام مصلح جهانى خلاصه شده ، هرچند در امر ولادت حضرت و موضوع حسينى بودن آن بزرگوار مخالف با شيعه و بر خلاف نظر اعترافى بيش از يكصد نفر از علماى سنى مى باشد كه اعتراف به هر دو موضوع نموده اند ، و اين جانب را در اين زمينه با او خاطره اى است كه در كتاب  شناخت امام  آورده ام و در اينجا مجال ذكرش نيست ،

8ــ مع الدكتور احمد امين فى حديث المهدى و المهدويه ،

محمد امين زين الدين چاپ مطبعه دارالنشر نجف اشرف 1371 هـ 1951م ،

9ــ المهدى واحمد امين ،

محمد على زهيرى نجفى ، چاپ اول 1370هـ 1950 م نجف اشرف ،

اين كتاب هم در رد كتاب نامبرده احمد امين مصرى است ،

10ـ نقد الحديث بين الاجتهاد و التقليد

سيد محمد رضا حسينى در رد بر على حسين سائح ليبى ، چاپ دوم قم ، 1417هـ ،

11ـ الوهم المكنون فى الردّ على ابن خلدون ،

ابوالعباس بن عبدالمؤمن ، مغربى ،

12ــ هدى الغافلين الى الدين المبين ،

سيد مهدى صالح كشوان قزوينى ،

اين كتاب در پاسخ به شبهات ابن حزم پيرامون مهدويت حضرت مهدى خلاصه شده و بسال 1335 از تاليف آن فراغت جسته ،

]كتابنامه حضرت مهدى( ع ) آقاى مهدى پور 2/778[

اكنون مى گوييم: فرموده هاى پيامبر اكرم ( ص ) در رابطه با موضوع نخستين مطرح كننده بودن امر مهدويت در اسلام و عنايت و اهميتى را كه پيرامون مسئله امامت ارائه داد در دو بخش خلاصه مى گردد:

بخش اول: ايراد حديث  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه  و فرازهاى مشابه بود كه با مطرح كردن آن مرگ هر مسلمان بدون شناخت  امام زمان  زمانش را تهديد و محكوم به مرگ جاهلى فرمود ، و بطور كلى و قاطعانه امر امام شناسى را سرنوشت سازترين مسائل اسلامى اعلام كرد.

بخش دوم آن: معرفى امامان بعد از خود بود كه از جمله مهدى منتظر محمد بن الحسن العسكرى را ( با تمام مشخصات نسبى و خانوادگى و شكل و شمايل و ديگر ويژه گى هاى محلى و تاريخى و رخدادهاى مربوطه به دوران امامتش ) به عنوان آخرين خليفه و امام برحق و يگانه مصلح جهانى بودن معرفى و اعلام فرمود.

بر اين اساس با توجه به مقاله پرفسور . . . كه در انكار احاديث پيرامون مهدى منتظر و سرنخ گرفتن عقيده به او از يهود ونصارى خلاصه شده ، فهرستوار مى پردازيم به ذكر مسائل مربوط به اصالت اسلامى امر مهدى منتظر از ديدگاه اهل تسنن كه پرفسور هم خود سنى و ناگزير از پذيرفتن مصادر مربوطه و تن دادن به اعترافات كتبى صدهانفر از علماى سنى و اساتيد و دانشمندان اين فرقه مى باشد.

 

برخوردار بودن احاديث پيرامون مهدى منتظر(عليه السلام) از عالى ترين درجه اصالت اسلامى

   با مرورى كوتاه بر مندرجات تعدادى از كتب اختصاصى امام مهدى منتظر يا كتبى كه بخشى از هر يك از آنها بذكر احاديث آن جناب اختصاص يافته ، بدين واقعيت پى ميبريم كه حداقل حدود شصت نفر از صحابه پيامبر اكرم ص احاديث و روايات مربوط به حضرت مهدى منتظر را بلاواسطه از قول آن بزرگوار نقل و اشاعه داده اند ، كه ما درين مقاله تنها به ذكر اسامى صحابه مطرح شده در منابع مربوطه اهل تسنن كه تعداد آنها متجاوز از چهل نفر است اكتفا نموده ، ومى گوييم نقل همين عده از صحابه احاديث  مهدى منتظر  را ، محكم ترين دليل است بر صحت و تواتر و قطعى الصدور بودن آنها از ناحيه رسول خدا( ص ) ، واينكه مسئله مهدويت در اسلام و موضوع مهدى منتظر از عميق ترين مايه اصالت و ريشه اسلامى و از عالى ترين درجه اعتبارحديثى و حديث شناسى برخوردار بوده ، آنچنانكه ديگر زمينه اى براى تشكيك پيرامون اصل مهدويت و انكار مهدى منتظر و تخطئه احاديث مربوطه فراهم نبوده و نخواهد بود .

اضافه برين بيش از سى نفر از محدثين و حديث شناسان درجه بالاى سنى اعتراف به تواتر احاديث مهدى منتظر نموده كه شرحش بنظر ميرسد ،همچنانكه حداقل بيست و پنج نفر از علماى حديث شناس سنى اعتراف به صحت وقابل استناد بودن احاديث مهدى منتظر كرده اند و با روى سخن به علما و دانشمندان سنى مى گوئيم: اگر اين همه كتاب و مصادر و منابع حديثى ، تفسيرى ، تاريخى ، و كلامى كه بيانگر حقايق مربوطه است صحيح و برخوردار از اعتبار اسلامى است كه ديگر جاى شبهه اى باقى نمى ماند و زمينه اى براى ايراد اباطيل مطرح شده وسيله پرفسور . . . نيست و اگر فاقد اعتبار است و مندرجات آنها دروغ و ساختگى ميباشد پس بايد با خط سرخ كشيدن روى اين كتابها ، آنها را از صحنه آثار اسلامى و سنت نبوى خارج و از اين پس ديگر مطرح و مورد استناد واقع نشود .

اكنون نخست مى پردازيم بذكر فهرست اسامى صحابه ناقل احاديث مهدى موعود منتظر و از آن پس به فهرست اسامى معترفين به تواتر آن احاديث و صحت و قابل استناد بودن آنها:

تذكر

  نظر به اينكه از قرار اطلاع آقاى پرفسور روحى قيفلانى نويسنده كتاب  مذاهب اعتقادى اسلامى در عصر ما  ــ كه متضمن مقاله موضوع بحث تحت عنوان  مهدى ! است ــ سنى حنفى مى باشد و معمولا با شيعه غير مربوط بلكه طبعا ازتشيع دور و از پيروى امام اميرالمؤمنين على(عليه السلام) رويگردان و آن راباطل مى داند ما هم در نگارش و تنظيم اين مقاله كارى به كار شيعه و استفاده از منابع مربوط به آن نداشته ،

بلكه سراسر مقاله و صد در صد نقليات حديثى و تاريخى و اعترافى آن مبنى بر استفاده از منابع مربوطه و معتبر اهل تسنن است ، با ارائه آدرس دقيق ، تا اگر جناب پرفسور روحى واقعا يك مسلمان سنى است ناگزير در حداقل هم كه باشد به مندرجات مسلم و بدور از دروغ و دروغبافى منابع اهل تسنن و نيز به احاديث متواتر و قطعى الصدور نبوى و مطرح شده در آن كتابها تن در دهد و سر تسليم فرود آورد و از نوشته هاى خود ( مبنى بر سرنخ گرفتن عقيده به مهدى منتظر در اسلام از عقايد يهود و نصارى و نيز انكار احاديث مربوط به مهدى منتظر عج ) كه غربال شده اباطيل مستشرقين يهودى و مسيحى است عذرخواهى كند ، ودر راستاى مذهب شناسى آن هم در غالب كتاب كلاسيك دانشگاهى آبروى خود را حفظ و آسيب وارده بر آن را ترميم نمايد ،

و يا جرأت بخرج دهد و صاف و صريح بگويد: هرچند من مسلمان سنى هستم ولى مصادر و منابع مربوط بدانها را قبول ندارم و بايد آنها را در زباله دان تاريخ ريخت تا ديگر مسلمانان تكليف خود را بهتر بدانند.

وگرنه ما با مسلمان نه سنى نه شيعه بلكه بلندگوى مستشرقين و اشاعه دهنده مزخرفات آنها و جيره خوار بيگانگانِ دشمن اسلام كارى نداشته و نداريم ،

اما خواه و ناخواه براى آگاهى خوانندگان كتابهاى چنين افرادى و پى بردن به غرض ورزى و خيانت هاى دينى يا اشتباه كارى هاى اين گونه نويسندگان ، اين مقاله را تنظيم و به خوانندگان حقيقت جو تقديم ، تا سيه روى شود هر كه درو غش باشد ، وما هم حداقل دين شرعى و انسانى خود را ادا نموده باشيم.

آقاى پرفسور روحى نويسنده مقاله  مهدى  اولين سرنخى كه ارائه داده و خواسته است بر اساس آن و با درجا زدن عقيده به مهدى منتظر را باطل وبى اساس وانمود كند ، معتقد بودن يهود و نصارى و ديگر فرق غير اسلامى باشد به مصلح جهانى و انتقام كشنده از ستمگران و خلاصه هر دسته از فرق غير اسلامى درحال انتظار آمدن او و قيام جهانى اش بسر مى برند و بر اين اساس وانمود مى كند كه عقيده به مهدى منتظر و انتظار ظهورش فاقد اصالت اسلامى مى باشد و سرنخ گرفته از عقايد يهود و نصارى و بودائى ها و هندى ها است.

در حاليكه بابررسى كوتاهى پيرامون مايه هاى عقيدتى عموم اديان و فرق غير اسلامى از ديدگاه قران و ديگر منابع اسلامى و غير اسلامى بدين نتيجه مى رسيم كه مشتركات عقيدتى مسلمانان با ديگر فرق دينى و مذهبى جهان فراوان و در حدّ غير قابل انكار است ، ولى بهيچ عنوانى اشتراك عقيدتى دليل بر بطلان عقايد اسلامى و بيراهه روى مسلمانان نخواهد بود.

از باب مثال مسلمانان در اصل عقيده به خدا و وجود آفريدگار جهان با يهود و نصارى و حتى با بت پرستان مشتركند ، اما در چگونگى و كمّ و كيف صفات سلبيّه و ايجابيّه الهى با هم اختلاف دارند.

يهود ونصارى براى خدا قائل به فرزندند ، ولى مسلمانان به چنين چيزى معتقد نبوده و نيستند.

قران مجيد درباره يهود ونصارى فرمايد:

قالت اليهود عزير ابن اللّه و قالت النصارى المسيح ابن اللّه )

( توبه ، آيه 30 )

يهود گويند عزير پسر خداست ونصارى گويند مسيح پسر خداست.

نيز قران فرمايد:

قالت اليهود و النصارى نحن ابناء اللّه و . . . )      ( مائده ، آيه 18 )

يهود و نصارى گفته اند ما پسران خداوند هستيم. . .

نيز قران مجيد فرمايد:

و قالت اليهود يداللّه مغلولة غلّت ايديهم ولعنوا بما قالوا )

( مائده ، آيه 64 )

يهود گويند: دست خدا مغلول و به زنجير بسته است. دستهايشان بسته باد و بخاطر اين سخن ملعون و از رحمت الهى دور باشند.

و اين در حالى است كه مسلمانان عقيده به چنين چيزى ـ كه نشانگر ضعف خدا و محدويت قدرت و اخيتار اوست ـ ندارند.

پس بطور خلاصه اگر اشتراك مسلمانان ــ مخصوصا شيعه ــ با يهود ونصارى در عقيده به مصلح جهانى به نام مهدى منتظر يا ديگر عناوين دليل بى اصالت اسلامى بودنِ عقيده به مهدويت است ، نيز اشتراك مسلمانان با يهود و نصارى در عقيده به خدا و مبدء آفرينش مستلزم بطلان خدا پرستى و عدم اصالت و ريشه دارى عقايد توحيدى است ، نستعيذ باللّه.

آرى اگر اشتراك در بعضى عقائد حقّه دينى بافرقه هاى باطل و بيراهه رو موجب بطلان و بهانه تخطئه از آن عقايد حقه باشد ، پس در صورتيكه افرادى شياد ، فريبكار و رياست طلب از عنوان نبوت و شئون پيغمبرى سوء استفاده نموده و دعواى نبوت كردند و حتى هزاران نفر مردم فريب خور را فريب داده و بيراهه بردند ، بايد منكر مقام نبوت و موضوع فرستاده خدا شد و تمام دلائل عقلى و نقلى مقام نبوت و معجزات او را به باد مسخره و انكار گرفت.

به دليل آنكه موضوع نبوت در بين پيروان پيامبران دروغين مطرح است و برخوردار از اصالت نيست ، وبه قول شاعر اين رشته سر دراز دارد كه بايد با اين طرح هرگونه سوء استفاده خائنانه يا جاهلانه ــ ازعناوين و شئون دينى و مقام نبوت ، خلافت ، امامت ، آيات قرانى ، احاديث نبوى و احكام مسلمه اسلام ــ تلقى به دليل شود بر بطلان اصل نبوت و خلافت و امامت و بر بطلان اصل آيات و احاديث و احكام مورد سوء استفاده هاى مختلف و باز نستعيذ باللّه.

در پايان شيخ محمد خضر حسين اين مطلب را بدين گونه مطرح و پاسخ گفته: كه اگر مردم از فهم حديث نبوى سوء استفاده كردند يا نتوانستند آنطوريكه بايد وشايد حديث را منطبق با هدف اصلى از ايراد آن نمايند ، و در نتيجه مفاسدى را به بار آورد ، شايسته و سزاوار نيست كه اين سوء استفاده يا ناتوانى بر انطباق با هدف ، داعى به شك در صحت حديث شود و بهانه براى انكار و تكذيب آن.

نيز ناصرالدين آلبانى همين موضوع را با ديگر عبارت ردّو ايراد نموده كه بخاطر اختصار نيازى به ذكر متن آن نباشد.

در پايان اين مقال مى گوييم: وااسفا به حال يك مسلمان استادِ متخصص  تاريخ مذاهب اسلامى  كه با عقائد اسلامى اين چنين برخورد عاميانه يا مغرضانه و جسورانه نمايد و دين و قلم خود را به باد مسخره گيرد و دست كم تعدادى از شاگردان خود را گمراه نمايد كه بايد در روز حساب پاسخگوى آن باشد.

حديث

 من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية 

  يا

مهمترين انگيزه و عامل عقيده به مقام امامت

 يگانه مصلح جهانى امام مهدى منتظر(عليه السلام)

  يكى از علل و اسباب توجه و اهتمام مسلمانان به اصل مسئله امام شناسى بطور عموم و به شناخت ائمه بر حق و واجد شرايط همه جانبه ــ علمى و عملى و اخلاق و تقوائى ــ از جمله امام مهدى منتظر ، محمد بن الحسن العسكرى بخصوص ، حديث شريف:

 من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية 

و احاديث مشابه و هم مضمون است كه بموجب آن سهل انگارى و بى تفاوتى يا سماجت و عصبيّت نسبت بشناخت امام زمان واجد شرايط هر زمانى تهديد به مرگ جاهلى و منتهى شدن به حشر و نشر با بت پرستان و مشركين خواهد شد.

و اكنون مى پردازيم به ذكر متن هاى مختلف اين حديث و از آن پس به ذكر اسناد آن از ديدگاه اهل تسنّن.

بخش اوّل

  1 ـ من لم يعرف امام زمانه مات ميتتة جاهلية.

2 ـ من مات بغير امام مات ميتة جاهلية.

3 ـ من مات ليلة وليس فى عنقه بيعة امام مات ميتة جاهلية.

4 ـ من مات ولا امام له مات ميتة جاهلية .

5 ـ من مات ولا بيعة عليه مات ميتة جاهلية.

6 ـ من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية.

7 ـ من مات و لم يعرف امام زمانه فليمت ان شاء يهوديّاً و ان شاء نصرانيّاً.

8 ـ من مات ولم يعرف امام زمانه ، مات ميتة جاهلية.

9 ـ من مات وليس عليه امام جامع فقد مات ميتة جاهلية.

10 ـ من مات وليس عليه امام ، فميتته ميتة جاهلية.

11 ـ من مات وليس عليه امام مات ميتة جاهلية.

12 ـ من مات و ليس ( ليست ) عليه طاعة مات ميتة جاهلية.

13 ـ من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية .

14 ـ من مات و ليس لامام جماعة عليه طاعة مات ميتة جاهلية.

15 ـ من مات وليس له امام فميتته ميتة جاهليه.

 

بخش دوّم

  1 ـ ليس احد يفارق الجماعة شبراً فيموت ،الا مات ميتة جاهلية.

2 ـ من خالف المسلمين قيد شبر ثم مات ، مات ميتة جاهلية.

3 ـ من خرج عن الطاعة و فارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهلية.

4 ـ من خرج من الجماعة قيد شبر ، فقد خلع ربقة الاسلام من رأسه

5 ـ من خرج من السلطان شبرا ، مات ميتة جاهلية.

6 ـ من خرج من الطاعة او فارق الجماعة فمات ، فميتته جاهلية.

7 ـ من خرج من الطاعة و فارق الجماعة . . .فليس منى ولست منه.

8 ـ من خلعها بعد عهدها ، لقى الله ولاحجة له.

9 ـ من خلع يدًا من طاعة ، لقى الله يوم القيامة لاحجة له.

10 ـ من خلع يدا من طاعة مات ميتة جاهلية .

11 ـ من فارق الجماعة او خلع يدا من طاعة ، مات ميتة جاهلية.

12 ـ من فارق الجماعة شبرا فمات ، فميتته جاهلية.

13 ـ من قتل تحت رأية عمية تدعوا عصبية او ينصر عصبية فقتله ( قتلة ) جاهلية.

14 ـ من مات تحت راية عصبية ، فقتلته قتلة جاهلية.

15 ـ من مات على غير طاعة مات لا حجة له.

16 ـ من مات و هو مفارق للجماعة ، مات ميتة جاهلية .

17 ـ من نزع يداً من طاعة الله و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية.

18 ـ من نزع يداً من طاعة ، جاء يوم القيامة لاحجة له

 

اما متون تفصيلى مقرون به ذكر مصادر نقل و راوى و ناقل هر يك از مجموع احاديث ، پس از آنرو كه روى سخن ما در بحث و بررسى اين حديث بيشتر و قبل از همه با اهل تسنن است ، تنها به ذكر ناقلان از اين فرقه و مصادر اختصاصى آنها بسنده ميكنيم.

در پايان اينمقال كافى است بدانيم تنها علامه مجلسى از بزرگان علماو مراجع حديثى و حديث شناسى شيعه ، اين حديث را با چهل سند از طرق اختصاصى شيعه آورده است.

واينك ميپردازيم به ذكر قسمتى ازاسناد حديث وراويان وناقلان ازاهل تسنن.

1 ـ  مسند  ابوداود سليمان بن داود طيالسى در گذشته ( 204 ) از عبد الله بن عمر بلفظ:  من مات بغير امام مات ميتة جاهلية ، و من نزع يداً من طاعة جاء يوم القيامة لاحجة له  نيز رجوع شود به كنزالعمال.

2 ـ  مصنف  يا  جامع كبير در حديث  حافظ عبد الرزاق بن همام صغانى يمنى در گذشته ( 211 ) چاپ مجلس علمى پاكستان ، ج 11 ص 330 بشماره 19005 بلفظ:  من فارق الجماعة شبرافمات مات ميتة جاهلية .

 3 ـ  سنن  سعيد بن منصور خراسانى در گذشته( 227 ) از عامربن ربيعه صحابى بلفظ:  من مات و ليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية  به نقل كنزالعمال.

4 ـ  مسند  حافظ ابوالحسن على بن جعد جوهرى درگذشته ( 230 ) 2/850 شماره 2375 چاپ كويت ، از عبد الله بن عامر از پدرش عامربن ربيعه ، بلفظ:  من مات وليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية ، و من خلعها بعد عقدها اياها لقى الله ولا حجة له. .

5 ـ  طبقات الكبرى  محمدبن سعد كاتب واقدى درگذشته ( 230 ) ج 5 ص 107 چاپ ليدن و ص 144 چاپ بيروت ، ذيل شرح حال عبد الله بن مطيع بلفظ:  من مات و لابيعة عليه مات ميتة جاهلية  به روايت از عبد الله بن عمر. نيز مراجعه شود به كنز العمال 1 / 103 شماره 463.

6 ـ  مصنّف  حافظ ابن أبى شيبه ، أبوبكر عبد الله بن محمد ، درگذشته ( 234 ) ج 15 ص 24 شماره 19005 بلفظ:  من فارق الجماعة شبراً فمات مات ميتة جاهلية .

 وص 38 شماره 19047 از عبد الله بن عامر از پدرش بلفظ:  من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية ، ومن خلعها بعد عقده اياها فلاحجة له  و نيز بلفظ:  من مات و ليست عليه طاعة ، مات ميتة جاهلية 

وص 52 شماره 19090 بلفظ:  من ترك الطاعة و فارق الجماعة فمات ، فميتتة جاهلية ، ومن خرج تحت راية عمية يغضب لعصبية او ينصرعصبة او يدعوا الى عصبة ، فقتل فقتلته جاهلية .

نيزمراجعه شود به كنز العمال ( 6/65 شماره 14861 ).

7 ـ  المعيار والموازنة  علامه متكلم ابوجعفر اسكافى درگذشته ( 240 )ص24بلفظ:  من مات ولاامام له مات ميتة جاهلية  ازعبدالله بن عامر

8 ـ  نقض العثمانية  نيز از اسكافى ص 11 ـ 12 وبه نقل ابن ابى الحديد 13 / 242 بلفظ فوق.

9 ـ  مسند  احمد بن حنبل درگذشته ( 241 ) ج 2 ص 83 و 154 بلفظ:  من مات و هو مفارق للجماعة مات ميتة جاهلية  و ص 111 بلفظ:  من مات و قد نزع يده من بيعة كانت ميتته ميتة ضلال  از ابن عمر ، و ص296 بلفظ:  من خرج من طاعة و فارق الجماعة مات ميتة جاهلية  از ابوهريره.

و ج 3 ص 446 بخش مسند عامر بن ربيعه بلفظ:  من مات و ليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية  به روايت از نامبرده

وج 4 ص 96 بلفظ:  من مات بغيرامام مات ميتة جاهلية  ازمعاوية بن ابى سفيان.

 10ـ  الاموال  حميد بن زنجويه در گذشته ( 251 ) ج 1 ص 81 بشماره 40 چاپ رياض از ابوهريره بلفظ:  من خرج من الطاعة او فارق الجماعة فمات ، فميتتة جاهلية 

وص 82 بشماره 42 بلفظ:  من مات وليست عليه طاعة مات ميته جاهلية ، و ان خلعها بعد عقدها فى عنقه لقى الله و ليست له حجة  از عبدالله بن عامر بن ربيعه از پدرش وشماره 43 از ابن عمر ( در حاليكه روى سخنش به ابن مطيع ـ والى مدينه از طرف عبد الله بن زبير بهنگام قتل عام مردم آن بدست بسر بن ارتاط از جانب يزيد ـ بود گفت: آمده ام آنچه از رسول خدا شنيده ام به تو خبر دهم كه فرمود ):  من مات على غير طاعة مات لاحجة له ومن مات قد نزع يدا من بيعة كان على الضلال 

وناگفته پيداست كه عبد الله بن عمر با انجام اين ملاقات ميخواست از اين حديث به نفع يزيد ( كه مردم مدينه و از جمله بعضى از صحابه رسول الله ( ص ) او را از خلافت خلع كرده بودند ) سوء استفاده كند ، فحشره الله مع يزيد بن معاويه و جده و ابيه.

11 ـ  سنن  امام عبد الله بن عبد الرحمن تميمى سمرقندى دارمى در گذشته ( 255 ) ج 2 ص 241 بلفظ:  ليس من احد يفارق الجماعة شبرا فيموت ، الا مات ميتة جاهلية  از ابن عباس .

12 ـ  صحيح  محمد بن اسماعيل بخارى درگذشته ( 256 )ج 2 ص 13 و درچاپ ديگر مصر ج 9 ص 59 باب فتن از ابن عباس بلفظ:  من خرج من السلطان شبراً مات ميتة جاهلية  و بلفظ:  من فارق الجماعة شبراً فمات ( الامات خ ) ميتة جاهلية .

13 ـ نيز  تاريخ الكبرى  بخارى 6 / 445 شماره 2943 از عامر بن ربيعه از پدرش بلفظ:  من مات وليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية  و در ج 4 ص 54 شماره 1938 بلفظ:  من فارق الجماعة قيد شبر فقد فارق الاسلام .

 14 ـ  صحيح  مسلم در گذشته ( 261 ) ج 6 ص 21 ـ 22 شماره 1489 بلفظ:  من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية  از عبد اللّه بن عمر و بلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فمات ، مات ميتة جاهلية  ونيز  من فارق الجماعة شبرا فمات فميتته جاهلية .

ودر ج 8 ص 107 بلفظ:  من لم يعرف امام زمانه فمات ميتة جاهلية  ( ملحقات الاحقاق 13 / 85 )

15 ـ  العلل الوارده فى الاحاديث  ابوالحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى بغدادى دارقطنى شافعى ( 305 / 306 ) ج 7 ص 63 بلفظ:  من  مات لغير امام مات ميتة جاهلية  به سه سند از معاويه و دو سند از ابوهريره.

16 ـ  زوائد  احمد بن عمر بزار در گذشته ( 320 ) ج 1 ص 144 و ج 2 ص 143 بلفظ:  من مات و ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ، و من مات تحت راية عصبية ، فقتلته قتلة جاهلية .

17 ـ  الكنى والاسماء  حافظ دولابى درگذشته ( 320 ) ج2 ص3 چاپ دائرة المعارف حيدرآباد دكن بلفظ:  من مات و ليس عليه امام جامع فقد مات ميتة جاهلية ، و من خرج من الجماعة فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه  از ابن عمر.

18 ـ  عقد الفريد  ابوعمر ، احمد بن محمدبن عبدربه اندلسى درگذشته ( 327 ) ج 1 ص 9 سطر12 بلفظ:  من فارق الجماعة او خلع يدامن طاعة ، مات ميتة جاهلية .

19 ـ  صحيح ابن حبان  ، ابوحاتم محمد بن حبان تميمى ، بستى شافعى درگذشته ( 354 ) به شرح  احسان بترتيب صحيح ابن حبان  شماره 44 بلفظ:  من مات وليس له امام مات ميتة جاهلية .

20 ـ  كتاب المجروحين  نيز از ابوحاتم ج1 ص 280 بلفظ:  من فارق جماعة المسلمين قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه ،

و من مات و ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ،

و من مات تحت راية عمية يدعوا الى عصبية او ينصر فقتله جاهلية  به روايت ازابن عباس

21 ـ  معجم الكبير  حافظ ابوالقاسم طبرانى درگذشته ( 360 ) ج 10 ص 350 حديث 10687 ( شماره مسلسل ) بلفظ:  من فارق جماعة المسلمين قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه و من مات وليس عليه امام فميتته جاهلية ومن مات تحت رأية عميه يدعوا الى عصبية او ينصر عصبية فقتله جاهلية  به روايت از ابن عباس.

وج 19 ص 388 شماره 910 چاپ بغداد بلفظ:  من مات بغير امام مات ميتة جاهلية  به روايت معاويه ، و به لفظ  من مات وليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية  از عامر بن ربيعه ( نيز رجوع شود به كنزالعمال ج6 ص 65 شماره 14861 ).

22 ـ  معجم اوسط  نيزازطبرانى ج 1 ص 175 شماره 227 بلفظ:  من مات و لابيعة عليه مات ميتة جاهلية  وباديگرالفاظ مختلف ذيل كتاب  مجمع الزوائد  بيايد.

23 ـ  الكامل فى ضعفاء الرجال  ابواحمد عبد الله بن محمد ، معروف به ابن عدى جرجانى در گذشته ( 365 ) ج 5 ص 1869 بلفظ:  من مات وليس عليه طاعة ، مات ميتة جاهلية  به روايت عامربن ربيعه.

24 ـ  مستدرك الصحيحين  حاكم نيشابورى در گذشته ( 405 ) ج 1 ص 77 و 117 ازابن عمر بلفظ:  من مات وليس عليه امام جماعة فان موتته موتة جاهلية .

25 ـ  المغنى  قاضى القضاة معتزلى ، عبد الجبار بن احمد همدانى اسدآبادى درگذشته ( 415 ) جزء متمم عشرين ج 1 ص 116 بلفظ:  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية .

26 ـ  نديم الفريد  علامه محقق ابوعلى ، احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه ـ كه اصلش ازرى و مقيم ودرگذشته اصفهان بسال ( 421 ) بوده است بلفظ:  من مات ليلة وليس فى عنقه بيعة امام فقد مات ميتة جاهلية .

27 ـ حلية الاولياء  حافظ ابونعيم اصفهانى درگذشته ( 430 ) ج 3 ص 224 بلفظ:  من مات بغير امام فقد مات ميتة جاهلية ومن نزع يده من طاعة ( يدا من طاعة الله ) جاء يوم القيامة لاحجة له  به روايت از طيالسى.

واضافه كرده است: اين حديث ثابت و مسلّم بوده ، مسلم درحديث خود آنرا از زيد روايت نموده وگفته است: تابعين و اعلام آنرا از زيد نقل كرده اند.

سپس هشت نفرازتابعين رانام برده كه اين حديث راروايت نموده اند.

28 ـ  المنتقى فى الاخبار  مكى بن ابيطالب حموش بن محمد بن مختار اندلسى درگذشته ( 437 ) به شرحى كه در  نيل الاوطار فى شرح منتقى الاخبار  تحت شماره 66 بيايد

 29 ـ  سنن بيهقى  درگذشته ( 458 ) ج 8 ص 156 ـ 157 بلفظ:  من مات وليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية 

و بلفظ:  من خرج من الطاعة وفارق الجماعة ، فمات ميتة جاهلية  و نقل از بخارى ومسلم.

30 ـ  شعب الايمان  نيزازبيهقى ، به شرح مختصرآن كه تحت شماره 45 بيايد.

31 ـ  المتفق و المفترق  ابوبكر احمد بن على خطيب بغدادى درگذشته ( 463 ) بلفظ:  من نزع يدا من طاعة الله و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية ، ومن خلعها بعد عهدها لقى الله ولا حجة له  از ابن عمر ( كنزالعمال 6/66 شماره 14865 )

32 ـ  جمع بين صحيحين ـ بخارى ومسلم ـ  محمد بن فتوح حميدى درگذشته ( 488 ) بلفظ:  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية 

( به نقل احقاق الحق قاضى نورالله شوشترى در اوائل بحث امامت ، نيز آيت الله مرعشى در پاورقى احقاق ج 2 ص 306 بواسطه كنزالعمال ( 1/186 چاپ حيدر آباد ) آنرانقل نموده ، اما روايت با كمى اختلاف در عبارت بدون نام حميدى ذكر شده )

33 ـ  شرح المبسوط فى الفقه  شمس الدين سرخسى ( درگذشته  490 ).

34 ـ  شرح السير الكبير شيبانى  نيز از سرخسى ج 1 ص 113 چاپ حيدرآباد 6ـ 1335.

نيز ج 1 ص 167 چاپ 1971 م قاهره بلفظ:  من اتاه من اميره ما يكرهه فليصبر ، فانّ من خالف المسلمين قيد شبر ، ثم مات ، مات ميتة جاهلية 

35 ـ  ربيع الابرار  محمود بن عمر زمخشرى درگذشته ( 538 ) ج 4 ص 221 باب الملك و السطان بلفظ:  من مات و ليس فى عنقه لامام المسلمين بيعة فميتته ميتة جاهلية 

 36 ـ  ملل و نحل  محمد بن عبد الكريم شهرستانى شافعى درگذشته ( 548 ) ج 1 چاپ قاهره ص 172 ذيل  الاسماعيليه  بلفظ:  ان من مات و لم يعرف امام زمانه ، مات ميتة جاهلية  ونيز:  من مات و لم يكن فى عنقه بيعة امام ، مات ميتة جاهلية 

37 ـ  مصباح المضيئ فى خلافة المستضيئ  ابوالفرج ، عبد الرحمن بن على بن محمد الجوزى در گذشته ( 597 ) ج 1 ص 140 ـ 147 چاپ اوقاف عراق بسال 1397 شامل احاديث كليات خلافت از جمله حديث:  من فارق الجماعة شبرًا فمات ، فميتته جاهلية .

38 ـ  جامع الاصول  ابن اثير جزرى درگذشته ( 606 ) ج 4 ص 456 بلفظ:  من خرج من السلطان شبراً مات ميتة جاهلية  از ابن عباس از طريق بخارى و مسلم

وبلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهلية ، و من قتل تحت راية عمية يغضب لعصبية او يدعوا الى عصبية فقتل ، فقتلته جاهلية  به روايت از ابوهريره ، از طريق مسلم ونسائى .

39 ـ  مسائل الخمسون  محمد بن فخر رازى در گذشته ( 606 ) مسئله 47 ص 384 چاپ ـ ضميمه مجموعه رسائل ـ مصر مطبعه علمى كردستان سال 1328 بلفظ:  من مات و لم يعرف امام زمانه فليمت ان شاء يهوديا و ان شاء نصرانيا  ( كتاب  پيرامون معرفت امام  از علامه فقيه صافى گلپايگانى ص 8 )

40 ـ  المغنى فى شرح الخرقى  ابن قدامه ، عبدالله بن احمد مقدسى جماعيلى دمشقى حنبلى درگذشته ( 620 ) ج 10 ص 46 چاپ بيروت ، تحت عنوان  قتال اهل البغى  به روايت انس وبلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة فمات ، فميتته جاهلية 

41 ـ  فتح العزيز على كتاب الوجيز  ابوالقاسم ، عبدالكريم بن محمد قزوينى رافعى درگذشته ( 623 ) به تفصيلى كه در تلخيص الحبير شماره 56 بيايد.

42 ـ  شرح نهج البلاغه  ابن ابى الحديد معتزلى درگذشته ( 656 ) ج 9 ص 155 بلفظ:  من مات بغير امام مات ميتة جاهلية  بااضافه جمله  واصحاب ما همه قائل به صحت ودرستى اين قضيه هستند كه جز با شناخت امامان كسى به بهشت نخواهد رفت.

وج 13 ص 242 بلفظ:  من مات و لا امام له مات ميتة جاهلية  به نقل عبدالله بن عمر ، واضافه ميكند: وى شبانه به در خانه حجاج ( ابن يوسف ثقفى ) رفت تابرخلافت عبدالملك مروان باوى كه ازطرف اوحاكم عراق بود ، بيعت كند ، به اين دليل كه پيامبر فرموده:  من مات و لا امام له مات ميتة جاهلية  ولى روش تحقيرآميز و ذلت آور حجاج نسبت به عبدالله بن عمر آنچنان بود كه بجاى دست پاى خود را از رختخواب بسوى او دراز كرد و گفت: ( جهت بيعت ) دست خود را به پاى من متصل كن. واينچنين بجاى مراسم بيعت گيرى با ابن عمر برخورد مسخره آميز نمود.

43 ـ شرح صحيح مسلم  حافظ نووى درگذشته ( 676 ) ج 12 ص 240

44 ـ  رياض الصالحين  نيز از نووى ج 1 ص 437 شماره 662 و در چاپ دمشق ص 284 ـ285 شماره 663 بلفظ:  من خلع يدًا من طاعة لقى اللّه يوم القيامة ولا حجة له ، و من مات و ليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية  رواه مسلم.

وفى روايه له:  من مات وهومفارق للجماعة فانّه يموت ميتة جاهلية 

 وبه شماره 670 بدين عبارت آمده:  من كره من اميره شيئا فليصبر ، فانّه من خرج من السطان شبرا مات ميتة جاهلية  متفق عليه.

45 ـ  مختصرشعب الايمان ـ بيهقى ـ  از ابوجعفر عمر قزوينى درگذشته ( 699 ) ص 106 چاپ مصر بلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية  به روايت از ابوهريره ونقل از مسلم.

46 ـ  الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان  امير علاء الدين ، على بن بلبان فارسى حنفى درگذشته ( 739 ) ج 7 ص 49 چاپ بيروت ، بلفظ:  من مات وليس له امام مات ميتة جاهلية  از طريق ابويعلى به روايت از معاويه.

47 ـ  تلخيص المستدرك  حافظ ذهبى درگذشته ( 748 ) ج 1 ص 77 و 117 نقل واقرار به عين آنچه از مستدرك حاكم گذشت نموده.

48 ـ  تفسير  ابن كثير دمشقى درگذشته ( 774 ) ج 1 ص 517 بلفظ:  من مات و ليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية .

49 ـ نيز  تاريخ ابن كثير  ج 7 ص 232 بدين شرح كه چون مردم ـ بخاطر كشتار عمومى اهل مدينه يزيد را از خلافت خلع و ساقط كردند عبد الله بن عمر فرزندان واهلبيت خود را جمع نمود و پس از تشهد گفت: ما به حساب بيعت با خدا و رسولش با اين مرد ( يزيد بن معاويه ) بيعت كرديم وشنيديم رسول خدا ميگفت:  من نزع يدًا من طاعة ، فانه يأتى يوم القيامة لاحجة له ، و من مات مفارق الجماعة فانه يموت موتة جاهلية 

پس مبادا كسى از شما يزيد را خلع نمايد ومبادا در اين باره اسراف و تند روى از خود نشان دهد كه مايه جدائى بين من و او خواهد شد.

50 ـ  شرح المقاصد  سعدالدين تفتازانى ( 792 ) ج2 ص275 بلفظ:  من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية  واضافه كرده است اين حديث همانند: اطيعوا اللّه واطيعوا الرّسول و أولى الأمر منكم )ميباشد.

51 ـ  شرح ـ عقائد نسفى ـ  نيز از محقق تفتازانى چاپ 1302 ، لكن چاپ 1313 كه هفت صفحه آن بدست خيانتكاران حذف و ساقط گرديده فاقد اين حديث ميباشد. ( الغدير 10 / 360 )

52 ـ  مجمع الزوائد  نور الدين هيثمى درگذشته ( 807 ) ج 5 ص 218 بلفظ:  من مات بغير امام مات ميتة جاهلية  به روايت از معاويه وبلفظ:  من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية 

و ص 219 بلفظ:  و من خرج من الجماعة قيد شبر متعمدا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه و من مات و ليس لامام جماعة عليه طاعة مات ميتة جاهلية  از معاذ بن جبل به روايت طبرانى وبلفظ:  . . . من أصبح ليس لأمير جماعة عليه طاعة بعثه اللّه يوم القيامة من ميتة جاهلية  از ابودرداء از طريق طبرانى.

و ص 223 بلفظ:  من مات و ليس عليه طاعة مات ميتة جاهلية  به نقل از عامربن ربيعه وطريق احمد بن حنبل ، ابويعلى ، بزار و طبرانى

و ص 224 بلفظ:  من مات و ليس عليه امام ، فميتته جاهلية  به روايت از ابن عباس و طريق بزار و طبرانى در معجم اوسط.

و ص 225 بلفظ:  من مات و ليس عليه امام ، مات ميتة جاهلية  به روايت از معاويه بن ابى سفيان از طريق طبرانى در معجم اوسط.

53 ـ  كشف الاستار عن زوائد البزار على الكتب الستة  نيز از هيثمى ج 2 ص 252 حديث 1635 چاپ مؤسسه رسالت ، بلفظ:  من فارق الجماعة قياس ( او قيد ) شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه ، و من مات و ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ، و من مات تحت رأية عصبية او ينصر عصبية فقتلته قتلة جاهلية .

54 ـ  فتح البارى شرح صحيح بخارى  احمد بن محمد بن حجر عسقلانى درگذشته ( 852 ) ج 16 ص 112 بلفظ:  من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية  به روايت از ابن عمر.

55 ـ  مطالب العالية  نيز از ابن حجر عسقلانى ج2ص 228 تحت شماره 2088 بلفظ:  من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية 

56 ـ  تلخيص الحبير فى تخريج احاديث الرافعى الكبير  نيز از ابن حجر عسقلانى ج 4 ص 41 بلفظ:  من خرج عن الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام . . .  به روايت از ابن عمر.

وص 42 بلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فميتته جاهلية  به روايت ازابوهريره ( فهارس كتاب فوق ص 289، چ دارالمعرفه بيروت )

57 ـ  جمع الجوامع  يا  جامع الاحاديث  عبدالرحمن سيوطى درگذشته ( 911 ) بشرح مندرج در كنز العمال.

58 ـ  تيسير الاصول  ابن دبيع شيبانى درگذشته ( 944 ) ج3 ص 39 به روايت از ابوهريره بلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فمات ميتة جاهلية  از طريق دو صحيح بخارى ومسلم.

59 ـ  كنزالعمال  حسام الدين متقى هندى درگذشته ( 975 ) ج1 ص 103 شماره 463 چاپ حلب بلفظ:  من مات و لا بيعة عليه مات ميتة جاهلية  به روايت از ابن عمر به نقل از مسند احمد وابن سعد.

وشماره 464 بلفظ:  من مات بغير امام مات ميتة جاهلية  به روايت معاويه واز طريق احمد حنبل وطبرانى.

وص 207 شماره 1035 بلفظ:  من خرج من الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه حتى يراجعه ، و من مات و ليس عليه امام جماعة فان موتته موتة جاهلية  از ابن عمر واز طريق مستدرك حاكم.

وشماره 1037 بلفظ:  من فارق المسلمين قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه ، و من مات ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ، ومن مات تحت راية عُمَية يدعوا الى عصبية او ينصر عصبية فقتله جاهلية  از طريق طبرانى ( در معجم كبير ) به روايت ابن عباس

وص 208 شماره 1038 بلفظ:  من فارق جماعة المسلمين شبرا ، أخرج من عنقه ربقة الاسلام . . . و من مات من غير امام جماعة مات ميتة جاهلية  به روايت ابن عمر از طريق حاكم در مستدرك.

وص 379 شماره 1649 بلفظ:  من فارق الجماعة شبرا فقد نزع ربقة الاسلام من عنقه  از على به روايت از بيهقى

وج 6 ص 52 شماره 14809 بلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فمات ، مات ميتة جاهلية. . .  به روايت از ابوهريره از طريق احمد ، نسائى ومسلم.

وشماره 14810 بلفظ:  من مات و ليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية  به روايت از ابن عمر از طريق مسلم.

وص 65 شماره 14861 بلفظ:  و من مات و ليست عليه طاعة ،مات ميتة جاهلية  به روايت از عامربن ربيعه از طريق ابن ابى شيبه ( در مصنف ) و احمد حنبل ( در مسند ) و طبرانى ( در معجم كبير ) وسعيد بن منصور ( درسنن ) وشماره 14863 بلفظ:  من مات بغير امام مات ميتة جاهلية ، و من نزع يدا من طاعة جاء يوم القيامة لاحجة له . به روايت از عبدالله بن عمر و نقل از  معجم كبير  طبرانى و حليه الاولياء  ابونعيم.

وص 66 شماره 14865 بلفظ:  من نزع يدا من طاعة اللّه و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية ، و من خلعها بعد عهدها لقى الله و لا حجة له  به روايت ابن عمر از طريق خطيب بغدادى در  المتفق والمفترق .

60 ـ  جواهرالمضيئه  ملاعلى قارى حنفى درگذشته ( 1014 ) درخاتمه كتاب ج 2 ص 509 بلفظ:  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية  و در ص 457 گويد: وفرموده او ( پيامبر ) ص در صحيح مسلم  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية  معنايش اين است كه: هر كس نشناسد آن كس را( كه اقتدا به او و رهنمون شدن بدو ـ در زمانى كه دست اندر كار امامت و رهبرى است ـ واجب باشد ) مرگش مرگ جاهلى خواهد بود.

61 ـ  مجمع الفوائد  محمد بن سليمان مغربى درگذشته ( 1094 درشام ) ج 2 ص 259 چاپ بيروت شماره 6048 ، بلفظ:  من مات بغير امام ، مات ميتة جاهلية  ودر روايت ديگر تحت شماره 6049 بلفظ:  من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية  از معاويه بن ابى سفيان.

62 ـ  بريقة المحموديه  شيخ ابوسعيد خادمى حنفى درگذشته ( 1168 ) ج 1 ص 116 چاپ مصطفى حلبى قاهره ، بلفظ:  من مات ولم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية  ( ملحقات احقاق الحق ج 19 پاورقى ص 651 )

63 ـ  ازالة الخفاء فى مناقب الخلفاء  شاه ولى الله دهلوى درگذشته ( 1176 ) ج 1 ص 3 بلفظ:  من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية  آنرا ذكر نموده و براى اثبات وجوب كفائى نصب خليفه بر مسلمين تا روز قيامت ، بدان استدلال كرده است.

64 ـ  ازالة الغين  علامه فقيه مولى حيدر على بن محمد فيض آبادى هندى درگذشته ( 1205 ) دربحث از بى اعتبارى بعضى از احاديث بخارى ،چاپ دهلى 1295 بلفظ:  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية  ( المدخل حديث غدير از عبقات ص61 )

 65 ـ  فواتح الرحموت  ـ شرح  مسلم الثبوت  شيخ محب الله بهارى هندى حنفى درگذشته ( 1119 ) ـ از عبد العلى محمد بن نظام الدين محمد انصارى هندى درگذشته ( 1225 ) ج 2 ص 223 ـ 224 چاپ لكهنو 1878م بلفظ:  لم يفارق الجماعة احد و مات الا مات ميتة جاهلية  به روايت از بخارى و نيز در چاپ بولاق در حاشيه مستصفى غزالى ج 2 ص 224.

66 ـ  نيل الاوطارـ بشرح  المنتقى فى الاخبار  ـ  قاضى محمدبن على شو كانى يمنى درگذشته ( 1255 ) ج 7 ص 356 چاپ بيروت 1973 بلفظ:  من راى من أميره شيئا يكرهه فليصبر ، فانه من فارق الجماعة شبرا فمات ، فميتته جاهلية  از ابن عباس.

و بلفظ:  من كره من أميره شيئا فليصبر عليه ، فانه ليس احد من الناس خرج من السلطان شبرا فمات عليه الا مات ميتة جاهلية  از ابن عباس.

و بلفظ:  و من خلع يدا من طاعة لقى الله ولا حجة له ، ومن مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية  از ابن عمر به نقل از مسلم.

وص 357 بلفظ:  من فارق الجماعة شبرا فكانما خلع ربقة الاسلام من عنقه  به روايت از حرث بن حرث اشعرى و نقل از ترمذى و ابن خزيمه و ابن حبان و روايت از ابن عباس به نقل از بزار و طبرانى در اوسط.

67 ـ  ينابيع الموده  علامه شيخ سليمان بلخى قندوزى درگذشته ( 1294 ) باب 39 ص 137 چاپ حيدريه نجف و ص 117 چاپ اسلامبول بلفظ:  و فى المناقب بالسند عن عيسى بن السرى قال: قلت لجعفربن محمد الصادق ( ع ) حدثنى عما ثبت عليه دعائم الاسلام ، اذا أخذتُ بها زكّا عملى و لم يضرنى جهل ما جهلت.

قال: شهادة أن لا اله الاّ اللّه وأن َّ محمدا رسول اللّه ، والاقرار بما جاء به من عند اللّه ، وحق فى الأموال من الزكاة والاقرار بالولاية التى أمراللّه بها ولاية آل محمد( ص ) ، قال رسول اللّه ( ص ):  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية. قال اللّه عزوجل: أطيعوا اللّه وأطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم.

فكان علىّ صلوات اللّه عليه ثم صار من بعده حسن ثم حسين ثم من بعده على بن الحسين ثم من بعده محمد بن على و هكذا يكون الأمر ، ان الأرض لاتصلح الا بالامام ، ومن مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية .

68ـ  صيانة الانسان عن وسوسة الشيخ دحلان  در دفاع از عقائد وهابى حجاز ، تأليف محمد بن بشير سهسوانى هندى وهابى درگذشته ( 1326 ) چاپ مصر ص 149 بلفظ:  ليس أحد يفارق الجماعة شبرا فيموت الامات ميتة جاهلية  از ابن عباس

و بلفظ:  من خرج من الطاعة و فارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهلية  از ابوهريره به نقل از مسلم.

وص 307 تا 315 با الفاظ مختلف واسناد متعدد و ذكر مصادر ، حديث موضوع بحث را نقل وبدان استدلال كرده است

ودرپايان باب مكمل مئه ( صدم ) ص 625 به نقل از شيخ بهاء الدين عاملى در  اربعين  بعنوان حديث متّفق عليه بين عامه وخاصه ، وبلفظ:  من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية  ونيز به نقل از ملل ونحل شهرستانى.

69 ـ  تاريخ آل محمد  علامه قاضى بهلول بهجت افندى ، از اهالى قفقاز ( آذربايجان شوروى ) وساكن زنگنه زور تركيه درگذشته ( 1350 ) كه از زبان تركى به فارسى ترجمه شده ودر آخر آن بلفظ:  من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية  و بعنوان متفق عليه علماى خاصه وعامه اين حديث راذكركرده است.

70 ـ  الامام جعفر الصادق  علامه محقق مستشار عبد الحليم جندى مصرى معاصر ، چاپ مجلس اعلى شئون اسلامى جمهورى مصر قاهره 1397 در پاورقى ص 174 بلفظ:  من مات وليس له امام ، فميتته جاهلية  بطور ارسال مسلم

  

اسامى راويان حديث   من مات ولم يعرف. . . واحاديث مشابه

  توضيح اين مطلب لازم است كه مجموع راويان احاديث بخش اول ( يعنى حديث  من مات ولم يعرف. . .  ) عبارت از هفت نفر از صحابه پيامبر اكرم ( ص ) و راويان مورد قبول اهل تسنن بوده اند كه بنوشته ذهبى در  الكاشف  صاحبان صحاح سته همه از يك يك اين هفت نفر بطور فراوان نقل روايت كرده اند وعملا صدق گفتار وصحت روايات آنها را تاييد واعلام نموده اند واسامى آنها بدين قرار است:

1 ـ زيد بن ارقم درگذشته ( 68 ) الكاشف 1 / 336 شماره 1738

2 ـ عامربن ربيعه عنزى درگذشته ( كمى قبل ازعثمان ) الكاشف 2 / 54 شماره 2549

3 ـ عبد الله بن عباس درگذشته ( 68 ) الكاشف 2 / 100 شماره 2829

4 ـ عبدالله بن عمربن خطاب درگذشته ( 74 ) الكاشف 2/112 شماره 2901

5 ـ عويمر بن مالك معروف به ابوالدّرداء درگذشته ( 32 ) الكاشف 2/358 شماره 4388

6 ـ معاذ بن جبل درگذشته ( 18 ) الكاشف 3 / 153 شماره 5511

7 ـ معاويه بن ابى سفيان درگذشته ( 60 ) الكاشف 3 / 157 شماره 5617

واما راويان احاديث بخش 2 ( كه مُصدّر به  من خرج  و  من فارق  و  من خلع  و امثال اين كلمات است ) عبارتند از نامبردگان فوق به اضافه:

1 ـ ابوهريره دوسى درگذشته ( 57 / 59 )

2 ـ انس بن مالك درگذشته ( 93 ) كه بنوشته ذهبى در  الكاشف  ـ 3 / 385 تحت شماره 433 بخش كنى و 1 / 140 بشماره 483 ـ اين دو نيز در تمام صحاح سته بطور فراوان از آنهانقل حديث شده است.

اكنون كه اجمالى از بحث و بررسى پيرامون حديث مربوط به امام شناسى همه ائمه بر حق اسلام ــ از جمله امام مهدى موعود ــ بنظر رسيد، مى پردازيم به بررسى مشخصات و ويژه گى هاى احاديث مختص به حضرت مهدى و ديگر مطالب و مسائل مربوط به شئون آن حضرت:

 

بحث و بررسى پيرامون احاديث اختصاصى حضرت مهدى منتظر (عج)

  اكنون كه اجمالى از بحث و بررسى پيرامون حديث مربوط به امام شناسى همه ائمه بر حق اسلام ــ از جمله امام مهدى موعود ــ بنظر رسيد، مى پردازيم به بررسى مشخصات و ويژه گى هاى احاديث مختص به حضرت مهدى و ديگر مطالب و مسائل مربوط به شئون آن حضرت:

 

صحابه راوى احاديث امام مهدى موعود منتظر (عليه السلام) در منابع اهل تسنّن

  1 ــ  امام اميرالمؤمنين على بن أبى طالب

سنن أبى داود 4/51

2 ــ  أبوإمامه باهلى ، صعد بن عجلان

البيان گنجى ص95

3 ــ  أبوأيوب أنصارى

معجم صغيرطبرانى1/137

4 ــ  أبوسعيد خدرى

سنن أبى داود ج 4 ص 107 حديث شماره 4385

5 ــ  أبوسلمى راعى ( چوپان شترهاى ) رسول خدا ( ص )

مقتل الحسين خوارزمى ص95 و بنقل ينابيع المودة 3/160 ، فرائد السمطين2/319 حديث شماره571وعموم كتب شامل أحاديث مهدى

6 ــ  أبوالطفيل عامر بن واثله

مسند أحمد بن حنبل 1/99

7 ــ  أبوليلى

مناقب خوارزمى ، فصل پنجم ص 23ـ24

8 ــ  أبووائل

عقد الدرر جمال الدين يوسف دمشقى ص 23 و 38

9 ــ  أبوهريره

صحيح بخارى 2/178 و عموم كتب شامل أحاديث مهدى

10 ــ  أنس بن مالك

سنن إبن ماجه 2/519

11 ــ  تميم دارى

عرائس ثعلبى ص 186 و بنقل عقد الدرر ص 219

12 ــ  ثوبان مولى ( غلام آزاد شده ) رسول اللّه( ص )

سنن إبن ماجه 2/519

13 ــ  جابر بن سمره

البرهان متّقى هندى ، ذيل تنبيهات ، تنبيه اوّل

14 ــ  جابر بن عبداللّه أنصارى

مسند أحمد حنبل 3/384

15 ــ  جابر بن عبداللّه صدفى

استيعاب قرطبى 2/111 چاپ ذيل إصابه إبن حجر و معجم كبير طبرانى 22/937

16 ــ  امام حسن بن على

ينابيع المودة قندوزى ص589

17 ــ  امام حسين بن على

البرهان متّقى هندى باب دوّم حديث 17 و 18

18 ــ  سلمان فارسى

مقتل الحسين خوارزمى 1/146

19 ــ  طلحة بن عبيداللّه

البرهان متّقى هندى و المهدى المنتظر إبن صديق ص12

20 ــ  عباس بن عبدالمطلب

المهدى المنتظر إبن صديق ص12

21 ــ  عبدالرحمن بن عوف

البيان گنجى شافعى ص96

22 ــ  عبداللّه بن حرث ( حارث ) بن جزء زبيدى

سنن إبن ماجه 2/519 و در چاپ ديگر 2/270

23 ــ  عبداللّه بن عباس

فصول المهمّه إبن صبّاغ مالكى ص278

24 ــ  عبداللّه بن عمر بن خطاب

فصول المهمّه ص 277 و البرهان باب 1 حديث 2 وباب 6 حديث 6

25 ــ  عبداللّه بن عمرو بن عاص

البيان گنجى ص92

26 ــ  عبداللّه بن مسعود

فصول المهمة إبن صبّاغ ص279

27 ــ  عثمان بن أبى العاص

مسند أحمد حنبل 4/216ــ217

28 ــ  عثمان بن عفّان

المهدى المنتظر صديق مغربى ص12 ، و در مقاله فتوائى ــ اداره مجمع فقهى سعودى در مكّه ــ مندرج در آخر البيان گنجى ص77 چاپ بيروت

29 ــ  علقمة بن عبداللّه

سنن إبن ماجه ] بنقل المهدى فى السنة شيرازى ص42 [ و فصول المهمة إبن صبّاغ مالكى

30 ــ  علىّ الهلالى

مجمع الزوائد هيثمى 9/165

31 ــ  عمار بن ياسر

البرهان باب اول حديث 10 و باب 4 فصل 2 حديث شماره 7 و 24

32 ــ  عمر بن خطاب

البرهان باب اول حديث 38

33 ــ  عمران بن حصين

مسند أحمد بن حنبل 4/437

34 ــ  عمرو بن عاص

البرهان باب چهارم فصل 2 حديث 23

35 ــ  عمرو بن مره جهنى

إبراز الوهم المكنون أبوالفيض غمارى و عرف الوردى ص139 و 390 و المهدى المنتظر إبن صديق ادريسى ص13

36 ــ  عوف بن مالك

معجم كبير طبرانى

37 ــ  قتادة بن نعمان

البرهان باب اول حديث 17 و باب ششم حديث 10 و 11

38 ــ  قرة بن اياس المزنى

ينابيع المودة ص 220

39 ــ  كعب الأحبار

عقد الدرر جمال الدين دمشقى ص 180 و 233ــ234 بنقل از فتن نعيم بن حماد

40 ــ  كعب بن علقمه

البرهان باب هفتم حديث 8ــ13ــ21

41 ــ  معاذ بن جبل

إبراز الوهم المكنون أحمد بن محمد بن صديق ص8

42 ــ  فاطمة الزهراء بنت رسول اللّه( ص )

 فرائد السمطين حموينى

43 ــ  أم المؤمنين أم سلمه

 سنن أبى داود 4/151

44 ــ  أم المؤمنين عايشه

كتاب الفتن نعيم بن حماد بنقل عقد الدرر ص 16ــ17 و البرهان باب دوم حديث 21

45 ــ  أم حبيبه

البرهان باب چهارم فصل 2 حديث 20

 

معترفين به  تواتر و قطعى الصدور بودن أحاديث مهدى منتظر(عليه السلام)

  1 ــ  أبوالحسن ، محمدبن حسين آبرى سجستانى ( درگذشته 363 هـ )

از أعلام محدّثين مورد قبول حفاظ حديث و حديث شناسان از اهل تسنن ، در كتاب  مناقب الشافعى  ــ ذيل نام محمد بن خالد جندى ، راوى حديث جعلى  لا مهدىّ إلاّ عيسى بن مريم  ــ بشرح مندرج در مصادر ذيل اعتراف به تواتر و قطعى الصدور بودن احاديث مهدى نموده است.

2 ــ  حافظ محمد يوسف گنجى شافعى ( 658 )

در  البيان فى اخبار صاحب الزمان( ع )  آخر باب يازدهم.

3 ــ  شمس الدين محمد بن أحمد قرطبى ( 671 )

در  التذكرة فى أحوال الموتى و أمور الآخرة  ص701.

4 ــ  حافظ جمال الدين مزّى ( 742 )

در  تهذيب الكمال  5/146ــ149 شماره 5181.

5 ــ  إبن قيم جوزيّه حنبلى ( 751 )

در  منار المنيف  ص 142.

6 ــ  إبن حجر عسقلانى ( 852 )

در  تهذيب التهذيب  9/125 ذيل شرح حال محمد بن خالد جندى و احتجاج بكلام ابرى در رد جندى ، نيز ــ بنقل  ابراز الوهم المكنون  ص423 ــ در  فتح البارى ( شرح صحيح مسلم ) .

7 ــ  شمس الدين سخاوى ( 902 )

در  فتح المغيث  بنقل از آبرى ]  نظم المتناثر  كتانى ص226;  إبراز الوهم المكنون  غمارى ص436 و مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  ص232 [.

8 ــ  جلال الدين عبدالرحمن سيوطى ( 911 )

در  مصباح الزجاجة  ] بنقل بلبيسى در  العطر الوردى فى شرح القطر الشهدى  ص45 [.

و در  فوائد المتكاثرة فى الأحاديث المتواترة  و مختصر آن  الازهار المتناثرة  ] بنقل  إبراز الوهم المكنون  ص434 و مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/434; و در  عرف الوردى  مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  ج 1 ذيل ص396 [.

9 ــ  إبن حجر هيثمى ( 974 )

در  صواعق المحرقة  ص99 و در چاپ ديگر ص167.

10 ــ  شيخ مرعى بن يوسف حنبلى ( 1033 )

در  فرائد الفكر فى الامام المهدى المنتظر  ] بنقل  لوائح الأنوار البهية  سفارينى ج 2 و مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/23 و  الإذاعة  محمد صديق قنوجى ص147 [.

11 ــ  أبوزيد عبدالرحمن بن عبدالقادر فاسى ( 1092 )

در  منهج المقاصد ــ شرح  مراصد المعتمد  شيخ محمد عربى فاسى ــ  بنقل از سخاوى ]  المهدى المنتظر  عبداللّه بن محمد صديق حسنى ادريسى ص10 [.

12 ــ  محمد بن عبد الرسول بررنجى ( 1103 )

در  الإشاعة لأشراط الساعة  ص87.

13 ــ  محمد بن عبدالباقى زرقانى مالكى ( 1122 )

در  شرح المواهب اللدنيه  ] بنقل  إبراز الوهم المكنون  صديق مغربى ص434 و مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  ص230 [.

14 ــ  شيخ محمد بن قاسم بن محمد جسوس مالكى ( 1182 )

در شرح كتاب  الرسالة  عبداللّه بن عبدالرحمن شيروانى ] كتانى در  نظم المتناثر من الحديث المتواتر  ص226 و احتجاج به كلام جسوس; و  المهدى المنتظر  إبن صديق غمارى ص9 [.

15 ــ  أبوالعلاء ادريس بن محمد ادريس حسينى عراقى فاسى ( 1183 )

در كتابى كه در باره امام المهدى نوشته ] بنقل  نظم المتناثر  ص226; و  المهدى المنتظر  إبن صديق غمارى ص8 [.

16 ــ  شيخ محمد بن أحمد سفارينى حنبلى ( 1188 )

در  لوائح الأنوار البهية  مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/20.

17 ــ  شيخ محمد بن على صبّان ( 1206 )

در  اِسعاف الراغبين  ص145 ، 147 و 152.

18 ــ  قاضى محمد بن على شوكانى ( 1250 )

در كتاب  التوضيح فى تواتر ما جاء فى مهدى المنتظر و الدجال و المسيح 

] كتانى در  نظم المتناثر  ص225ــ228; محمد صديق قنوجى بخارى در  الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدى الساعة  ص160; شيخ محمد خضر حسين مصرى در مقاله  نظرة فى أحاديث المهدى  چاپ دمشق و مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/212; أحمد أمين مصرى در  المهدى و المهدوية  ص110 چاپ مصر; شيخ عبدالمحسن عباد حجازى در مقاله  عقيدة اهل السنّة و الاثر  چاپ مدينه و مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/403; شيخ تويجرى در  الاحتجاج بالاثر على من أنكر المهدى المنتظر  ص42 .

 تحفة الاحوذى  مباركپورى ص484 باب  ما جاء فى المهدى  در شرح حديث 2331 [.

19 ــ  مؤمن بن حسن شبلنجى ( 1291 )

در  نور الأبصار  ص189.

20 ــ  سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى ( 1294 )

در  ينابيع المودة  باب 85 ص563.

21 ــ  أحمد بن زينى دحلان مفتى شافعيه ( 1304 )

در  فتوحات الاسلاميه  2/211 بنقل از  اشاعة  برزنجى.

22 ــ  سيد محمد صديق حسن قنوجى بخارى ( 1307 )

در  الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدى الساعة  ص112.

23 ــ  محمد بلبيسى بن محمد بن أحمد حسينى شافعى مصرى ( 1308 )

در  عطر الوردى فى شرح القطر الشهدى  ص44 بنقل از  شرح ورد السحر  شيخش أبوعبدالسلام شبراوى و ص45 بنقل از  مناقب الشافعى  أبوالحسن آبرى درگذشته 363 و از  مصباح الزجاجة  سيوطى.

24 ــ  أبوعبداللّه محمد بن جعفر كتانى مالكى ( 1345 )

در  نظم المتناثر من الحديث المتواتر  ص225ــ228 شماره289.

ــ توضيحاً اسامى هشت نفر از معترفين به تواتر احاديث ويژه مهدى منتظر را با مصدر نقل ذكر كرده بدين شرح:

سخاوى ، آبرى ، عراقى ، شيخ جسوس ، زرقانى ، مؤلف  مغانى الوفاء بمعانى الاكتفاء  ، سفارينى ، شوكانى.

25 ــ  مباركپورى ( 1353 )

در  تحفة الاحوذى  ص484 باب  ما جاء فى المهدى  در راستاى شرح حديث 2231.

26 ــ  شيخ محمد خضر حسين مصرى ( 1377 )

در مقاله  نظرة فى أحاديث المهدى  چاپ ضمن  مجلة التمدن الاسلامى  دمشق 1370هـ 1950م ص829 ، و بنقل از شوكانى بطوريكه تلقى به قبول نموده و عيناً مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/212 ميباشد.

27 ــ  ابوالفيض ، سيد احمد بن محمد بن صديق غمارى حسينى ازهرى شافعى مغربى ( 1380 )

در  ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون ، أو المرشد المبدى لفساد طعن ابن خلدون فى أحاديث المهدى  ص433ــ436 و عيناً مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/227ــ382.

28 ــ  شيخ ناصرالدين آلبانى ( معاصر )

در مقاله  حول المهدى  نشريه  مجلة التمدن الاسلامى  دمشق سال22 ذيقعده 1371هـ ، ص 642ــ646 و عيناً مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/391.

29 ــ  شيخ صفاءالدين آل شيخ الحلقه عراقى

در  مجلة التربية الاسلامية  شماره7 ص30 سال14 ]  المهدى المنتظر بين التصور و التصديق  شيخ محمد حسن آل يس ص29; نيز  المهدى المنتظر  ص29 [.

30 ــ  شيخ عبدالمحسن بن حمد عباد

عضو هيئت تدريسى دانشگاه اسلامى مدينه ، در مقاله  عقيده اهل السنّة و الاثر فى المهدى المنتظر  نشريه  مجلة جامعة الاسلاميه  مدينه سال اول شماره 3 ذيقعده 1388 بخش چهارم مقاله ص643 و عيناً مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  ص402ــ404.

و در ديگر مقاله مفصّل بعنوان  الرّد على من كذب بالاحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى  در ردّ بر رساله  لا مهدى يتنظر بعد الرسول خير البشر  ابن محمود قاضى قطر ، نشريه فوق شماره 1 سال 12 ، 14/1400 هـ و عيناً مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/442.

31 ــ  ابوالفضل عبداللّه بن محمد بن صديق حسينى ادريسى

در  المهدى المنتظر  چاپ عالم الكتب بيروت ص95.

32 ــ  شيخ حمود بن عبداللّه تويجرى ( معاصر )

از استادان دانشگاه اسلامى مدينه ، در كتاب  الاحتجاج بالاثر على من أنكر المهدى المنتظر  در ردّ بر كتاب  لا مهدى يتنظر بعد الرسول خير البشر  قاضى قطر ص121.

33 ــ  شيخ عبدالعزيز بن عبداللّه بن باز ( معاصر )

از رجال علمى دربار حكومت سعودى و رئيس ادارات علوم و فتوى و دعوت و ارشاد ، در ذيل تأييدنامه مقاله  عقيدة اهل السنّة و الاثر فى المهدى المنتظر  شيخ عبدالمحسن عباد سابق الذكر ، و نيز در كلام تقريضى او بر كتاب  الاحتجاج بالاثر  . . .  تويجرى مذكور ص3.

34 ــ  در پايان قابل توجه است كه دكتر عبدالحليم نجار ضمن مقدمه اش ــ بر كتاب  المهديه فى الاسلام  سعد محمد حسن مصرى ، كه در خلط مبحث حقايق اسلامى و ناديده انگاشتن نقليات حديثى و اعترافات علماء در باب مهدى منتظر و انكار او خلاصه مى شود ــ مؤكداً خاطر نشان ميكند كه بنظر علماء حديث ، موضوع مهدى بالغ و برخوردار از تواتر معنوى است.

معترفين به صحّت و قابل استناد بودن احاديث مهدى منتظر(عليه السلام)

 

و اما معترفين از طبقه حديث آوران و حديث شناسان اهل تسنن به صحت و قابل استناد بودن احاديث وارده پيرامون شئون مختلف مهدى منتظر ، پس در حدود بيست و پنج نفرند كه هر يك با تعبيرات گوناگون ، نقليات روايتى مورد بحث را صحيح و قابل قبول اعلام كرده اند و اسامى و آدرس كلامى آنها بدين قرار است:

1 ــ حافظ ترمذى ( متوفى 297 ) در  سنن  خود ــ كه يكى از صحاح سته حديث اهل تسنن مى باشد ــ ج 4 ص 505 و 506

2 ــ حافظ ابوجعفر عقيلى ( 322 ) در كتاب  الضعفا الكبير  ذيل ترجمه على بن نفيل حرانى ج 3 ص 253 ، شماره 1257

3 ــ ابومحمد حسن بن على خلف بربهارى شيخ حنبليان ( 329 )در كتاب  شرح السنة  بنقل شيخ حمود تويجرى در  الاحتجاج بالاثر على من انكر المهدى المنتظر  ص 28

4 ــ حاكم نيشابورى ( 405 ) در مستدرك  ج4صفحات 429 ،442  ،450 ، 454 ، 457 ، 458 ، 464 ، 465 ، 502 ، 520 ، 554 ، 557 ، 558

5 ــ امام المحدثين بيهقى ( 458 ) در  الاعتقاد و الهداية الى سبيل الرشاد ص 127 ونيز بنقل ابن قيم در  منار المنيف  ص 130 شماره 225

6 ــ حافظ بغوى ( 510 يا 516 ) در  مصابيح السنة  ص 488 شماره 4199 ، 492 و 493

7 ــ مورخ شهير و محدث معروف ابن اثير ( 606 ) در كتاب  النهاية فى غريب الحديث و الاثر  ج 1 ص 290 ج 2 ص 172 و 325 و 386 و ج 4 ص 33 و ج 5 ص 254

8 ــ ابن منظور افريقى ( 711 ) در  لسان العرب  ص 59 ذيل كلمه  هدى 

9 ــ ابن تيميه يگانه بنيانگذار مذهب وهابى سعودى ( 728 ) در  منهاج السنه  ج 4 ص 211

10 ــ بزرگ حديث شناس اهل تسنن ، حافظ ذهبى ، ( 748 ) در  تلخيص المستدرك  ج 4 ص 553

11 ــ ابن كثيرشامى( 774 )در النهاية فى الفتنوالملاحم ج1 ص55

12 ــ فاضل تفتازانى ( 793 ) در  شرح المقاصد ص 312 در شرح عقايد نسفى ص 169

13 ــ نور الدين هيثمى ( 807 ) در  مجمع الزوائد  ج 7 ص 115 ، 116 ، 313 ، 314 ، 316 ، 317

14 ــ شيخ محمد جزرى دمشقى شافعى ( 833 ) در  السمى المناقب فى تهذيب اسنى المطالب  ص 163 ، 168

15 ــ الشهاب احمد بن ابى بكر بوصيرى ( 840 ) در  مصباح الزجاجة فى زوائد ابن ماجه  ج 3 ص 263 شماره 1442

16 ــ علاء الدين بن حسام الدين معروف به متقى هندى ( 975 ) در  البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان  كه در رد سيد محمد بن سيد محمد خان جونپورى مدعى مهدويت ، نوشته و از متن فتواهاى چهار نفر از علماى مذاهب اربعه حنفى ، شافعى ، مالكى و حنبلى هم ( كه بيانگر صحت احاديث مربوطه و وجوب ايمان بدانها بر هرمسلمانى است ) استفاده نموده .

مراجعه شود به كتاب فوق ص 177 و 178 ــ 179 و 180 و 181 و 182 و 183

17 ــ سيد محمد مرتضى حسينى حنفى واسطى زبيدى ( 1205 ) در  تاج العروس  ج 10 ص 408 ، 409 ، ذيل كلمه  هدى 

18 ــ شهاب الدين احمد بن اسماعيل حلوائى شافعى مصرى ، ( 1308 ) در منظومه  قطر الشهدى فى اوصاف المهدى  كه شرحش بنام  عطرالوردى فى شرح القطرالشهدى  بطورمكرربنظر رسيد ص68

19 ــ ابوالبركات آلوسى حنفى ( 1317 ) در  غالية المواعظ  ص 76 ــ 77

20 ــ ابوالطيب ، محمد شمس الحق عظيم آبادى ( 1329 ) در  عون المعبود شرح سنن ابى داود  ج 11 ص 361

21 ــ شيخ منصورعلى ناصف ( بعد 1371 ) در  التاج الجامع للأصول  باب هفتم ــ ج 5 ص 341         آخر باب نهم ؟؟؟

22 ــ شيخ محمد بن عبدالعزيز مانع ، ( 1385 ) در  تحديق النظر باخبار الامام المنتظر 

23 ــ شيخ محمد قؤاد عبدالباقى ( 1388 ) در تعليقه اش بر حديث مندرج در سنن ابى داود ، بنقل شيخ عبدالمحسن عباد در مقاله  عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر  مندرج در  الامام المهدى عند اهل السنة  ج 2

24 ــ ابوالاعلى مودودى ، معاصر ، در  البيانيات  ص 116

25 ــ نويسنده محقق سعيد ايوب معاصر در  عقيدة المسيح الدّجال فى الاديان  ص 361 چاپ سوم قم ، مطبعه مهر 1413

 

مهدى (عليه السلام) از فرزندان فاطمه(عليها السلام) دختر پيامبر(صلى الله عليه وآله) است.

از جمله پيشگوئيهاى صريح پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پيرامون امام مهدى منتظر در رابطه با مشخصات نسبى و ويژگيهاى فاميلى آن حضرت ، موضوع بودن آن موعود جهانى است از فرزندان فاطمه ، كه در حدود هفتاد نفر از مراجع حديثى و أعلام تاريخى اهل تسنن ، احاديث بيانگر اين امر و فرازهاى تاريخى مربوط بدان را نقل و ثبت كرده اند و محلّى براى شكّ و شبهه در اين باره باقى نگذارده اند; و عباراتى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در اين باره ايراد فرموده ، بنقل ام سلمه بدين قرار است:

                    المهدىّ حقّ و هو مِن ولد فاطمة 

                    المهدىّ مِن ولد فاطمه 

                    المهدىّ مِن عترتى مِن ولد فاطمة 

و به نقل حسين بن على بن أبى طالب بدينگونه باشد كه با روى سخن به فاطمه فرمود:

                    المهدى من ولدك 

                    أبشرى يا فاطمة ، فانّ المهدىّ منك 

                    أبشرى يا فاطمة ، المهدىّ منك 

و به نقل أبوايّوب أنصارى چنين آمده:

                    . . .و منّا خير الأوصياء و هو بعلك . . . و منّاالمهدىّ و هو من ولدك 

                    . . . و منّا المهدىّ  . . . 

و همچنان كه ملاحظه مى شود اين عبارات خلاصه مى شود در اعلام بودن حضرت مهدى(عليه السلام) از فرزندان فاطمه(عليها السلام) دختر پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، و براين اساس فاطمى نبودن مدّعيان مهدويّت خود يكى از دلائل محكم ، و سرنخى است بر دروغگوئى آنان.

همچنانكه ديگر مشخّصات مهدى راستين نيز دليل و نشانه است بر دروغگوئى مهديهاى فاطمى و بى اساس بودن دعواى مهدويّت آنها.

و امّا ناقلين بودن حضرت مهدى از فرزندان فاطمه ، و مصادر نقل آن ، پس بدين شرح است:

1 ــ  إبراز الوهم المكنون من كلام إبن خلدون: أحمد بن محمّد بن صديق مغربى; ص146 حديث 77.

2 ــ  الإذاعة لما كان و ما يكون بين يدى الساعة: سيد محمد صديق حسن قنوجى بخارى; ص116.

3 ــ  الأربعين حديثا فى المهدى: حافظ أبونعيم اصفهانى; مندرج در  العرف الوردى  سيوطى و  حديقة الشيعة  مقدّس أردبيلى و  كشف الغمة  اربلى و  بحار الأنوار  علاّمه مجلسى.

4 ــ  أرجح المطالب: شيخ عبيداللّه حنفى; ص381 و 384 و 385 با اسناد مختلف.

5 ــ  أسعاف الرّاغبين: إبن صبّان مالكى; چاپ حاشيه  نور الأبصار  شبلنجى ، ص137.

6 ــ  الإشاعة لأشراط الساعة: محمد بن رسول حسينى برزنجى; ص88.

7 ــ  أشعة اللمعات: شيخ عبدالحقّ دهلوى; 4/337.

8 ــ  انسان العيون ( مشهور به سيره حلبى ): 1/193.

9 ــ  البرهان فى علامات مهدى آخر الزّمان: متّقى هندى; باب2 حديث 2 و 17 و 20 و 22 و 23.

10 ــ  البيان فى أخبار صاحب الزمان: گنجى شافعى; ص310 چ نجف.

11 ــ  التّاج الجامع للأصول: شيخ منصور على ناصف; ج5 ص343 ، اوايل باب هفتم كتاب الفتن.

12 ــ  تاريخ الرقّة: أبوعلى قشيرى حرّانى; ص70 و 71.

13 ــ  تاريخ الكبير: بخارى; ج2 بخش 1 ص316.

14 ــ  تذكرة الحفاظ: شمس الدين ذهبى; 1/463.

15 ــ  تذكرة: قرطبى; ص616.

16 ــ  تعليقة: شيخ طاهر نعسانى بر  تاريخ الرقّة:  قشيرى; ص70.

17 ــ  تلخيص مستدرك حاكم: ذهبى; 4/557.

18 ــ  تمييز الطيّب من الخبيث: إبن ربيع شيبانى; ص220.

19 ــ  تيسير الوصول: إبن ربيع شيبانى; 2/237.

20 ــ  جالية الكدر: عبدالهادى ابيارى; 208.

21 ــ  جامع صغير: سيوطى شافعى; 2/579.

22 ــ  جمع الجوامع: سيوطى; 2/104.

23 ــ  جواهر العقدين: نورالدين سمهورى; بنقل  ينابيع المودة  قندورى ، اول باب73.

24 ــ  در المنثور: سيوطى; 6/58; بنقل از أبوداود ، إبن ماجه ، طبرانى تا حاكم از امّ سلمه.

25 ــ  الدُّر المنظم: محمد بن طلحه شافعى( 652 ) مندرج در باب 68  ينابيع المودة  ص 492 چاپ نجف و ص 432 چاپ استانبول

26 ــ  ذخائر العقبى: محب الطبرى; ص44 و 166; بنقل  أربعين حديثاً فى المهدى  أبوالعلاء همدانى.

27 ــ  راموز الأحاديث: أحمد ضياءالدين حنفى نقشبندى; ص236.

28 ــ  سراج المنير ــ فى شرح الجامع الصغير سيوطى ــ: احمد بن محمد عزيزى; ص409.

29 ــ  سنن: أبى داوود سجستانى; 4/151.

30 ــ  سنن المصطفى: إبن ماجه قزوينى; 2/519.

31 ــ  شرح نهج البلاغة: إبن أبى الحديد; 1/281 چاپ 2جلدى مصر.

32 ــ  صحيح مسلم: به نقل كنز العمال 14/264

33 ــ  صواعق المحرقة: ابن حجر هيثمى; ص235.

34 ــ  العرائس الواضحه: عبدالهادى ابيارى; 208.

35 ــ  العرف الوردى فى اخبار المهدى: سيوطى; ضمن  الحاوى للفتاوى ; 2/124 و 144 و 137 و 146 و 148 و 155 و 165 از أبونعيم و إبن عساكر و طبرانى ، چاپ 1378 مصر.

36 ــ  عقد الدرر فى أخبار المنتظر: ص21 حديث 21ـ25 بنقل از  سنن  إبن ماجه و  سنن  امام أبوعمر مقرى و  صفة المهدى  حافظ أبونعيم و  الملاحم  إبن منادى.

37 ــ  الفتاوى الحديثه: إبن حجر هيثمى مكى; ص29.

38 ــ  فتح الكبير: يوسف نبهانى لبنانى; ص259.

39 ــ  الفتن و الملاحم: أبونعيم بن حماد;  ج1  ص 373  چاپ مكتبة التوحيد قاهره

40 ــ  الفتوحات الكبير: محى الدين ابن عربى چاپ بولاق

41 ــ  الفردوس: شيرويه بن شهردار ديلمى; شماره 6670 ج 4 ص 223.

42 ــ  فصول المهمة: إبن صباغ مالكى; ص276.

43 ــ  الفقه الأكبر: مولوى حسن الزّمان; 2/67 و 2/70.

44 ــ  كنز العمّال: متّقى هندى; 6/318 و 7/259 ، چاپ حيدرآباد و 12/105 بنقل از سنن ابى داود و صحيح مسلم از ام سلمه و 14 / 264 به نقل از إبن عساكر از امام حسين بن على ، چاپ حلب

45 ــ  كنوز الحقايق: مناوى; ص 3 و 164 ط بولاق مصر.

46 ــ  لوائح الأنوار البهية: محمد سفارينى حنبرى; قبل از عنوان فوائد.

47 ــ  مجمع الزوائد: نورالدين هيثمى; 9/166 ، كتاب المناقب ، باب فضل اهل البيت.

48 ــ  مستدرك: حاكم نيشأبورى; 4/557.

49 ــ  مسند فاطمه: سيوطى; چاپ 1406 مطبعه عزيزيه حيدرآباد هند ، بنقل از إبن عساكر.

50 ــ  مشارق الأنوار فى فوز اهل الإعتبار: حمراوى; ص 152 بنقل از  صحيح  مسلم و  سنن  أبى داود و  سنن  نسائى و  مستدرك  حاكم و  سنن  إبن ماجه و  سنن  بيهقى و ديگران.

51 ــ  مشكاة المصابيح: خطيب تبريزى; 3/24.

52 ــ  مصابيح السنّة: بغوى; 3/134.

53 ــ  مطالب السئول: محمد بن طلحه شافعى; ص89.

54 ــ  معجم الصغير: أبوالقاسم طبرانى; ص52 حديث 94.

55 ــ  مفتاح النجاء: بدخشى; ص100 ، مخطوط.

56 ــ  مقاتل الطالبيين: أبوالفرج اصفهانى; ص143.

57 ــ  مقاصد الحسنه: شمس الدين سخاوى; ص435.

58 ــ  الملاحم: إبن منادى ــ أبوالحسين احمد بن جعفر ــ; ص41.

59 ــ  المنار المنيف: ابن قيم جوزيه ص 146 شماره 334

60 ــ  منتخب كنزالعمّال: چاپ حاشيه  مسند  أحمد حنبل ، 5/96 و 6/30.

61 ــ  منهاج السنّة: إبن تيميه حرّانى; 2/211.

62 ــ  ميزان الإعتدال: ذهبى; 1/355 و 2/240.

63 ــ  نهاية البداية و النهاية: إبن كثير دمشقى; 371 و 40.

64 ــ  ينابيع المودة: سليمان قندوزى; 3/86 چ بيروتو ص519 چ نجف

   

مهدى موعود منتظر حسينى و از فرزندان امام حسين بن على(عليهما السلام) است نه حسنى و از فرزندان امام حسن بن على(عليهما السلام)

  از جمله پيشگوئيهاى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در رابطه با مشخصات نسبى و ويژه گيهاى خانوادگى امام مهدى منتظر(عليه السلام)موضوع حسينى بودن او ست كه حضرتش با تعبيرات مختلف جدّ پدرى آن امام بزرگوار را ابوعبداللّه  ، حسين بن على بن ابى طالب معرفى و اعلام فرمود .

البته بشرحى كه بعداً ملاحظه مى شود حداقل يكصد و بيست و هشت نفر از اعلام حديثى و تاريخى اهل تسنن در مصادر حديثى و منابع تاريخى مربوطه اعتراف به ولادت حضرت مهدى در حدود نيمه دوم قرن سوم هجرى نموده و عموما به سلسله نسب پدرى آن بزرگوار كه از امام حسن عسكرى منتهى به امام حسين بن على بن ابيطالب مى شود تصريح كرده اند و ديگر جاى هيچگونه شكى نيست كه حضرت مهدى موعود منتظر حسينى است و چندان نيازى به طرح عنوان حسينى بودن آن بزرگوار نخواهد بود .

ولى جهت آگاهى خوانندگان به حقايق تاريخى وكشف وبرملاشدن دروغبافى وبى راهه روى مدعيان حسنى بودن مهدى منتظر ، لازم دانستيم توجه خوانندگان رابه اين مطلب جلب تاسيه روى شود هر كه در او غش باشد .

واينك اسامى تعدادى از ناقلين و معترفين به حسينى بودن حضرت مهدى عج:

1ــ علامه محقق اديب ابن قتيبه دينورى ( 276 ) در غريب الحديث نقل از امام امير مؤمنان على عليه السلام نموده كه  مهدى را مطرح نمود و فرمود:  انّه من ولد الحسين عليه السلام ،همانا كه مهدى از فرزندان حسين باشد . . . ، و ذكر حليته فقال: رجل اجل الجبين . . . 

] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 281 و 19/130 [

2ــ حافظ ابوالحسن على بن عمر دارقطنى شافعى ( متوفاى 385 ) ــ  به نقل البيان گنجى شافعى آخر باب نهم و قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهارــ در  الجرح و التعديل  ذيل روايت مفصلى از ابوسعيد خدرى ( كه بيانگر بيمارشدن پيامبر اكرم و رفتن فاطمه به عيادت و ديدار آن بزرگوار و ايراد و اعلام آن حضرت باروى سخن به فاطمه ، شش امتيازى را كه خداوند بدان خاندان عنايت فرموده مى باشد ) آورده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)فرمود: از جمله امتيازات ششگانه اينكه: مهدى اين امت كه عيسى پشت سرش نماز ميخواند از ما خاندان باشد ،

سپس دست بر شانه حسين ــ كه حاضر در مجلس بود زد و فرمود:  مِن هذا مهدىُّ الامّة 

از اين ( حسين ) باشد مهدى ( منتظر اين ) امت .

نيز قندوزى در ينابيع الموده اواسط باب نود و چهار صفحه 590 اين فراز از حديث را آورده است .

3ــ حافظ ابونعيم اصفهانى ( 430هـ ) در كتاب  اربعون حديثاً فى المهدى  به عنوان حديث ششم با ذكرسند نقل از حذيفه رض نموده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)باايراد خطبه و خبردادن از رخدادهاى جهان فرمود:

 لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد ، لطول اللّه عزوجل ذلك اليوم ، حتى يبعث رجلا من ولدى اسمه اسمى.

فقام سلمان رض فقال: يا رسول اللّه ، من اىّ ولدك هو؟

قال: من ولدى هذا و ضرب بيده على الحسين عليه السلام 

توضيحا اين روايت را ديگر نامبردگان ذيل بهمين مضمون و با كمى اختلاف در تعبيرات نقل كرده اند كه بخاطر محدوديت مقاله از ذكر متون مربوطه تا فرصت بعدى معذرت مى خواهيم

4ــ اخطب خطباء خوارزم موفق بن احمد مكى خوارزمى ( 586 ) در مقتل الحسين اوائل فصل هفتم ص 146 .

5ــ شيخ الاسلام ابوالعلاء حسن بن احمد بن حسن عطار همدانى ــ صاحب  اربعون حديثا فى المهدى  ــ ( 569 هـ ) بشرح مندرج در  فرائد السمطين  و به نقل  مناقب كاشى ــ مخطوط و موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى در قمــ  .

6ــ ابن ابى الحديد ( 656 ) در شرح نهج البلاغه ج 1 ص 281 ــ 282 وج 19 ص130 بااشاره به نقل ابن قتيبه در غريب الحديث  از على(عليه السلام) .

7ــ محمد بن يوسف گنجى شافعى ( مقتول سنه 658 ) در  البيان فى اخبار صاحب الزمان  ص 90 چاپ نجف باب نهم به نقل از  الجرح و التعديل  دارقطنى ،

8ــ يوسف بن يحيى مقدسى شافعى سلمى ( 685 ) در  عقد الدرر فى اخبار المنتظر  چاپ 1399 مكتبه عالم الفكر مصر ،

باب اول ص 24 بنقل از  صفة المهدى  ابونعيم از حذيفه

 آخر باب 2 ص 32 بنقل از مصدر فوق

باب 4 فصل 2 ص 89 بنقل از جابربن يزيد جعفى از ابوجعفر ( امام باقر ع ) و ص 95 بنقل از امام اميرالمؤمنين عليه السلام ،

باب ششم تحت عنوان: فى تصريح النبى بانّ المهدى من ولد الحسين بنقل از دارقطنى صاحب  الجرح و التعديل 

اواسط باب 4 ص 127 بنقل از فتن نعيم بن حماد از عبداللّه بن عمرو

باب نهم فصل سوم ص 223 از  صفة المهدى  حافظ ابونعيم و حافظ ابوعبدالله نعيم بن حمّادو معجم حافظ ابوالقاسم طبرانى ازعبداللّه بن عمرو

9ــ محب الدين طبرى ( 694 ) در  ذخائر العقبى  ص 136ــ137 ،

10ــ شيخ ابراهيم بن محمد بن مؤيد بن عبداللّه جوينى خراسانى ( 730 ) در  فرائد السمطين ــ فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الائمة من ذريتهمــ  ج 2 ص 325ــ326 شماره 575 با ذكر سند منتهى به حافظ ابوالعلا حسن عطار همدانى .

11ــ حافظ شمى الدين ذهبى ( 748 ) در ميزان الاعتدال ج 2 ص 382 ذيل نام عباس بن بكار ضبى

12ــ سيدعلى شهاب همدانى ( 786 ) در  مودة القربى و اهل العباء  مندرج در  ينابيع الموده قندوزى ص 308 چاپ نجف  مودّه دهم ضمن چند روايت مختلف و هم مضمون .

13ــ محمد بن محمود حافظى معروف به خواجه پارسا ( 822 ) در  فصل الخطاب مشروحاحضرت مهدى راازفرزندان امام حسن عسكرى دانسته واعلام نموده ] ينابيع الموده باب 65 ، ص 464 چ نجف [

14ــ ابن حجر عسقلانى ( 852 ) در  لسان الميزان  ج 3 ص 300 طبق متن فرائدالسمطين .

15ــ ابن صبّاغ مالكى ( 855 ) در  فصول المهمّه فى معرفة الأئمة  ص 277 بنقل از ابونعيم عين آنچه را كه از حذيفه آوده .

16ــ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى ( 1294 ) در ينابيع المودة  اواخر باب 54 ص 197 چاپ نجف بنقل از مودة القربى همدانى .

اوايل باب 77 ص 534 بنقل از على ( ع ) از پيامبر ( ص ) و از سليم بن قيس از سلمان حديثى را كه با روى سخن به حسين فرمود:  . . .انت ابوحجج تسعة تاسعهم قائمهم المهدى  بنقل از حموينى و خوارزمى ، و بنقل از ابن عباس با تعبير  و تسعة من ولد الحسين مطهرون  از حموينى

اواسط باب 94 ص 588 بنقل از اربعين حافظ ابونعيم از حذيفه در پاسخ سئوال سلمان از پيامبر اكرم پيرامون نام فرزندش ــ كه مهدى از اولاد او باشد ــ.

و ص 589 بنقل از ابن خشاب از امام على بن موسى الرضا و تصريح آنحضرت باينكه مهدى فرزند عسكرى است .

و نيز ص 589 با ذكر سند بنقل از امام موسى كاظم و تصريح باينكه امام صادق فرمود:  مهدى از فرزندان من باشد .

و ص 590 متن آنچه را از  الجرح و التعديل  دارقطنى آورديم .

نيز ص 590 بنقل از مناقب خوارزمى از سلمان فارسى.

روايتى راكه سلمان وارد بر پيغمبر شد و ديد حضرتش حسين بن على را برروى زانو نشانده و او را مى بوسيد وخبر مى دهد از اينكه حضرت قائم نهمين فرزند حسين باشد

17ــ شيخ عبدالهادى ابيارى ( 1305 ) در  العرائس الواضحه  ص 208

18ــ سيد مؤمن بن حسن شبلنجى ( 1308 ) در  نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار  چاپ بولاق مصر.

 

معترفين از علماى سنى به ولادت حضرت مهدى(عليه السلام) از نسل فاطمه زهرا(عليها السلام) و امام حسين بن على(عليهما السلام) در نيمه شعبان 255 هجرى

  در اينجا توجه خوانندگان ارجمند را به يك موضوع مهم جلب مى نمائيم و آن اينكه:

اصل مسأله مهدويّت در اسلام مانند ـ مسأله امامت كه در پيشگفتار بدان اشاره كرديم ـ يك مسأله اتفاقى بين همه مذاهب عقيدتى و فقهى اسلام است.

چيزى كه در اين رابطه مورد اختلاف مى باشد موضوع ولادت حضرت مهدى است كه گروهى انگشت شمار از اهل تسنّن منكر ، و اكثريّت قريب به اتفاقْ موافق با شيعه ، و در منابع عقيدتى ، حديثى و تاريخى خود صريحاً بدان اعتراف كرده اند.

ناگفته پيداست كه معتقدان به ولادت آن حضرت نيز در انتساب آن بزرگوار به امام عسكرى ، و ديگر ويژگيها و شؤون حياتى او از قبيل غيبتو . . .  با شيعه هم عقيده اند.

با توجه به اينكه ما در اين كتاب در انطباق بخشى از فرازهاى سخنان امام در نهج البلاغه با مسأله مهدى منتظر ، متكى به اعتراف ابن ابى الحديد ، شارح نهج البلاغه ، شده ايم ، و نامبرده در موضوع ولادت آن حضرت با شيعه مخالف ، و آن را موكول به بعد نموده است ، ما در اين مقدمه به اسامى بيش از يكصد نفر از دانشمندان و مورخان اهل تسنن كه با شيعه هم عقيده ، و به ولادت حضرت مهدى در نيمه دوم قرن سوم هجرى اعتراف كرده اند اشاره مى كنيم; و براى تفصيل بيشتر ، علاقمندان آشنا به زبان عربى را به كتاب  الامام المهدى عند اهل السنة  و مقدمه آن ارجاع مى دهيم.

1 ــ ابوبكر محمد بن هارون رويانى ( در گذشته 307 ) در  مسند  مخطوط موجود در كتابخانه ظاهريه شام كه بخش ويژه حضرت  مهدى  در جلد سوم  الامام المهدى عند اهل السنة  مندرج ، تا به يارى خدا چاپ و منتشر گردد.

2 ــ ابن ابى ثلج ، ابوبكر ، محمّد بن احمد بن بغدادى ( 238 ـ 322 ) از بزرگان محدثان و مؤلف  تاريخ الأئمة  كه به عنوان  مواليد الأئمة  به پيوست  الفصول العشرة فى الغيبة ـ شيخ مفيد ـ  و  نوادر راوندى  به سال 1370 هجرى در نجف به چاپ رسيده; و در اين كتاب انتساب حضرت مهدى( ع ) به امام عسكرى و ولادت آن بزرگوار را صريحاً اعتراف نموده است.

3 ــ ابوالعباس ، احمد بن ابراهيم بن على كندى ، شاگرد ابن جرير طبرى ، استاد حافظ ابونعيم اصفهانى ، مقيم مكه ، و راوى كتاب  مواليد الأئمة .

4 ــ ابوعلى ، احمد بن محمد بن على عمادى نسوى ، راوى كتاب  مواليد الأئمة  ابن ابى ثلج به سال 350 از كندى سابق الذكر.

5 ــ ابومسعود ، احمد بن محمد بن عبدالعزيزبن شاذان بجلى ، نويسنده و قارى رساله  مواليد الأئمة  بر ابومنصور شيرازى.

6 ــ ابومنصور ، عبدالرحيم بن محمد بن احمد بن شرابى شيرازى كه رساله مذبور را از ابى مسعود شنيده و نوشته است.

7 ــ ابومحمد ، اسد بن احمد ثقفى كه رساله  مواليد الأئمة  را از ابومنصور گرفته است.

8 ــ ابوماجد ، محمد بن حامد بن عبدالمنعم بن عزيز بن واعظ كه رساله فوق الذكر را به نقل از ثقفى نامبرده ضبط كرده است.

9 ــ ابوعبداللّه  ، محمد بن عبدالواحد بن فاخر قرشى كه اين رساله را از ابوماجد شنيده و نقل كرده است.

10 ــ محب الدين ، ابوعبداللّه  ، محمد بن محمود بن حسن نجار بغدادى( 643 ) كه شاگرد ابن جوزى ، مدرس مدرسه  مستنصريه  بغداد ، و مؤلف  ذيل تاريخ بغدادـ شامل40جلد ـ  بوده و محتواى رسـاله  مواليد الأئمة  را از مشايخ سـه گانه پيشين ( ابومحمد ثقفى ، ابوماجد ، ابوعبداللّه فاخر قرشى ) شنيده و ضبط نموده است.

11 ــ نسب شناس مشهور ، ابونصر ، سهل بن عبداللّه بخارى زيدى ( بعد 341 ) در  سرُّ السلسة العلويَّـة  پيرامون نام امام حسن عسكرى ( ع ) چاپ نجف.

12 ــ مورخ شهير على بن حسين مسعودى( 346 ) در  مروج الذهب  جلد 8 ،چاپ ليدنـ به ضميمه ترجمه فرانسوى ـص40.

13 ــ خوارزمى ، محمد بن احمد بن يوسف كاتب( 387 ) در  مفاتيح العلوم  ، چاپ ليدن سنه 1895 ، ص32 ـ 33.

14 ــ حافظ ابوالفتح ، محمد بن احمد بن ابى الفوارس بغدادى ( 388 ـ 412 ) در  اربعين  خود شماره 4 به نقل كشف الاستار  محدّث نورى ص 29 چاپ اول.

15 ــ جعفر بن محمد بن المعتز مستغفرى سمرقندى ( 432 ) در  دلائل النبوة و المعجزات  ( بنــا به نقل شيخـانى در  الصراط السوى  ).

16 ــ ابوبكر ، احمد بن حسين بيهقى خسروجردى شافعى ( 458 ) در  شعب الايمان  چاپ دائرة المعارف هند.

17 ــ مؤلف  مجمل التواريخ و القصص  فارسى ، ( تأليف سال 520 ) ، ص 458 چاپ تهران.

18 ــ احمد بن ابى الحسن نامقى جــامى( 536 ) به نقل  ينابيع المودة  ضمن احوال امير مؤمنان ، باب 87 ص 566.

19 ــ ابن خشاب ، أبومحمد ، عبداللّه بن احمد بغدادى ( 567 ) در  تاريخ مواليدالائمة و . . .  به نقل  كشف الأستار  و أعيان الشيعه .

20 ــ اخطب خوارزم ، موفق بن احمد حنفى( 484 ـ 568 ) در  مقتل امام حسين  ( كه بعضى با مناقب اميرالمؤمنين از همان نويسنده اشتباه كرده اند ) ج 1 ص 94 ، 96 ضمن دو روايت و به نقل  ينابيع المودة  ص 492 چاپ اسلامبول سنة 1301 و  كشف الاستار  علامه نورى.

21 ــ يحيى بن سلامت خصكفى شافعى ( 568 ) به نقل مؤلفان  تذكرة الخواص  ص 360 چاپ نجف و  ينابيع المودة  باب 87 ص569 بعنوان بعض شافعيه.

22 ــ ابن ازرق ، عبداللّه بن محمد بن فارقى ( 590 ) در  تاريخ ميا فارقين  به نقل  وفيات الاعيان  ( ج 3 ص316 ، شماره مسلسل534 ).

23 ــ خليفه عباسى ، الناصرلدين اللّه  ، احمد بن مستضيىء ( 622 ) روى درب مُنبَّت كارى صفه سرداب سامراء كه به دستور او تهيه و نصب گرديده.

24 ــ شهاب الدين ، ياقوت بن عبداللّه حموى رومى بغدادى ( 626 ) در  معجم البلدان  ( ج 3 ص 173 ) پيرامون كلمه  سامراء .

25 ــ شيخ فريد الدين عطار ، محمد بن ابراهيم نيشابورى همدانى ( 627 ) در ديوانش به نام  مظهر الصفات  به نقل  ينابيع المودة  باب87.

26 ــ ابن اثير جزرى ، عزالدين على بن محمد شيبانى موصلى ( 555 ـ 630 ) در  الكامل  ذيل سنه 260.

27 ــ شيخ محى الدين محمد بن على معروف به ابن عربى طائى اندلسى ( 638 ) به نقل شعرانى ــ در  اليواقيت و الجواهر  مبحث 65 ــ از باب 366  فتوحات مكيه  او كه متأسفانه در چاپهاى متعدد مصر از روى خيانت اين مطلب ساقط شده.

نيز حمزاوى در  مشارق الانوار  و صبان در  اسعاف الراغبـين  اين مطلب را از محى الدين نقل كرده اند.

28 ــ شيخ سعد الدين ، محمد بن مؤيد حمويه ، معروف به سعد الدين حموى ( 650 ) در رساله  مهدى منتظر  به نقل جامى در  مرآة الاسرار .

29 ــ شيخ كمال الدين محمد بن طلحه شافعى نصيبى ( 582 ـ652 ) در  مطالب السئول فى مناقب آل الرسول  باب 12 و نيز در  الدر المنظم  كه بخشى از آن در باب 68  ينابيع المودة  ( ص 493 ـ 494 ) درج و به چاپ رسيده است.

30 ــ شمس الدين ، يوسف بن قزاوغلى ، سبط ابى الفرج بن جوزى ( 654 ) در  تذكرة خواص الامة ـ فصل ويژه حضرت مهدى ـ  كه در تهران و نجف به چاپ رسيده است.

31 ــ حافظ ابوعبداللّه محمد بن يوسف گنجى شافعى( 658 ) در  كفاية الطالب  ـ پيرو نام امام عسكرى( ع ) ـ و در  البيان فى أخبار صاحب الزمان  ـ باب 25 ـ كه مكرر در ايران و نجف و بيروت چاپ شده است.

32ــ جلال الدين بلخى رومى( 672 ) در  مثنوى  ، ضمن قصيده  اى سرور مردان على مستان سلامت مى كنند .

]  ينابيع الموده  ،باب 87 [

33 ــ صدرالدين قونوى از بزرگان عرفا و فلاسفه( 673 ) در قصيده  رائيه  خود به نقل  كشف الاستار  محدث نورى شماره مسلسل 31.

34 ــ ابن خلكان ( 681 ) در  وفيات الاعيان  ج 1 ص 571 چاپ بولاق مصر ، و در چاپ ديگر ج 3 ص 316 شماره 534.

35 ــ عزيزالدين ، عبدالعزيز بن محمد نسفى صوفى( 686 ) در رساله خود به نقل  ينابيع المودة  پايان باب 87.

و او غير از عزيزالدين عمر بن محمد بن احمد نسفى مؤلف  عقايد النسفيه  و در گذشته 538 است كه مؤلفان  كشف الاستار  و  منتخب الاثر  با يكديگر اشتباه نموده اند ، و مؤلف  دانشمندان عامه و مهدى موعود  تاريخ فوتش را 616 نگاشته است.

36 ــ حكيم اديب ، عامر بن بصرى نزيل سواين روم ( 696 ) در  تائيه  خود كه ـ به نقل  معجم المؤلفين  5/54 ـ بنام  ذات الانوار  با مقدمه عبدالقادر مغربى و به اعانت ماسينيون به چاپ رسيده ، و علامه نورى در صفحه 55  كشف الاستار  اين بخش از اشعار او را ذكر نموده است.

37 ــ مورخ نامى ، حمداللّه بن ابى بكر مستوفى قزوينى ( 730 ) در  تاريخ گزيده فارسى  ص 206 ـ 207 چاپ 1339 تهران.

38 ــ شيخ الاسلام ابراهيم بن محمد بن مؤيد جوينى حموئى شافعى ( 644 ـ 732 ) در  فرائد السمطين  ج 2 ص 337 چاپ بيروت.

39 ــ مورخ شهير ، ابوالفداء ، عمادالدين اسماعيل بن على ، حاكم حماة از بلاد سوريه( 732 ) در  المختصر فى اخبار البشر  ذيل سنه 254 ج 2 ص45.

40 ــ كمال الدين عبدالرزاق بن احمد كاشانى صوفى ( 730 يا 735 ) در  تحفة الاخوان فى خصايص الفتيان  به نقل سعيد نفيسى در  سر چشمه تصوف در ايران  ص216.

41 ــ عارف شهير علاءالدوله سمنانى ، احمد بن محمد شافعى ( 659 ـ 736 ) به نقل خواجه پارسا در  فصل الخطاب پيرامون ذكر ابدال و اقطاب  كه مورد عقيده متصوفه اهل سنت است.

42 ــ مورخ شهير ، شمس الدين محمد ذهبى ( 673 ـ 748 ) كه اصلش تركمانى و در دمشق اقامت گزيده ، در تاريخ  دول الاسلام  ج 1 ص 158 ذيل سنه 260; نيز در  العبر فى خبر من غبر  ج 2 ص 20 ذيل حوادث سنه 260.

43 ــ ابنوردى ، زين الدين عمر بن مظفر بن ابى الفوارس ( 691 ـ 749 ) در  تتمة المختصر  معروف به تاريخ ابنوردى ، چاپ مصر ج 1 ص 318 ذيل حوادث سنه 254 پيرامون وفات امام هادى( ع ).

44 ــ شيخ شمس الدين محمد بن يوسف زرندى حنفى انصارى ( 693 ـ 747 يا 748 يا 750 ) در  معراج الوصـول الى معرفة فضيلة آل الرسول  كه عكس نسخه خطى آن از كتابخانه ناصريه لكهنو در مكتبه اينجانب موجود است.

45 ــ صلاح الدين صفدى خليل بن ايبك ( 764 ) مؤلف  الوافى بالوفيات  و  شرح لامية العجم  و  شرح الدائرة  به نقل  ينابيع المودة  باب 86.

46 ــ حافظ محدث ، عبداللّه بن محمد مطيرى مدنى شافعى نقشبندى ( 765 ) در  الرياض الزاهرة فى فضل آل بيت النبى و عترته الطاهره  به نقل  كشف الاستار  علامه نورى ، ص 93 و 215 ـ 216 چاپ قديم.

47 ــ مورخ شهير ، عبداللّه بن على يافعى يمنى شافعى ( 700ــ768 ) در  مرآة الجنان  ج 2 ص172 ذيل حوادث سنه 260.

48 ــ سيد على بن شهاب بن محمد همدانى مقيم هند ( 714 ـ 786 ) در  مودة القربى  و  اهـل العباء  كه نسخه عكسـى آن از كتابخانه ناصريه هند نزد اينجانب موجود است ، و متن كامل آن ضمن باب 56  ينابيع المودّة  ص 288 ـ 317 چاپ نجف مندرج است.

49 ــ ابووليد ، محب الدين ، محمّد بن شحنه حلبى حنفى ( 749 ـ 815 ) در  روضة المناظر فى اخبار الاوائل و الاواخر  ـ كه مختصر  تاريخ ابوالفداء  است و در حاشيه  مروج الذهب  به سال 1303 در مصر به چاپ رسيده است ـ ج 1 ص 294.

50 ــ عارف شهير و مورخ نامى ، محمد بن محمد بن محمود بخارى معروف به خواجه پارسا حنفى نقشبندى ( 822 ) در  فصل الخطاب  كه نسخه اش در كتابخانه مجلس و فتوكپى آن نزد اينجانب موجود مى باشد; و گويا در هند به چاپ رسيده است; و بخش ويژه ائمه اثناعشر آن مندرج در باب 65  ينابيع المودة  مى باشد.

51 ــ مورخ شهير ، احمد بن جلال الدين محمد فصيح خوافى ( 777 ـ 845 ) در  مجمل فصيحى  چاپ مشهد سنه 1341 ، ج 1 ص 231 ، ضمن رويدادهاى 255.

52 ــ شهاب الدين بن شمس الدين بن عمر هندى ، معروف به ملك العلماء زاولى دولت آبادى ( 849 ) در  هداية السعداء فى مناقب السادات  به نقل  كشف الاستار  علامه نورى ص 73 و  البرهان  علامه سيد محسن عاملى شامى چاپ دمشق.

53 ــ خواجه أفضل الدين بن صدرالدين تركه خجندى اصفهانى( 850 ) در  تنقيح الادلة و العلل  ترجمه  مللو نحل  شهرستانى ، ص 18 و 183 و 187.

54 ــ ابن صباغ ، نورالدين ، على بن محمد مالكى ( 734ـ855 ) در  الفصول المهمة فى معرفة الائمه  ضمن فصل ويژه حضرت مهدى( ع ) ، ص 274 چاپ غرى.

55 ــ شيخ عبدالرحمن بسطامى ( 858 ) در  درة المعارف  به نقل  ينابيع المودة  باب 84.

56 ــ ابوالمعالى ، سراج الدين ، محمد بن عبداللّه حسينى رفاعى مخزومى بغدادى ( 793 ـ 885 ) در  صحاح الاخبار فى نسب السادة الفاطمية الاخيار  ص 143 ، چاپ 1306 مصر.

57 ــ نورالدين ، عبدالرحمن بن احمد بن قوام الدين دشتى جامى حنفى شاعر( 898 ) صاحب  شرح كافيه  در  شواهد النبوة  كه در لكهنو و بمبئى در 44 صفحه بچاپ رسيده است و فتوكپى نسخه خطى مجلس شوراى اسلامى نزد اينجانب موجود است.

58 ــ محمد بن داود نسيمى منزلاوى صوفى ( 901 ) به نقل قندوزى در  ينابيع المودة  باب 86 ص 566 چاپ نجف.

59 ــ مورخ نامى ، ميرخواند ، محمد بن خاوند شاه ( 903 ) در  روضة الصفا  ج 3 ص 59 ـ 62 فصل ويژه حضرت مهدى( ع ) ، كه در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود مى باشد.

60 ــ قاضى فضل بن روزبهان خنجى شيرازى ( درگذشته بعد 909 ) كه از سرسخت ترين مخالفان شيعه بوده ، در قصيده خود كه شامل سلام بر يك يك انوار مقدسه چهارده معصوم است و در مسأله پنجم از بخش سوم  ابطال الباطل  آنرا ذكر نموده ، و نگارنده عين آن را در مقدمه  الامام المهدى عند اهل السنة  بخش مخطوطات آورده است.

61 ــ ملاحسين بن على كاشفى بيهقى سبزوارى هروى( 910 ) در  روضة الشهداء  فصل هشتم چاپهاى دهلى و غيره.

62 ــ قاضى حسين بن معين الدين ميبدى يزدى حكيم ( 911 ) ـ از شاگردان ملا جلال الدين دوانى ـ در شرح ديوان منسوب به اميرمؤمنان على( ع ) ص 123 و ص 371 چاپ تهران.

63 ــ فيلسوف شهير جلال الدين محمد بن اسعد صديقى دوانى شافعى ( 907 يا 918 يا 928 ) در  نور الهداية فى اثبات الولاية  كه بار اول ضميمه  خصايص  ابن بطريق بسال 1211 قمرى ، و بعداً به سال 1375 در تهران بچاپ رسيده است.

64 ــ ابوالحسن ، على بن محمد شاذلى ( 857ـ939 ) بنا به نقل شعرانى در  اليواقيت و الجواهر  باب 56.

65 ــ مورخ نامى ، خواند مير ( 942 ) ، سبط ميرخواند مؤلف  روضة الصفا  در تاريخ  حبيب السّير  ج 2 ص 100 ـ 113.

66 ــ شمس الدين محمد بن طولون دمشقى حنفى ( 953 ) در  الأئمة إثنى عشر  ص 117 چاپ دارالصادر بيروت.

67 ــ شيخ حسن عراقى ( بعد 958 ) مدفون بالاى كوم الريش در مصر ، به نقل شعرانى در  اليواقيت و الجواهر  مبحث 60 و در  لواقح الانوار  چاپ 1374 مصر ج 2 ص 139 ، ملاقات و اجتماع او را با حضرت مهدى( ع ) ذكر نموده است.

68 ــ شيخ على خواص ، استاد عارف شهير شيخ عبدالوهاب شعرانى ( بعد 958 ) به نقل شاگردش  لواقح الانوار  ج 2 ص150 و  اليواقيت و الجواهر  مبحث 65.

69 ــ تقى الدين ابن ابى منصور ( تاريخ فوت او بدست نيامد ) شعرانى در  اليواقيت و الجواهر  آغاز باب 65 از كتاب  عقيده  او نقل كرده است.

70 ــ مورخ شهير ، قاضى حسين بن محمد ديار بكرى ( 966 ) در  تاريخ الخميس  ج 2 ص 343 پيرامون حوادث 260 و رويدادهاىـ ايام معتمد عباسى.

71 ــ عارف شهير ، شيخ عبدالوهاب بن احمد شعرانى شافعى ( 898 ـ 973 ) در  اليواقيت و الجواهر  مبحث 65.

72 ــ شهاب الدين ، شيخ الاسلام ، احمد بن حجر هيثمى شافعى ( 909 ـ 974 ) در  صواعق المحرقة  ص 100 و 124 چاپ 1313 هجرى مصر ،

73 ــ سيد جمال الدين ، عطاء اللّه بن سيد غياث الدين فضل اللّه شيرازى نيشابورى ( 1000 ) در  روضة الاحباب  فارسى ، چاپ 1297 لكهنو و 1310 هند ، در فصل ويژه حضرت مهدى( ع ).

74 ــ محدث شهير ، ملاعلى بن سلطان هروى قارى ( 1014 ) در  المرقاة فى شرح المشكاة  كه بخش ويژه حضرت مهدى( ع ) از آن در جلد دوم  الامام المهدى عند اهل السنة  به چاپ رسيده است.

75 ــ مورخ شهير و فاضل ، ابى العباس ، احمد بن يوسف بن احمد دمشقى قرمانى ( 939 ـ 1019 ) در تاريخ  اخبار الدول و آثار الاول  ص 117 ، ضمن باب ويژه خلفاء و ائمه.

76 ــ امام ربانى ، احمد بن عبدالاحد فاروقى سرهندى نقشبندى حنفى ( 971 ـ 1031 ) ، كه از بزرگان صوفيه هند بوده ، و از وى به مجدِّد هزاره دوم تعبير كرده اند ، در  مكتوبات  ج 3 مكتوب آخر.

77 ــ عارف شهير ، عبدالرحمن چشتى بن عبدالرسول بن قاسم بن عباسى علوى صوفى ( بعد 1045 ) در  مرآة الاسرار  ، فارسى ، شامل شرح حال مشايخ صوفيه ( كه نسخه آن در كتابخانه آصفيه لكهنو به شماره 167 و كتاب 1309 موجود است ، و نسخه ديگرى از آن در كتابخانه مجلس تهران موجود مى باشد ) و شاه ولى اللّه دهلوى نيز در كتاب  الانتباه فى سلاسل اولياء اللّه و اساتيد و ارثى رسول اللّه   از آن نقل كرده است.

78 ــ عارف شهير ، بديع الزمان قطب مدار ، كسى كه عبد الرحمن صوفى كتاب  مرآة الاسرار  را به خاطر او نوشت و او معاصر وى بود ، و از اعلام نيمه اول سده يازدهم به شمار مى رود; و به نقل  كشف الاستار  علامه نورى ، ص 51 تحت شماره 27 ، عبدالرحمن داستان ديدار او را با آن حضرت در كتاب نامبرده آورده است.

79 ــ ابوالمجد ، عبدالحق بن سيف الدين دهلوى بخارى حنفى ( 959 ـ 1052 ) در رساله ويژه مناقب ائمه و احوال آنها به نقل  كشف الاستار  تحت شماره 12.

80 ــ مورخ شهير ، عبدالحى بن احمد ، معروف به ابن عماد دمشقى حنبلى ( 1032 ـ 1089 ) در  شذرات الذهب  ضمن حوادث 260 هجرى ، ص142 ، چاپ 1350.

81 ــ شيخ محمود بن محمد شيخانى قادرى ( بعد 1094 ) در  الصراط السوى فى مناقب آل النبى( ص )  .

82 ــ عبدالملك بن حسين بن عبدالملك بن عصامى مكى ( 1049 ـ 1111 ) در كتاب  سمط النجوم العوالى  ج 4 ص 137 ـ پيرامون نام حضرت امام حسن عسكرى( ع ) ـ و ص 138.

83 ــ ميرزا محمد خان بن رستم بدخشى ( 1122 ) در  مفتاح النجا فى مناقب آل العبا  ص 181 ، مخطوط كتابخانه آيت اللّه مرعشى قم.        ] ملحقات احقاق الحق 13/95 [

84 ــ سيد عباس بن على مكى ( بعد 1148 ) در  نزهة الجليس  ج 2 ص 128 ، چاپ قاهره.

85 ــ شيخ عبداللّه بن محمد شبراوى شافعى مصرى ( 1172 ) ، شيخ جامع ازهر ، در  الاتحاف بحب الاشراف  ص 68 ـ 69 ، چاپ قاهره.

86 ــ احمد بن على بن عمر ، شهاب الدين ، ابوالنجاح منينى حنفى دمشقى ( 1089 ـ 1173 ) در كتاب  فتح المنان  در شرح منظومه  الفوز و الامان  شيخ بهائى ، ص 3 ، چاپ قاهره;

متن اين كتاب در  الامام المهدى عند اهل السنة  عيناً به چاپ رسيده است.

87 ــ شاه ولى اللّه  ، احمد بن عبدالرحيم فاروقى دهلوى حنفى ( 1110 ـ 1176 ) در  المسلسلات  معروف به  الفضل المبين  قضيه ملاقات بلاذرى با آن حضرت را آورده ، و با سكوت موجب رضا از اظهار نظر خوددارى كرده است.

نيز ( به نقل  كشف الاستار  شماره 26 ) در  الانتباه فى سلاسل اولياء اللّه   در اين زمينه شرح مفصّلى از جامى آورده است.

88 ــ شيخ سراج الدين ، عثمان دده عثمانى ( 1200 ) در  تاريخ الاسلام و الرجال  ص 370 ، نسخه مخطوط كتابخانه آيت اللّه مرعشى.            ] ملحقات احقاق الحق 13/92 [

89 ــ شيخ محمد بن على صبان مصرى شافعى ( 1206 ) در  اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفىوفضائل اهل بيته الطاهرين  ذكر نموده است.

90 ــ مولوى على اكبر بن اسداللّه مودودى ( 1210 ) از مشاهير علماى هند و متعصبين سر سخت عليه شيعه در  مكاشفات  ـ كه حواشى بر  نفحات الانس  جامى است ـ ( ج 7 ، ص327 ) پيرامون شرح حال على بن سهل اصفهانى و بحث از عصمت انبياء و امام مهدى موعود.

91 ــ مولوى محمد مبين هندى لكهنوى ( 1220 ) در  وسيلة النجاة  چاپ گلشن فيض ، ص 316.

92 ــ شيخ عبدالعزيز بن شاه ولى اللّه دهلوى ( 1159 ـ 1239 ) ، مؤلف  تحفة اثناعشرية  بنا به نقل  استقصاء الافهام  ص 119 در  النزهة  روايت ابن عقله ، مربوط به ملاقات بلاذرى را از  فضل المبين  پدر خود نقل كرده ، و اين خود گواه بر عقيده او به حيات حضرت مهدى( ع ) مى باشد.

93 ــ خالد بن احمد بن حسين ، ابوالبهاء ، ضياءالدين نقشبندى شهرزورى ( 1190 ـ 1242 ) از بزرگان صوفيه ، در  ديوان فارسى  خود به نقل  مجمع الفصحاء  رضا قلى هدايت ، ج 2 ، ص 11 ، چاپ 1329.

94 ــ رشيدالدين دهلوى هندى ( 1243 ) در  ايضاح لطافة المقال  بنقل  الامام الثانى عشر  علامه عبقانى ، ص 47 ، چاپ نجف.

95 ــ نسب شناس شهير ، ابوالفوز ، محمد امين سويدى بغدادى ( 1246 ) در  سبائك الذهب فى معرفة قبائل العرب  ص 87 در خط عسكرى ذكر نموده است.

96 ــ قاضى جواد بن ابراهيم بن محمد ساباط هجرى بصرى حنفى ( 12501188 ) ، كه نخست مسيحى بود و از آن پس گرايش به اسلام پيدا كرد ، در  البراهين الساباطيه فيما يستقيم به دعائم الملة المحمدية  چاپ عراق ، به نقل  كشف الاستار .

97 ــ شيخ عبدالكريم يمانى ( قبل 1291 ) ضمن اشعاريكه پيرامون حضرت مهدى( ع ) سروده و در  ينابيع المودة  عيناً آنها را آورده است.

98 ــ محدث عاليقدر ، سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى معروف به خواجه كلان ( 1220 ـ 1294 ) در  ينابيع المودة  آخر باب 56 و آخر باب 79 ، كه بارها در تركيه ، هند ، عراق ، ايران ، و در هفتمين بار به سال 1384 در نجف به چاپ رسيده است.

99 ــ شيخ حسن عـدوى حمزاوى شافعى مصرى ( 1303 ) در  مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار  ص 153 ، چاپ مصر.

100 ــ عبدالهادى بن رضوان بن محمد بن الابيارى ( 1305 ) در  جالية الكدر  ـ شرح منظومه سبزوارى ـ ص 207 چاپ مصر.

101 ــ مؤلف  تشييد المبانى  ( 1306 ) به نقل علامه محقق ميرحامد حسين نيشابورى هندى در  استقصاء الافهام  ص 103 ، چاپ لكهنو.

102 ــ سيد مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجى مصرى ( 1252 ـ بعد1308 ) در فصل ويژه حضرت مهدى( ع ) در  نور الابصار  ص 150 ، چاپ 1322 مصر.

103 ــ عبدالرحمن بن محمد بن باعلوى حضرمى ( 1320 ) ، مفتى حضرم يمن ، در  بغية المسترشدين  ص 296 ، چاپ مصر ، به نقل از جلال الدين سيوطى.

104 ــ محمود بـن وهيب قراغـولى بغدادى حنفى در كتاب  جوهرة الكلام  مطبوع ، ص 157 ، در فصلى كه تحت عنوان  المجلس الثلاثون فى فضائل محمد المهدى رضى اللّه عنه  ويژه حضرت مهدى( ع ) گشوده ، به ولادت و غيبت آن بزرگوار اعتراف كرده است.

105 ــ عماد الدين حنفى ، به نقل علامه نورى از بعضى اصحاب خود در  كشف الأستار  ص 60 ، اعتراف به ولادت حضرت مهدى( ع ) نموده ، ولى علامه نورى از نصّ كلام او اظهار بى اطلاعى كرده است.

106 ــ فاضل محقق قاضى بهلول بهجت افندى قندوزى زنگنه زورى ( 1350 ) در  محاكمه در تاريخ آل محمّد] ص [  كه از تركى آذربايجانى به فارسى ترجمه ، و بالغ بر ده مرتبه در ايران به چاپ رسيده ، و نمايشگر عالى ترين و محققانه ترين بحث در باره امامت است.

107 ــ شيخ عبيداللّه امرتسرى حنفى ، معاصر ، در كتاب  ارجح المطالب فى عدّ مناقب اسداللّه الغالب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب] ع [  كه به زبان اردو نگارش و در لاهور به چاپ رسيده است ، ص 377.

108 ــ سيد عبدالرزاق بن شاكر بدرى شافعى ، معاصر ، در كتاب خود  سيرة الامام العاشر على الهادى] ع [  ص 131.

109 ــ محمد شفيق غربال( 1311 ـ 1381 ) ، مورخ شهير و عضو مجمع لغوى در قاهره ، در  دائرة المعارف  كه به قلم گروهى از متخصصين در 2000 صفحه نگارش يافته ، و به سال 1965 در قاهره به چاپ رسيده ، زيرعنوان  الأئمة الإثنى عشرية  نوشته است كه حضرت مهدى( ع ) در سنه 873 ميلادى ( كه همزمان با 260 هجرى ، آغاز غيبت صغرى مى باشد )غايب گرديده.

110 ــ خيرالدين بن محمود بن محمد زركلى دمشقى ( 1310 ـ 1396 ) در  الأعلام  ج 6 ص 80 چاپ سوم ، ضمن فصلى كه به نام  محمد بن الحسن العسكرى  باز نموده ، اعتراف به ولادت آن حضرت كرده است.

111 ــ يونس احمد سامرائى در كتاب  سامراء فى ادب القرن الثالث الهجرى  كه با همكارى دانشگاه بغداد به سال 1968 ميلادى به چاپ رسيده ، در ص 46 پيرامون واژه  عسكرى  مى گويد:

 گروهى از شخصيّت ها حامل نسبت اين كلمه اند ، از جمله ابوالحسن على بن محمد الجواد العسكرى و فرزندش حسن بن على و ابوالقاسم محمد بن الحسن العسكرى ، و او مهدى منتظر است. 

و در پـاورقى همين صفحه تصريح به قبّـه و سـرداب غيبت نموده و مى گويد:

 همانجاست كه پندارند مهدى منتظر در آن غيبت نموده. 

آنگاه مى نويسد:

 اين سرداب را كثيرى از مسلمين در دوره سال زيارت مى كنند. 

بدين ترتيب گرچه نامبرده تصريح به تاريخ ولادت آن حضرت نكرده است لكن همانرا كه ديگران درباره حضرت مهدى( ع ) نوشته اند صريحاً و بدون هيچگونه ترديدى نوشته و ولادت آن حضرت را امر مسلّمى دانسته است.

112 ــ مستشار عبدالحليم جندى مصرى ، معاصر ، در كتاب  الامام جعفر الصادق  ص 238 چاپ مجلس اعلاى شؤون اسلامى مصر ، 1397.

آرى ، اين شخصيت هاى بزرگ از اهل تسنن بر ولادت حضرت مهدى( ع ) تصريح كرده اند; و از اينجا مى توان گفت كه مسأله تولد امام مهدى( ع ) از مسلمات گروه عظيمى از علماء اهل تسنن مى باشد; و كسانيكه قائل به تولد او نيستند و مى گويند در آينده متولد خواهد شد در اقليت مى باشند.

 

اعتراف صريح يا ضمنى بيش از يكصد و بيست نفر از علماى سنى به فرزند امام حسن عسكرى بودن حضرت مهدى و لوازم آن

 همچنانكه در بحث وبررسى پيرامون حسينى بودن حضرت مهدى منتظر خاطرنشان گرديد كه از طرف محمد بن عبدالله معروف به نفس زكيه ( اولين مدعى دروغين مهدويت در اسلام ) يا از طرف محمد بن عبدالله منصور دوانيقى ( خليفه عباسى و دومين مدعى دروغين مهدويت ) فراز  واسم ابيه اسم ابى  به حديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) كه فرمود:  المهدى اسمه اسمه  اضافه شد و تنها در سنن ابى داود و سنن ابن ماجه مندرج گرديد ، تا مهدى موعود  محمد بن عبداللّه  تلقى شود و مهدويت كسى كه خود هم نام باپيامبر است و پدرش همنام با پدر پيامبر ، جا اندازى و قابل قبول گردد ومهدويت  محمد بن الحسن العسكرى  از اعقاب و فرزندان حسين بن على به دست فراموشى سپرده شود.

اين موضوع در عين حالى كه طبق نظر علماى حديث شناس سنى ساخته گى بودن آن ثابت و مسلم و شرحش به نظر رسيد ، تا هم اكنون بين ببعض نويسندگان سنى و بخصوص سنى هاى وهابى مطرح است كه مى گويند:  مهدى ، محمد بن عبدالله است !

اكنون با توجه به تعداد يكصد و دوازده نفر از علما و مورخين نامبرده سنى كه هريك اعتراف كتبى به ولادت حضرت مهدى در سنه 255 هجرى نموده و همه آنها آن حضرت را بدون شك وترديد بلكه بطور مسلم و قاطعانه فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) ( امام يازدهم شيعه ) معرفى و اعلام كرده اند.

و اضافه بر اين عده تعداد چهارده نفر ديگر از اعلام تاريخى سنى در كتاب ارزشمند و پرمايه  دفاع عن الكافى  تأليف آقاى سيد ثامر هاشم حبيب عميدى ، معرفى شده اند كه مجموعا 126 نفر اعتراف به ولادت آن حضرت نموده اند ، ديگر جاى هيچ گونه حرف و نقلى براى مهدى فرزند امام حسن عسكرى بودن ، و ساختگى بودن فراز  واسم ابيه اسم ابى  بر جاى نمانده كه متاسفانه بعد از اين همه بحث و گفتگو و نقليات حديثى و اعترافى پيرامون فرزند امام عسكرى بودنِ مهدى منتظر ، يك سنى متجدد مآب و غرب زده با انكار صاحب فرزند بودن امام حسن عسكرى ، مشت خيانت خود راباز كند و آبروى خود را به باد دهد.

آرى دكتر عبداللّه غفارى در نوشته هاى گزارشى خود به عنوان  پروتوكلات آيات قم  ــ ص 11 چاپ 1411 هجرى ، 1991 م ، ــ وانمود كرده كه تاريخ مى گويد امام حسن عسكرى درگذشت و فرزندى برجاى نگذارد و امام مهدى منتظر متولد نشده!.

 

تعداد 152 اثر تأليفى( كتاب ، رساله ، مقاله ) علما ودانشمندان اهل تسنن درباره حضرت مهدى ( عج )

  1 ــ   إبراز الوهم المكنون من كلام إبن خلدون ، فى أحاديث الواردة فى المهدى  يا  المرشد المبدى لفساد طعن ابن خلدون فى أحاديث المهدى .

أحمد بن محمّد بن صديق شافعى مغربى ( درگذشته1348 ).

چاپ دمشق و عيناً مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  2/223.

2 ــ   ابراز الوهم من كلام إبن حزم .

أحمد بن صديق بخارى حضرمى( 1380 ).

چاپ 1347 مطبعه ترقى دمشق ، در ردّ بر إبن حزم اندلسى ( متوفاى 456 ) كه در كتاب  الفصل بين الاهواء و النّحل  از موضوع مهدويت تخطئه و انتقاد نموده و احاديث مهدى منتظر را تضعيف و بى اعتبار وانمود كرده است.

3 ــ   اتحاف الجماعة بما جاء فى الفتن و الملاحم و اشراط الساعة 

شيخ محمود بن عبداللّه تويجرى.

ج اول چاپ اول 1394 چاپخانه الرياض عربستان سعودى.

4 ــ   اتحاف الجماعة . . . .

ج 2 چاپ 1396 رياض عربستان سعودى.

] دليل مؤلفات الحديث الشريف1/483 [

5 ــ   أحاديث أشراط الساعة الصغرى .

صالح محمد دخيل اللّه ( معاصر ).

چاپ 1411 دانشگاه اسلامى مدينه در 637 صفحه وزيرى كه بعنوان تز دكتراى مؤلف زير نظر استاد ربيع بن هادى بن عمير مدخلى تنظيم نموده.

] دليل مؤلفات الحديث الشريف 1/483 [

6 ــ   أحاديث القاضيه بخروج المهدى .

محمد بن اسماعيل اميريمانى.

] الاذاعة ابن صديق قنوجى بخارى ص 114 [

7 ــ   أحاديث المهدى من مسند أحمد بن حنبل( 241 ) .

استخراج و تنظيم سيد محمد جواد حسينى جلالى( معاصر ).

شامل مقدمه طولانى و 136 حديث از  مسند أحمد حنبل  به ترتيب موضوعى. و چاپ پنجم آن بسال 1409هـ وسيله مؤسسه نشر اسلامى قم ( جامعه مدرسين ) در 78 صفحه وزيرى به ضميمه كتاب  البيان  گنجى شافعى در 170 صفحه انجام شده.

8 ــ   الأحاديث الواردة بشان الدّجال فى مسند أحمد والصحيحين و السنن الأربع جمعاً و تخريجاً و دراسة لما لم يبيّن فى الصحيح .

أحمد بن عيسى بن هادى عسر.

اين كتاب رساله فوق ليسانس مؤلف باشد كه بسال 1401 زير نظر استادش سيد محمد حكيم در دانشكده الدراسات العلياء دانشگاه مدينه منوّره در 317 ورقه تنظيم گرديده.

] دليل مؤلفات الحديث الشريف 1/484 [

توضيحاً كتاب بعنوان دجّال تأليف شده ولى چون موضوع آن مربوط به عصر ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و كشته شدنش بدست عمال آن حضرت است در اينجا بذكر آن پرداختيم.

9 ــ   الأحاديث الواردة فى المهدى ، فى الميزان الجرح و التعديل .

عبدالعليم بن عبدالعظيم هندى ( معاصر ).

بنوشته شيخ عبدالمحسن عباد ، اين كتاب بعنوان تز دكترا در سال 1398 زير نظر استادش ، دكتر محمد ابوشهبه ، درباره حضرت مهدى تأليف ، و نسخه خطى آن در بيش از 600 صفحه در كتابخانه دانشكده شريعت در دانشگاه ملك عبدالعزيز مكّه موجود ميباشد.

نيز گويد: اين كتاب بهترين و گسترده ترين كتاب مرجع پيرامون احاديث حضرت مهدى(عليه السلام) است ، كه مؤلف بيش از چهار سال در تنظيم آن عمر سپرى كرده و أحاديث مربوطه را بررسى و صحت و اعتبار و تواتر آنها را اثبات نموده.

] مجلة جامعة الاسلامية سال 12 شماره 45 ص323 و مقاله او عيناً مندرج در  الامام المهدى عند أهل السنّة  ج2 ص465 ميباشد. [

10 ــ   أحاديث و كلمات حول الامام المنتظر .

سيد عبداللّه ( معاصر ).

چاپ 1409 هـ انتشارات الهداية الاسلامية دبى در 168 صفحه رقعى.

] كتابنامه حضرت مهدى ، شماره93 [

11 ــ   الاحتجاج بالأثر على من أنكر المهدى المنتظر .

شيخ حمود بن عبداللّه حمود تويجرى ( معاصر ).

چاپ اول 1403 در عربستان سعودى و چاپ دوم در 424 صفحه وزيرى وسيله كتابخانه دارالعليان الحديثه ، بريد رياض.

اين كتاب در ردّ بر  لا مهدى منتظر بعد الرسول سيد البشر  تأليف رئيس دادگاه قطر ، شيخ عبداللّه بن زيد بن محمود كه در انكار مهدويت خلاصه ، و چاپ شده مى باشد.

12 ــ   أحوال صاحب الزمان  ( فارسى ).

 محمد بن مؤيد جوينى مشهور به سعدالدين حموى( 650 ) ــ پدر مؤلف  فرائد السمطين فى . . .  ــ

وى خراسانى و نخست مقيم قاسيون دمشق بود و از آن پس به خراسان بازگشت و در خراسان بدرود حيات گفت.

اين كتاب بيانگر 60 حديث پيرامون سيره ، غيبت و ظهور حضرت بقية اللّه( عج ) ميباشد ، و در  مرآة الاسرار  جامى بعنوان  رسالة فى المهدى المنتظر  ذكر شده.

] الانسان الكامل عزيزالدين نسفى ، شاگرد مؤلف ، چاپ تهران 320ــ321; كتابنامه حضرت مهدى شماره66 [

13 ــ   أحوال مهدى آخر الزمان  ( فارسى ).

على بن حسام الدين معروف به متقى هندى( 975 ).

شامل 60 حديث پيرامون ظهور و علائم ظهور همراه با ترجمه فارسى. نسخه خطى آن در چهار فصل تنظيم و در نعت و نسب و كرامات و نشانه هاى ظهور و اوضاع جهان در عصر ظهور خلاصه شده. دو نسخه خطى آن در كتابخانه آيت اللّه مرعشى در قم ضمن مجموعه هاى شماره 524 و 9215 موجود است و نسخه اى هم در كتابخانه گنج بخش پاكستان ضمن مجموعه 812.

14 ــ   أخبار الدولة فى ظهور المهدى .

أحمد بن ابراهيم بن جزار قيروانى( 400 ).

وى طبيب آفريقائى بود كه دهها اثر تأليفى بجاى گذارده و بسال 400 در اندلس كشته شد.

] هدية العارفين 1/70 [

15 ــ   أخبار المهدى  يا  أخبار المهدى المنتظر .

عباد بن يعقوب رواجنى أسدى.

از شيوخ بخارى و ديگر محدثين همرديف او ( أمثال ترمذى ، ابن ماجه ، ابوحاتم ، بزار ابن خزيمه ) بوده و ارباب رجال و حديث شناسان همه وثاقت و صداقت او را مورد تأكيد قرار داده اند ، اما بخاطر شدت محبّتش به خاندان رسالت همواره هدف هجوم دشمنان اهل بيت قرار مى گرفت.

ذهبى پس از نقل وثاقت او از حاكم نيشابورى و أبوحاتم ، نقل از ابن خزيمه نموده كه گفت از رواجنى شنيدم كه مى گفت:

هركس همه روزه در نماز خود از دشمنان آل محمد(صلى الله عليه وآله) بيزارى نجويد با آنها محشور خواهد شد.

] ميزان الاعتدال 2/379; سير أعلام النبلاء 11/537 [

سمعانى پس از تصريح باينكه رواجنى از مشايخ بخارى بوده از او انتقاد مى كند كه چرا از رسول اكرم روايت نموده كه فرمود:  إذا رأيتم معاوية على منبرى فاقتلوه  يعنى وقتى معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بكشيد.

و چرا از ابوبكر روايت نموده كه به خالد بن وليد دستور داده بود اميرمؤمنان را بكشد سپس پشيمان شد و گفت:  لا تفعل ما أمرتك  يعنى آنچه را به تو دستور دادم انجام نده. ( انساب سمعانى 6/170 )

بدين ترتيب با سنّى بودن رواجنى ــ همچنانكه بسيارى از بزرگان رجاليون ، امثال شيخ طوسى ( فهرست ص149 ) سروى ( معالم العلماء ص88 ) ابن داود ( رجال ص292 ) بدان تصريح كرده اند ــ وى نخستين عالم اهل تسنن بوده كه دربار&#