ويژگى هاى حضرت مهدى(عليه السلام)

 اثر: آية الله ميزرا محمّد باقر فقيه ايمانى(رحمه الله)   (نگاهى گذرا به كتاب الخصائص المهديه )

پيش سخن
از پشت پنجره اين نوشتار، شميم انتظار و عطر ياد وارث ذوالفقار بر مشام جان مى رسد. در سايه بلنداى واژه هاى در هم پيچيده اش گفتگوى غريبى سفر كرده است. آن آرزوى روزگاران و صبح اميد چشم انتظاران. صداى آبشار سرد و گواراى معانيش، تداعى نواى غربت غيبت دارد.آرى اين جا سخن از ويژگى هاى يار در محبس و يادى از گُل نرجس است.آن چه در پيش روى داريد، شعاعى از چشمه بى انتهاى خورشيد و پرتوى تابناك از نور السموات و الأرض است.در گذشته اى نه چندان دور، عاشقى پر سوخته از آتش هجران و بلبلى در وصف يار، نغمه خوان بر فراز شاخسار روايات اهل بيت عليهم السلام به گلچينى از شكوفه هاى ويژگى هاى حضرت بقيّة الله عجّل الله تعالى فرجه پرداخته و از طبع روان خويش قصرى از اشعار ساخته كه هر قطعه از اين ساختمان شعررا يك خصيصه و ويژگى از عزيز زهرا عليهما السلام تشكيل مى دهد.آرى، حضرت آيت الله شيخ محمّد باقر فقيه ايمانى رحمه الله را كتابى است به نام  الخصائص المهدية كه در آسمان صفحات آن چهل ستاره از درخشنده ترين كواكب ويژگى هاى آن حضرت را به ترتيب از قبل از ميلاد مبارك آن سرور تا گسترش نور در زمان حضور و ظهور، از گلزار سخنان پيشوايان معصوم عليهم السلام گلچين و به ريسمان نظم كشيده.و اينك اين كتاب شرحى كوتاه و گوياست بر آن ابيات و نظرى است مختصر بر اين روايات. اميد است گامى باشد در راه معرفى بيشتر آن نور الهى و پرنده بلند پرواز همايى و پيشواى منتظران روزگار رهايى انشاء الله.اگر از روزنه دقت به آيات قرآنى و روايات نورانى آل رسول عليهم السلام بنگريم، خواهيم يافت كه هركدام از اين خاندان طاهرين را ويژگى ها و خصوصياتى است كه يا منحصر بفرد بوده يا بسيار نظير آن در ديگران كم و اندك است. مثلاً از ويژگى هاى حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله آن است كه حضرتش ختم همه انبياءند و بعد از ايشان پيامبر نخواهد آمد.و از خصوصيات حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آن است كه لقب اميرالمؤمنين مختص به آن ذات مقدس است و گفتن اين لقب براى هيچ كس ديگر جايز نيست.و از ويژگى هاى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اين كه آن حضرت از تمام آلودگى هايى كه زنان دچار آن هستند پاك و مطهّر بودند و...و از خصائص حضرت سيد الشهدا عليه السلام اين كه خوردن كمى از خاك قبر مطهرشان به قصد شفا جايز است و تربت مقدسش شفاى از دردهاست، و دعا در زير قبّه مباركه او مستجاب است و رفت و آمد و توقف زائرين نزد قبر مطهّر او از عمر آنان حساب نمى شود.البته بعضى از اين ويژگى ها در وجود مقدس آنان حالت انحصار به فرد دارد، ولى بعض ديگر بخاطر اين بوده كه شرايط زمانه و مكانِ آن معصوم عليه السلام چنين اقتضاء مى كرده كه اين خصلت ها از آن بزرگوار به مرحله بروز و ظهور برسد، وگرنه همه آن پاكان، نور واحدند و منبع خير و بركات و كمالات.
و آن چه در اين نوشتار بر صفحات كاغذ ترسيم مى شود، تنها نمونه اى مجمل از ويژگى هاى حضرت مهدى آل محمّد عليهم السلام است كه براى عموم مؤمنين خصوصاً جوانان نگاشته شده، و به بحث هاى آن از روزنه دقت و ژرف نگرى و تحقيق عميق، نظر نشده، و انشاء الله اگر فيوضات ربّانى يارى فرمايد و به امضاى مبارك آن حضرت برسد، بر آنيم تا در آينده كتابى مفصّل در جوانب ويژگى هاى آن عزيز زهرا به رشته تحرير در آوريم، تا براى اهل دانش و فضل نيز محل استفاده و بهره بردارى بيشتر باشد انشاء الله الرحمان.و اما اين كتاب در چهل مقاله مجزّا به بعضى از ويژگى هاى امام عصر عليه السلام از دريچه روايات پيشوايان دين عليهم السلام نگاهى گذرا و كوتاه دارد. تا شايد علاماتى را بر سر راه خوانندگان عزيز قرار دهد، تا به آن علامت ها به سوى كوى ولايتِ آن حجّت بزرگ الهى بيشتر رهنمون شوند، چرا كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين روايت شده:
 مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةَ الْجاهِلِيَّةِ.(1)
 هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت (وكفر) از دنيا رفته است.
1 ــ بحار الانوار ج 23 باب وجوب معرفة الامام ص 89 حديث 35 و از كتب اهل سنّت: شرح مقاصد تفتازانى، ج 5 ص 239، الفصل الرابع فى الإمامة منشورات شريف رضى.
و منظور از معرفت و شناخت امام زمان، تنها دانستن نام و نام پدر و حسب و نسب او نيست، زيرا بعضى از كفار و دشمنان او نيز به اين مقدار او را مى شناسند. بلكه اين است كه او را امام بداند و اطاعت او را بر خود واجب شمارد و به ولايت او اعتراف و اقرار داشته باشد.و اين نوشتار اگر چه در اين باره نگاشته نشده، اما مى تواند با فصل هاى متعددى كه دارد فصل جديدى از شناخت و معرفت آن حضرت و اوضاع و احوالِ اطراف او را بر روى خوانندگان باز نمايد و سنگ نشانى است كه ره گم نشود، و سكوى پرشى است براى آنان كه مى خواهند تا اوج قلّه هاى معرفت بالا رفته و در سايه امن ولايت و دژ محكم امامت بياسايند.شاها مرا به مدح تو لطف شد دليل ورنه چگونه مور ز دريا گذر زند ما را زبان به وصف تو قاصر بود ولى گنجشك، قدر همت خود بال و پر زند سرزمين مقدس قم و در سايه بلند پايه كريمه اهل بيت شفيعه محشر حضرت فاطمه معصومه بنت موسى بن جعفر عليها السلام
ستاره درخشنده عالم نور
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله:
. . . . وَ الْحُجَّةُ الْقائِمُ كَاَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّىٌ فى وَسَطِهِم، فَقُلْتُ: يا رَبِّ مَنْ هؤُلاءِ؟ فقال: هؤُلاءِ الاْئمّةُ، وَ هذَا الْقائِمُ يَحِلُّ حَلالى وَ يُحَرِّمُ حَرامى، وَ يَنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائى، يا مُحَمَّد! اَحْبِبْهُ فَاِنّى اُحِبُّه وَ اُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُ.(1)
. . . . و حجت قائم در ميانه آنان مانند ستاره درخشانى بود، گفتم: پروردگارا! اينان كيستند؟ فرمود: اينان ائمه (دين) اند، و اين نيز قائم عليه السلام است، حلال مرا حلال داند و حرامم را حرام شمارد، واز دشمنانم انتقام گيرد. اى محمّد! دوستش بدار، كه من او را دوست دارم و دوستدارانش را دوست دارم.
1 ــ بحار الانوار ج 36 ص 223 حديث 21.
شب معراج است و ليله الأسرى، خلوت حبيب است و محبوب و گفتگوى حضرت محمّد است با خداى محمود، صحبت از سرّى است كه بايد در ليله اسرار بيان شود. خطاب ازمصدر ذوالجلال رسيد:يامحمّد! چه كسى را جانشين خويش در امّت قرار دادى و خود به وعده گاه وصل ما آمدى؟
 برادرم را :
 اى محمّد! على بن ابيطالب را ؟
 آرى، پروردگار من
گويا اين مجلس مابين خالق يكتا و سيّد انبياء، حاوى بزرگترين أسرار و عظيم ترين اخبار است.آرى صحبت از روشن شدن سرنوشت هدايت بشر تا قيامت است.گفتگوى على است در ملكوت أعلى....و بدين وسيله خداوند متعال برگزيدگان خلق و ائمه هُدى را يك يك به حبيب خويش معرفى مى نمايد و اهميت و نقش آنان را چنين بر مى شمرد:اى محمّد! اگر بنده اى از بندگانم آن قدر مرا عبادت نمايد كه از شدّت و كثرت آن بميرد، ولى در حالى به لقاى من برسد كه منكر ولايت آنان باشد، او را به آتش خويش داخل خواهم كرد.گويا مجلس، فراتر از گفتگوست. چرا كه صحبت از شهود و ديدار است.
: اى محمّد! مى خواهى ائمّه را ببينى؟
 آرى
 گامى پيش آى و نظر كن.(1)
پس انوار ائمه هُدى عليهم السلام را مشاهده فرمود و يكايك آنان را بالعيان ديد.
1 ــ در بعض روايات آمده: به سمت راست عرش نظر كن.
بهتر است آخر ماجرا را از زبان مبارك بيان شاهد شب أسرى صلى الله عليه و آله بشنويم:
حجت قائم را ديدم كه در وسط آن بزرگواران مانند ستاره اى درخشنده است(1). عرض كردم: پروردگارا! اينان كيستند؟
فرمود: اينان ائمّه اند و اين نيز قائم است كه حرام مرا حرام بداردو حلالم را حلال شمارد و از دشمنانم انتقام كشد.
اى محمّد! او را دوست بدار كه من او را دوست دارم و دوستداران او را دوست دارم.(2)آرى در عالم انوار نيز قائمش خوانده اند و او تنها كسى است كه قيامش منتهى به گسترش عدل و داد در سراسر گيتى شود.فقيه فقيد، فقيه ايمانى رحمه الله گويد:اين كه حضرتش در عالم انوار در وسط آن عترت اطهار بوده به مَثَل،
1 ــ در بعضى روايت آمده كه در وسط آنان قيام نموده به نماز ايستاده و مانند ستاره اى مى درخشيد.
2 ــ در روايتى آمده كه خداوند تبارك و تعالى انوار اهل بيت (عليهم السلام) را به حضرت آدم(عليه السلام) نشان داد، آخرين نور از آن انوار پاك كه در ميان آنها مانند ستاره صبح مى درخشيد، نور وجود مقدس حضرت بقية الله (عليه السلام) بود، آن گاه خداوند تبارك و تعالى فرمود:
  وبعبدى هذا السعيد افكّ عن عبادي الأغلال، وأوضع عنهم الاصار، وأملأ الأرض حناناً ورأفةً وعدلاً كما ملئت من قبله قسوةً وشقوةً وجوراً 
 توسط اين بنده سعادتمند غل ها و زنجيرها را از پاى بندگانم باز مى كنم، و بارهاى سنگين بدبختى را از دوش ايشان بر مى دارم، و زمين را از مهر و محبت و لطف و عدالت پر مى كنم، همان گونه كه پيش از آن از سنگدلى و شقاوت وستم پر شده باشد.
مانند نقطه اى است در وسط دايره كه نقاط دور آن، همه با او در ارتباط اند، و شايد اين اشاره اى باشد به اين كه آن نور الهى نمونه اى از آن انوار مطهّر، و عصاره اى است از آن عترت اطهر، كه تمام صفات نيكو و كمالات آن ذوات مقدّسه در وجود مسعود اين عزيزِ آخرين رسول خدا صلى الله عليه و آله تجلّى كرده، و او آيينه تمام نماى سيماى پاك ائمه هُدى و يكتا حجت بالغه خداست.خوشا دوستداران و پرسه زنان در باغ محبّتش كه محبوب خدايند.
 بحارالانوار: ج 26 ص 312.
 ( يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ)(1)  1 ــ سوره مائده: 54.
ستاره اى از دل خورشيد و ماه
نظر اميرالمؤمنين عليٌّ إلى الحسين(عليه السلام) فقال:
اِنَّ ابْنى هذا سَيِّدٌ كَما سَمّاهُ رَسُول ُاللهِ (صلى الله عليه وآله) سَيِّداً، وَ سَيَخرُجُ اللهُ مِنْ صُلْبِه رَجُلاً بِاِسْمِ نَبِيِّكُمْ، يُشْبِهُهُ فِى الْخَلْقِ وَ الْخُلْقِ.(1)
حضرت امير المؤمنين عليه السلام نظرى به جناب امام حسين عليه السلام انداخته فرمودند:
 اين پسرم سيّد (و آقاست) چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را سيّد (آقا) ناميدند و بزودى خداوند از نسل او مردى به نام پيامبرتان بيرون خواهد آورد كه در خلقت و اخلاق شباهت به آن حضرت خواهد داشت.
1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 39 حديث 19، باب صفاته و علاماته و نسبه(عليه السلام).
آخرين يادگار و نازنين نگار فاطمه سلام الله عليها را شرافتى در حسب و نسب هست كه احدى داراى آن نيست.چرا كه لباس شرافتى كه يكايك پدران و اجداد پاك او عليهم السلام در نسب، تك به تك دارند، او همه را يك جا بر تن دارد. از جهت پدرى سيزده معصوم مطهّر در سلسله آباء و اجداد اويند. خود، معصوم و از نسل بلا واسطه سيزده معصوم است.و از جهت مادر شاهزاده و پيغمبر زاده. چرا كه مادر مطهّرش آن ملكه مُلك قدس و عزّت، بانوى عصمت و عفّت حضرت نرجس سلام الله عليها دختر يشوعاى فرزند قيصر روم اند. و اين بانوى مطهّر از جهت مادرى از شمعون بن حمون بن الصفا وصى حضرت مسيح عيسى بن مريم عليهما السلام مى باشند كه نسب آن بزرگوار هم به بسيارى از انبياء و اوصياء منتهى مى شود.(1)آرى پدرانش همه خورشيد و مادران همه ماه، نيست بالاتر از شرافتِ شاه.و آن شجره طيّبه را اين گونه ثمره درخشانى بايد و آن سرزمين مقدس پاك را اين چنين گُلى.
(وَ الْبَلَدُ الطَيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِاِذْنِ رَبِّه)(2)
1 ــ منتهى الامال ج 2 ص 736، فصل دوّم در ذكر جمله اى از خصائص حضرت صاحب الزمان.
2 ــ سوره اعراف: 58.
شاهزاده اى بر بال پرنده
حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام:
 احْمِلْهُ وَ احْفَظْهُ وَرُدَّهُ اِلَيْنا فى كُلِّ اَرْبَعينَ يَوْماً.(1)
او را سوار كن و محافظت نما و هر چهل روز يكبار به سوى ما بازگردان.
1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 13 حديث 14.
شگفتا! چگونه مولودى است اين ماه پاره، لحظه اى افتاده بر فرش خاك مناجات كنان، و ساعتى ديگر در عرش افلاك با قدسيان، دمى در دامان پدر با او در صحبت و راز و زمانى در پرده سراى عرش با معبود در راز و نياز.چون قنداقه مطهّرش را به دست پدر دادند، پرنده اى عظيم با دسته اى از پرندگان بالاى سرش پرپر مى زدند، امام عسكرى عليه السلام او را صدا زدند و فرمودند:اين طفل را بر پشت خويش سوار كن و حافظ او باش و هر چهل روز يكبار او را به ما برگردان.پرنده او را گرفت و پر كشيد و به دنبالش گروه پرندگان به پرواز درآمدند.امام عليه السلام فرمود: تو را به كسى سپردم كه مادر موسى فرزندش را به او سپرد.پس بر بال ملائك مى رفت و دل مادر را به دنبال خويش مى كشيد. دل به دنبال او مى رفت و مادر از دنبال دل، اما پاى جسم را ياراى هم راهى پاى دل نيست. به گريه افتاد.صداى شيرين شويش بلند شد:  ساكت باش، او از پستان كسى جز تو شير نخواهد خورد، و خداوند چنانچه موسى را به دامن مادر باز گرداند و چشم او را روشن كرد او را نيز به دامن تو برخواهد گرداند.
عمّه پرسيد: اين پرنده كيست؟
فرمود: او روح القدس است كه موكّل بر امامان است آنان را موفق مى كند و تسديد مى نمايد و به علم پرورششان مى دهد.پرنده پركشيد وتا سراپرده عرش او را سيرداد تا در پيشگاه خداوندگار عزّوجلّ ايستاد پس خطابى رسيد و او را به مدالى جاودانه مفتخر كرد: آفرين بر تو اى بنده من (و ذخيره) براى يارى دينم، آشكار شدن امرم، و هدايت شده بندگانم! قسم خورده ام كه بواسطه تو بگيرم و اعطا كنم و به وسيله تو ببخشم و عذاب نمايم.پس فرمود: او را به نيكويى به سوى پدر برگردانيد و اين پيغام را به او ابلاغ نماييد كه او در ضمانت و حفظ و حراست من و در زير نظرم خواهد بود، تا حق را بوسيله او احقاق كنم، و باطل را نابود سازم تا اين كه دينِ خالص از براى من باشد....
القاب مختصّه
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:
وَ آخِرُهُمْ الْقائِمُ بِالْحَقِّ بَقِيَّةُ اللهِ فِى الاَْرْضِ، صاحِبُ الزَّمانِ وَ خَلـيفَةُ الـرَّحْمـانِ.(1)
 و آخرين آن ها، قيام كننده به حق، باقى مانده خداوند در زمين و صاحب الزمان و جانشين خداى رحمان است.
حضرت حجت بن الحسن عليه السلام را القاب متعدد و بسيارى است كه بيش از چهارصد تاى آن از فراز شاخسار ادعيه و زيارات برگرفته و جمع آورى شده است.(2) بعضى از اين لقب ها القابى است كه خداوند متعال او را به اين لقب، معرفى فرموده است، مانند لقب پاك قائم كه از احاديث معراج چنين استفاده مى شود كه خداوند آن حضرت را به اين لقب به جناب رسول الله صلى الله عليه و آله نشان داد.
حجة الله، منتظر، بقيّة الله، صاحب الأمر، مهدى، المنتقم، ربّ الارض، قسط، كمال، وارث، ضياء، طريد، ماء معين، ثائر، الداعى، خليفة الله، خاتم الائمة، خاتم الاوصياء، كلمة الحق، عين الله، صاحب الغيبة، ولى الله، إلامام، المأمون، مفرّج، البد الأمين، الشريد، قاطع، خازن، عاقبة الدّار، كاشف الغطاء.اين ها از جمله القاب شريف آن حضرت است كه هركدام به خاطر اشاره به يك خصوصيت از خصوصيات روحى و فردى و زمانى و يا خصوصيتى از كارهاى حضرتش در زمان غيبت و حضور، بر آن بزرگوار گفته شده است.مثلا در خبر است كه علت اين كه او را قائم ناميدند اين است كه: بعد از آن كه ياد و ذكر او در ميان مردم فراموش شد، و اكثر كسانى كه قائل به امامت آن بزرگوار بودند مرتد شده و از دين خود بازگشتند، قيام مى كند و زمين را پر از عدل و داد مى نمايد.و منتظر ناميدند، زيرا آن قدر زمان غيبت او به طول مى انجامد كه مخلصان انتظار او را بى صبرانه مى كشند، و اهل شك و ترديد انكارش كنند، و منكران به استهزاء و مسخره اش دست مى زنند، و عجله كنندگان ناراضى بر قضاى الهى هلاك مى شوند،(3) و فقط آنان كه تسليم امر خدا و حجّت هاى بى همتاى اويند، از اين گرداب هلاكت نجات مى يابند.
1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 145 حديث 12.
2 ــ مرحوم آية الله فقيه ايمانى در كتاب فوز اكبر تعداد 313 لقب از القاب آن حضرت را به رشته نظم در آورده است.
3 ــ هلك المستعجلون، روايات زيادى به هلاكت كسانى كه در فرج عجله مى كنند خبر داده است، اين عجله ممكن است به صورت نارضايتى از قضاى الهى باشد، كه چرا پس آن حضرت ظهور نكرد و. . . .، و ممكن است اين نارضايتى به اقدام عملى بيانجامد و با اعمال و رفتارى كه از خود نشان مى دهند، به خيال خودشان زمان فرج را به جلو بكشانند.
نشان پنهان
حضرت امام جواد عليه السلام:
يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ وَ يَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ.(1)
 شخص او از ديد آنان پنهان مى گردد، و بردن نام او بر آنان حرام مى شود.
نام اصلى امام زمان عليه السلام همان نام رسول گرامى صلى الله عليه و آله و كنيه او نيز مطابق كنيه آن حضرت است. اما اخبار و روايات زيادى آمده است كه بردن نام اصلى آن حضرت در محافل و مجالس حرام است و حتى در بعضى از آن ها اشخاصى كه از آن حضرت به اين اسم در غيبت نام برند تعبير به كافر و ملعون و امثال آن شده است،(2) و فقط شهرت آن حضرت به اين نام و نشان، مربوط به زمان ظهور آن نور الهى است.اما اين كه چرا در زمان غيبت اين نام حضرت برده شود علت آن چندان روشن نيست، و هريك از علماء دين در اين باره توجيهى و وجهى به عنوان حكمت نقل كرده اند، اما آن چه مورد نظر است اين كه آن امام غائب، مظهر اسماء خفى و باطنى خداوند عزّوجلّ مى باشند، و بسان خورشيد در پس ابر، وجود مطهّرشان از انظار خلق پنهان است، و حتى نام آن عزيز نيز بايد مخفى بماند.
1 ــ بحارالانوار ج 52 ص 283 حديث 10.
2 ــ بحارالانوار ج 51 ص 31 باب النهى عن التسمية.
نمى دانم اين غيبت چيست؟ خودشان مخفى اند! جا و مكانشان مخفى است! زمان ظهورشان مخفى است!آيا خداوند متعال اين خفاء را وسيله حفظ و حراست آخرين گوهر ذخيره خويش قرار داده؟ يا سرّ ديگرى در اين نشانِ پنهان است؟ اين هم چيزى است كه بر ما مخفى است، همه چيزشان مخفى است، پس بهتر آن است كه ما نيز مُهر سكوت بر لب زنيم و فقط زير لب چنين زمزمه كنيم:
 مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلانِيَتِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غائِبِكُمْ وَ اَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ، وَ مُفَوِّضٌ فى ذلِكَ كُلِّه اِلَيْكُمْ.
 من به سرّ (پنهان) و علانيه (آشكار) شما، و شاهد (حاضر) و غائب شما و اوّلين و آخرين شما ايمان دارم، و در اين باره همه چيز را به شما وا مى گذارم.
تا زمانى كه هرگاه و هر مقدار كه ايشان صلاح بدانند، ما را بر اسرار خويش محرم شمارند و نسبت به آن ها مطلع سازند. انشاء الله.
-هم نام و هم كُنيّه پيامبر(1)
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله:
اَلْمَهْدِىُّ مِن وُلْدى، اِسْمُهُ اِسْمى و كُنْيَتُهُ كُنْيَتى.(2)
مهدى از فرزندان من نامش نام من و كنيه اش كنيه من است.
او كه ذخيره الهى براى تحقق بخشيدن به وعده هاى قرآن(3) و آرمان رسول الله صلى الله عليه و آله است، چه زيباست كه نام نامى او به اسم سامى آن حضرت باشد.نه تنها احياگر كتاب و سنّت اوست، بلكه نام او را نيز زنده خواهد ساخت و بر سينه جاودانه تاريخ حك خواهد كرد، و تنها او شايسته است هم نام و هم كنيه پيامبر باشد، و براى ديگران روا نيست كه اين دو را با هم بر خويش بگذارند.اگر چه اين لباس فقط بر قامت آن عزيز جلوه نمائى مى كند كه هم نام و هم كنيه آن رسول بزرگ الهى باشد، و تنها اوست كه خيمه دين محمّدى را بر فراز گيتى بر پاى مى كند، اما تمام اجداد طاهرين ايشان براى تحقق اين آرمان مقدس، سعى بليغ و جهاد بى دريغ داشته اند و شايد به همين مطلب اشاره فرمود حضرت.... عليه السلام :
اَوَّلُنا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنامَحَمَّدٌ وَ اَوْسَطُنا مُحَمَّدٌ وَ كُلُّنا مُحَمَّدٌ(4)
1 ــ در زبان فارسى فقط انسان را يك اسم هست و بس، اما در زبان عربى سه نوع نام گذارى دارند، يكى اسم و يكى لقب و ديگرى كنيه، اما لقب عبارت است از تعابيرى كه حالت وضعى دارد و اشاره به يك خصوصيتى در فرد است، مثل لقب طاهر، كه حاكى از پاكى اوست يا لقب اميرالمؤمنين و. . . .   اما كنيه برگرفته شده از كلمه كنايه است، كه به جاى اين كه از خود شخص نام ببرند، او را با انتساب به پدر يا مادر مثل ابن الحسن يا ابن فاطمه، يا انتساب به پسر يا دختر او، مثل ابوالحسن ابوفاطمه، امّ حسين يا امّ فاطمه صدا مى كنند.
2 ــ بحار الانوار ج 51 ص 72 حديث 16.
3 ــ مانند آيه 55 سوره نور: (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات... )، و آيه 9 سوره صف (هو الذى أرسل رسوله بالهدى و دين الحقّ ليظهره على الدّين كلّه ولو كره المشركون) كه اين دو آيه شريفه تفسير به زمان حضرت ولى عصر (عليه السلام) شده است.
4 ــ بحار الانوار: ج 25 ص 363.
ميلادى پر بركت، مولودى سعادت بخش
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:
 اِنَّ الْلَّيلَةَ الَّتى يُولَدُ فيهَا الْقائِمُ عَلَيْهِ السَّلامُ، لا يُولَدْ فيها مَوْلُودٌ اِلاّ كان مُؤمِناً، وَإن وُلِدَ فى أرْضِ الشِّركِ نَقَلَهُ اللهُ إلَى الاِْيمانِ بِبَرِكَةِ الاِْمامِ.(1)
هيچ مولودى در شب ميلاد حضرت قائم عليه السلام به دنيا نمى آيد، مگر آن كه مؤمن خواهد بود، و اگر در سرزمين شرك نيز متولد شود خداوند او را به بركت امام عليه السلام به سوى ايمان خواهد كشاند.
1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 28.
آن امام عليه السلام نور خداست، و نور با تاريكى سازگارى ندارد، در مكانى كه نور باشد ظلمتى نيست و در آن زمان كه نور پديد آيد ظلمت و تاريكى محو مى گردد.همزمانى ميلاد هر مولود با ميلاد آن امام همام عليه السلام مُهر سعادتى است بر پيشانى آن كودك، چرا كه نور خداى از شعاع خورشيد امامت بر پيكره وجودش مى درخشد و درخت ايمان را در سرزمين وجودش مى نشاند، و اگر در آن شب نوزادى در ديار ظلمانى شرك پديدار شود، امواج درخشنده نور امام عليه السلام او را به سوى كشتى نجات، رهنمون خواهد ساخت، و اين از جمله اوّلين آثار و بركات اين وجود افلاكى در سرزمين خاكى است كه ايشان بركات بى شمار دارند و بى عدد.
مَوالِيَّ لا اُحصى ثَنائَكُمْ وَ لا اَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ.(1)
ازجمله شب هائى كه خداوند نظر خاصّه خود را بر بندگان مى افكند، و از سفره احسان خويش، بهرمندشان مى سازد، شب نيمه شعبان، هنگامه طلوع ستاره اى فروزان از مشرق دامان پاك حضرت نرجس عليها السلام است.و آن شب، شب بسيار مباركى است و حضرت امام باقر عليه السلام در باره آن فرمودند:آن شب بعد از شب قدر برترين شب هاست، خداوند در آن شب به بندگان خويش، فضل خود را عطا مى نمايد، و آنان را به منّ و كرم خويش مى آمرزد، و شبى است كه خداوند به ذات مقدس خود سوگند ياد فرموده كه هيچ تقاضا كننده اى را دست خالى برنگرداند، مگر آن كه معصيتى را از خدا سؤال كرده باشد، و شبى است كه خداوند آن را براى ما قرار داده در مقابل شب قدر كه آن را براى پيغمبر صلى الله عليه و آله قرار داده، پس كوشش كنيد در دعا و ثنا براى خداى تعالى.(2)
1 ــ مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.
2 ــ مفاتيح الجنان، اعمال شب نيمه شعبان.
بيت الحمد، چراغ فروزان
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:
إنَّ لِصاحِبِ الاَْمْرِ بَيْتاً يُقالُ لَهُ بِيْتُ الْحَمْدِ، فيهِ سِراجٌ يَزْهَرُ مُنْذُ يَوْم وُلِدَ اِلى يَوْم يَقُومُ بِالسَّيْفِ لا يُطْفى.(1)
صاحب الامر عليه السلام را كاشانه اى است كه بيت الحمدش گويند، از روز ولادت آن جناب در آن چراغى روشن و درخشان است و تا روزى كه با شمشير بپاخيزد خاموش نمى گردد.
او ولى خدا و ولى امر الهى است، پس جايگاهى رفيع و خانه اى بلند مرتبه بايد داشته باشد، آن هم خانه اى كه به ستايش و حمد الهى نام گرفته و از همان خانه هائى است كه حضرت حق عزّوجلّ از آن ها به تقديس و تمجيد ياد فرموده:
(فى بُيُوت اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ و يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ، يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ، رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ)(2)
 در خانه هائى كه خداوند اذن فرموده كه بلند مرتبه باشند و نام مقدسش در آن ها برده شود، مردانى هستند كه صبحگاهان و
1 ــ بحارالانوار ج 52 ص 158 حديث 21.
2 ــ سوره نور: 26 و 27.
شامگاهان تسبيح او مى گويند، و هيچ تجارت و خريد وفروشى آن ها را از ذكر خدا غافل نمى سازد. و بايد در اين خانه نورى و چراغى درخشنده باشد، چرا كه خانه نور خداست و نبايد اين نور هرگز خاموش گردد تا عالميان بدانند كه نور الهى خاموش نگردد، و حجت خداوند زايل نشود، و گذشت روزگاران متمادى از نورش نمى كاهد و دست دشمنان براى خاموش كردن آن كوتاه است.
( يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِافْواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِه وَ لَو كَرِهَ  الْكـافِـرُونَ)(1)(ـ سوره صف: 8.)
آنان مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خداوند نور خود را كامل مى كند، هرچند كافران خوش نداشته باشند.
علامتى بر پشت !؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام :
بِظَهْرِه شامَتان، شامَةٌ عَلى لَوْنِ جِلْدِه، وَ شامَةٌ عَلى شـامَـةِ النَّـِبـيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه.(1)
بر پشت او (امام زمان عليه السلام) دو علامت است، يكى از آن ها همرنگ پوستشان و ديگرى مانند علامت (شانه) پيامبر صلى الله عليه و آله است.
بر شانه مطهر نبوى صلى الله عليه و آله علامتى بود كه حكايت از ختم نبوت به وجود پاك آن رسول اعظم صلى الله عليه و آله مى نمود، و آن حضرت به آن شناسائى مى شد،(2) و بر پشت شانه آخرين يادگار او حضرت مهدى عليه السلام نيز چنين علامتى است كه با آن شناخته مى شود.آرى وقتى او آيينه تمام نماى رسول الله صلى الله عليه و آله است، و اسم و رسم او را با خود دارد، و سيماى محمّدى صلى الله عليه و آله در چهره منوّرش هويداست، در علامت نيز بايد كه شبيه آن سفير الهى باشد، و شايد آن علامت; علامت ختم وصايت است.
1 ــ بحار الانوار ج 51 ص 25 حديث 4.
2 ــ انبياء گذشته يكى پس از ديگرى، آمدن پيامبرى را در آخر الزمان بشارت داده بودند كه نبوت به او خاتمه مى يابد و دين او ناسخ همه اديان الهى است، و براى او علائمى برشمرده بودند تا مردم او را بشناسند و به او ايمان آورند، از جمله اين علائم همين مهر بود كه بر شانه مبارك ايشان نقش بسته بود. و در روايت است كه:  يعرفونه كما يعرفون ابناءهم آنها (با اين اوصاف) او را مى شناختند، همان طور كه فرزندان خود را مى شناختند.
آخرينِ اوصياء و ختم وصايت
حضرت بقيّة الله عجل الله تعالى فرجه:
.....اَنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ وَبى يَدْفَعُ اللهُ الْبَلاءَ عَنْ اَهْلى وَشيعَتى.(1)
من پايان دهنده اوصيايم و به واسطه من خداوند از اهل و شيعيانم بلا را مى گرداند.
او آرمان همه انبياء و اوصياست، و كامل كننده اهداف مقدس ايشان است، او ركن شديدى است كه حضرت لوط على نبينا و آله و عليه السلام وقتى از ستم قوم خويش به تنگ آمد آرزويش نمود:
(لَو اَنَّ لى بِكُمْ قُوَّةٌ اَوْ آوْى اِلى رُكْن شَديد)(2)
او اميد داود و وعده نوشته شده زبور است:
( وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ، اِنَّ الاَْرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ  الصّالِحُونَ)(3)
1 ــ بحار الانوار ج 52 ص 30 حديث 25.
2 ــ سوره هود: 80. يعنى: اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى، (آن گاه مى دانستم با شما زشت سيرتان دد منش چه كنم) كه اين پشتيبان محكم در روايات تفسير به وجود امام عصر (عليه السلام) شده است.
3 ــ سوره انبياء: 105.
 در زبور بعد از ذكر نوشتيم كه بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد.(1)
و تحقق بخش اهداف بلند سفيران الهى است، عصاره علوم اوّلين و آخرين و شاه ميوه درخت پاك هداست است.چنانچه شاهراه نبوت و رسالت به كوى جدّ اطهرش رسول الله صلى الله عليه و آله پايان يافت، و مدال (خاتم النبيّين)(2) بر سينه اش آويخته شد، قافله وصايت نيز بر آستان مقدس حضرت ولى عصر عليه السلام رحل اقامت خواهدافكند، وصايت همه اوصياء به او ختم و كامل خواهد شد. آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى.و خيمه دين مبين اسلام به دست او بر سر تمام اديان و مذاهب سايه گستر خواهد شد كه اين وعده الهى است:
(هُو الَّذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)(3)
اوكسى است كه رسول خويش را به هدايت و دين حق فرستاد تا بر همه اديان غالب سازد هرچند مشركان كراهت داشته باشند.
آرى او ختم اوصياست و چه نيكو ختامى است;
(خِتامُهُ مِسْك وَ فى ذلِكَ فَليَتَنافَس الْمُتَنافِسُون)(4)
1 ــ او وعده حضرت موسى (عليه السلام) به صابران بنى اسرائيل است: (و قال مُوسى لِقَومِه اِسْتَعينُوا باللهِ وَ اصْبِرُوا، إنَّ الأرْضَ للهِِ يُوِرثُها مَن يَشاء مِن عِبادِه و اْلعاقِبَةُ لِلِمُتَّقينَ)
2 ــ سوره احزاب: 40.
3 ــ سوره توبه: 33.
4 ــ سوره مطفّفين: 26.همدم با نيكويان كامل
حضرت امام رضا عليه السلام:
 سَيُونِسُ اللهُ به ( خِضْر ) وَحْشَةَ قائِمِنا (عليه السلام) فى غِيْبَتِه وَ يَصِلُ بِه وَحْدَتَهُ.(1)
 بزودى خداوند حضرت خضر را مونس وحشت قائم ما عليه السلام قرار خواهد داد و تنهائى او را بر طرف خواهد كرد.
1 ــ بحار الانوار ج 52 ص 152 حديث 3.
در طول تاريخ هميشه اهل كفر و باطل به پيكار اهل ايمان و حقّ پرداخته اند، و شياطين در مسير هدايت، سنگ انداخته اند.بعد از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله خلفاى كفر و الحاد يكى پس از ديگرى در مقابل ائمّه هُدى عليهم السلام قرار گرفتند، و هريك به نحوى اين اولياء الهى را به شهادت رسانيدند.نوبت به اولياء كه رسيد آسمان طپيد زان ضربتى كه بر سرشير خدا زدندآن در كه جبرئيل امين بود خادمش اهل ستم به پهلوى خير النساء زدندپس آتشى ز اخگر الماس ريزه ها افروختند و بر جگر مجتبى زدندپس آن سرادقى كه ملك نيست محرمش كندند از مدينه و در كربلا زدندو همين گونه يك يك ائمه دين را بعد از اذيّت بسيار، به زهر يا سمّ به شهادت رساندند.امّا از آن جا كه مشيّت الهى بر آن تعلّق گرفت كه حجت بالغه الهى به دور از دولت فاسقين و ظالمين گذران عمر شريف نمايد، و يكه و تنها ساكن صحراها و بيابان ها و نقاط اقصى باشد، و يا در شهرها به دور از دسترس مردم تردد نمايد و از انظار خلق غايب و مستور باشد، خداوند، مردمان كامل و برترين نيكويان خلق خود را به خلوتگاه انس او خواهد فرستاد تا هم دم و هم راه و مونس تنهائى او باشند و از آن جمله است حضرت خضر نبى على نبيّنا و آله و عليه السلام. در بعضى از روايات چنين آمده كه سى نفر از نيك سيرتان و خوبان كامل، اُنس تنهائى يگانه باقيمانده حضرت زهرايند سلام الله عليها(1).
(فَطُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب)(2)
خوشا پروانگان گرد رويت خوشا پرپر زنان دور كويت
1 ــ بحار الانوار ج 52 ص 153 و 157 حديث 20.
2 ــ يعنى: پاكيزه ترين زندگى دارند و بهترين فرجام ها. سوره رعد: 29.
در قلمرو فرمان هيچ كس نيست
حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام:
 اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَخْفى وِلادَتَهُ وَ يَغيبُ شَخْصَهُ لِئَلاّ يَكُونَ لاَِحَد فى عُنُقِه بَيْعَةٌ اِذا خَرَجَ.(1)
 خداوند عزّوجلّ ميلادش را مخفى و وجود مقدسش را در پس پرده غيبت نگه داشت تا هنگام قيامش بيعت هيچكس در گردنش نباشد.
هنگامى كه مردم حضرت سيد الشهدا عليه السلام را تنها گذاشتند و طاغيان و ياغيان و باغيان را بر سر خويش حاكم و مسلّط ساختند، و از اوج عزّت به پرتگاه ذلّت افتاده، تن به خوارى و خفت دادند و به جاى آل الله عليهم السلام دست انتخاب به سوى شياطين دراز كردند(2)، و دست پاك  اما بيعت با غير معصوم: اگر به طور خاص از طرف امام معصوم نصب شده و به فرمان امام باشد، بيعت با او واجب است، چون بيعت با او، بيعت با امام است، و گر نه بيعت با او جايز نيست، خواه دعوت او به سوى خودش باشد، خواه به عنوان نيابت و وكالت از امام.   جهت اطلاع بيشتر به كتاب مكيال المكارم باب 8 فصل 34 و يا ترجمه آن مراجعه شود.معصوم عليه السلام را كنار زده و دست آلوده غير معصوم را به بيعت فشردند، درخت كفر و نفاق بالا گرفت و از جمله ثمرات شوم آن، خانه نشين شدن ائمه هُدى عليهم السلام گرديد، و آن بزرگواران مجبور شدند به خاطر حفظ دين خدا و حراست و نگه دارى خون خود و شيعيانشان به طور تقيّه در تحت فرمان حكومت جائران زندگى نمايند، و تحت بيعت و فرمانروائى آن ها باشند(3)، ولى چون قلم تقدير پروردگار چنين نگاشته بود كه آخرين حجت الهى، دست انتقام حقتعالى باشد و حكم خداوندى را بر تمام گيتى سيطره دهد و نه تنها تحت فرمان هيچ دولتى نباشد، بلكه همه را تحت فرمان كشد، از اين جهت ولادت و دوران زندگى آن حضرت از منظر چشم مردمان مخفى شد تا بيعت هيچ پادشاه و حكومتى را در گردن نداشته باشد، و چون قيام نمايد حكم احدى بر او روا نباشد، بلكه در آن روز تنها حكم و ملك از آن خداوند قادر قهار خواهد بود;
( لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ، للهِِ الْواحِدِ الْقَهّارِ )(4)
1 ــ الإمام المهدى ص 89، و بحار الانوار ج 51 ص 132 حديث 1.
2 ــ شكى در اين نيست كه بيعت با پيغمبر و امام، لازم و شرط ايمان است، و در حقيقت بيعت با خداوند مى باشد (الّذين يبايعونك انّما يبايعون الله).
3 ــ بحار الانوار ج 51 ص 132 حديث 1.
4 ــ يعنى: حكومت امروز براى كيست؟ براى خداوند يكتاى قهار است. سوره غافر: 16.
جوانى بعد از سال هاى طولانى!
حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام:
لَوْ قامَ الْمَهْدِىُّ لاََنكَرَهُ النّاسُ، لاَِنَّهُ يَرْجِعُ اِلَيْهِم شابّاً وَ هُمْ يَحْسَبُونَهُ شَيْخاً كَبيراً.(1)
چون حضرت مهدى عليه السلام قيام نمايد، مردم او را انكار كنند، زيرا او را پيرى بزرگ سال مى پندارند، ولى او به صورت جوان به سوى آن ها بر مى گردد.
از ويژگى هاى گل نرجس عليها السلام اين كه مرور ايّام و گذران شب ها بر جسم مطهّرش اثر نمى گذارد، او امام عصر و زمان است پيش از زمان و پيشواى زمان است، و بر زمين و زمان احاطه كامل و تسلط شامل دارد. برتر از زمان و فراتر از مكان است، بلكه به وجود آن حضرت، آسمان و زمين و گردش ايام و ليالى، استوار و برقرار است.
بِوُجُودِه ثَبَتَتِ الاَْرْضُ وَ السَّماءُ.(2)
 آسمان و زمين و ليل و نهار به ولايش چنين قرار گرفته 
پس اگر اراده آن جناب كه همان مشيت پاك الهى است بر آن تعلق گيرد كه گذران زمان در وجود مسعود او اثر نگذارد، بايد كه زمانه، اسلحه خويش  را زمين بگذارد و سر تسليم بر آستان حضرتش فرود آرد كه اطاعت امام عليه السلام بر همه چيز و همه كس به وجوب تكوينى و تشريعى واجب است.و بدين جهت آن عزيز با عمرى طولانى اما سيماى جوان و نورانى و در چهره اى چهل ساله يا كمتر ظاهر خواهند شد، و به همين خاطر بسيارى از مردم، حضرتش را انكار مى كنند، زيرا بعد از گذشتن زمانى طولانى او را پيرى سالخورده مى پندارند و در شمار جوانانش نمى انگارند، و اين نيز بحر امتحانى است كه جز مؤمنين توان عبور از آن را ندارند.(3)
1 ــ منتخب الاثر، ص 258.
2 ــ به يمن وجودش زمين و آسمان استوار مانده است.
3 ــ لو قد خرج القائمعليه السلام بعد أن أنكره كثير من الناس، يرجع شاباً موفّقاً، فلا يثبت عليه إلاّ كلّ مؤمن بحار الانوار ج 52 ص 319 حديث 20.
سلطنت بر پهناى گيتى
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله:
 اَلْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْـدى، اَلـَّذى يَفْتَحُ اللهُ بِه مَشارِقَ الاَْرْضِ و مَغـارِبَـها.(1)
مهدى از فرزندان من است، همان كه خداوند به وسيله او مشرق ها و مغرب هاى زمين را فتح خواهد كرد.
چون دوران پادشاهى او فرا رسد و هماى سلطنت مهدوى پر گشايد و بر فراز آسمان عزّت به پرواز در آيد، بال هاى رحمت او بر گوش تا گوشه عالم سايه خواهد افكند، و گيتى به دست حق پرستش فتح خواهد شد(2)، و عروس پريشان دين بعد از روزگارى دوباره بر محمل سامان خواهد نشست، و ديو باطل و ظلم از اين عالم رخت بر خواهد بسته به سرزمين نيستى سفر خواهد كرد(3)، و ديگر زمين خداوند از وجود لاشخورهاى گناه و معصيت پاك خواهد شد، و عدل و عدالت جايگزين آن مى گردد.(4)در آن هنگام خداوندگار عالميان بدون خوف و ترس پرستش مى شود و يَكُونُ الدّينُ للهِِ(5) و فقط شريعت خاص از خداوند خواهد بود و اين وعده حقّى است كه قابل تكذيب نخواهد بود.
(ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوب(6)
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللهِ الَّذى ضَمِنَهُ.)(7)
1 ــ الزام الناصب، ص 127.
2 ــ منتخب الأثر: ص 470.
3 ــ روزگار رهائى: ج1 ص500 .
4 ــ اما تحبون أن يظهرالله عزوجل الحق والعدل فى البلاد ويحسن حال عامة الناس ويجمع الله الكلمة ويؤلّف بين القلوب المختلفة، ولا يعصى الله فى أرضه بحارالانوار ج 52 ص 128 حديث20.
5 ــ يعنى: و دين مخصوص خداوند گردد. سوره بقره: 193.
6 ــ يعنى: اين وعده اى است كه دروغ نخواهد بود. سوره هود: 65 .
7 ــ يعنى: سلام بر تو اى وعده خداوند كه تحقق آن را ضمانت فرموده! مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين.
حكم داودى
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:
اِذا قامَ قائِمُ الِ مُحَمَّد عَلَيْهِمُ السَّلامُ حَكَمَ بَيْنَ النّاسِ بِحُكْمِ داوُدَ، فَلا يَحْتاجُ اِلى بَيِّنَة، فَيُلْهِمُهُ اللهُ تَعالى، فَيَحْكُمُ بِعِلْمِه.(1)
آن گاه كه قيام كننده آل محمّد عليهم السلام بپاخيزد، درميان مردم به حكم داود حكم نمايد، و نيازى به شاهد و بيّنه ندارد، بلكه خداوندگار بلند مرتبه او را الهام مى كند و او به علم خويش عمل خواهد كرد.
آن زمان كه حضرت داود على نبيناوآلهوعليه السلام به حكم ( وَ آتَيناهُ الحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ)(2) منصب حكمرانى و قضاوت را به دست گرفت، دو نفر كه بر سر عده اى گوسفند كارشان به اختلاف كشيده بود، در محضرش بيان ادّعا كردند و آن حضرت بدون اين كه از آن ها شاهدى طلب كند به صدور حكم الهى اقدام نمود. ولى در اندك زمانى متوجه شد كه آمدن اين دو نفر نزد او دستورى بوده از طرف خداوند متعال تا داود را امتحان نمايند و نمى بايست داود بدون خواستن شاهد و بينه حكم مى نمود.(3)
آرى داود را گفتند كه حكم بدون طلب شاهد مخصوص خليفه ديگرى است كه وعده آمدنش در زبور، مزبور است(4)، و فقط اوست كه بدون بيّنه حكم خواهد فرمود.اگر چه اجداد طاهرينش همگى سينه هاشان مخزن اسرار و علوم خداوندى بود و آگه از اسرار غيب و نهان بودند، اما امر الهى چنان صادر شده بود كه در ميان مردم به واسطه شاهد، بيّنه، سوگند و امورى كه در قضاوت معتبر است حكم نمايند، اما از ويژگى هاى سلطان عصر عليه السلام در زمان ظهور، آن است كه در ميان مردم به علم معبودى و حكم داودى حكم خواهد نمود و از كسى طلب بيّنه و شاهد نخواهد كرد و نيازى به بيّنه ندارد. آرى او خود شاهد است و حاكم و به  عين الله الناظرة مى بيند و به حكم الله المرضىّ حكم مى كند و با يد الله الباسطه اجراى حكم مى نمايد، انشاء الله.
1 ــ بحار الانوار ج 52 ص 339 حديث 86.
2 ــ يعنى: دانش داورى عادلانه به او داديم . سوره ص: 20.
3 ــ تفسير الميزان: ج 17 ص 20 سوره ص.
4 ــ سوره انبياء: 105.
زرهى يادگار بر قامتى استوار
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:
اِنَّ اَبى لَبِسَ دِرْعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ كانَتْ تَسْحَبُ عَلَى الاَْرْضِ، وَ اِنّى لَبِسْتُها فَكانَتْ وَ كانَتَ، وَ اِنَّها تَكُونُ مِنَ القائِمِ، كَما كانَت مِن رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه مُشَمَّرَةٌ.(1)
 پدرم زره رسول خدا صلى الله عليه و آله را پوشيد، روى زمين كشيده مى شد، و من پوشيدم، همان طور بود، و آن زره براى حضرت قائم زيبنده مى باشد، همان طور كه براى رسول الله صلى الله عليه و آله اندازه و زيبنده بود.
اخبار و آثار اهل بيت عليهم السلام حاكى از آن است كه قامتِ چون قيامت رسول اعظم اسلام صلى الله عليه و آله را دو زره مخصوص بود، يكى زرهى كه بعد از آن بزرگوار، نشان امامت كبرى و خلافت عظماى جانشينان آن حضرت مى باشد و ويژگى اش آن است كه فقط بر قامت امام هر زمان و خليفه راستين پيامبر، راست و درست مى آيد، و ديگرى چون بپوشد قامتش كوتاه باشد يا بلند، يك وجب از او بلندتر خواهد بود و نزد ائمه هُدى عليهم السلام امامى بعد از امام چرخيده تا به محضر مقدس امام عصر عليه السلام رسيده.(2)ولى زره ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله آن است كه حتى بر قامت مبارك ائمه عليهم السلام نيز استوار نمى شد و مقدارى از قامتشان بلندتر بود، و اين زره بعد از رسول گرامى اسلام، مخصوص قامت سرو گل زيباى نرگس است، كه چون بر قامت او آراسته شود بر او راست و درست و استوار آيد و صحنه اى از قامت سرو گونه آن پيك آخرين الهى و پيامبر بزرگ خدا بر پرده روزگار مصوّر خواهد شد و خاطرات گام هاى استوار و خرامان آن سرور بزرگ، زنده خواهد شد كه اين زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله و محمّدى ديگر است. صلوات الله عليهم اجمعين.
1 ــ بحار الانوار، ج 52 ص 319 حديث 20.
2 ــ علامه مجلسى(رحمه الله)، عين الحياة بحث امامت، تنوير ششم، بعضى از صفات و علامات امام.
ملاقات زندگان و مردگان، صحنه اى تماشائى
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام:
فَيَبْعَثُ اللهُ الْفِتْيَةَ مِنْ كَهْفِهِمْ مَعَ كَلْبِهِمْ(1)
 پس خداوند آن جوانان را از پناهگاهشان هم راه با سگشان بر  مى انگيزد.
بسيار زيباست! حيرت انگيز و خيره كننده! عجيب و شگفت آور! اين صحنه ظهور را مى گويم! ملاقات اوّلين با آخرين، زندگان با مردگان، احيا با اموات.آرى از عترت طاهره عليهم السلام چنين رسيده:در ماه جمادى الثانى و مقدارى از رجب، بارانى بر سر مردم فرو مى ريزد كه چشم روزگار مانند آن را تماشا نكرده، آن گاه خداى قادر متعال گوشت و بدن اهل ايمان را از ميان قبرهاشان به سانِ شاخه گلى مى روياند. بر مى خيزند و خاك از موهاى سرشان مى افشانند.(2)
1 ــ بحارالانوار ج 53 ص 85 .
2 ــ اعلام الورى ص 432، بحارالانوار ج 52 ص 337 .
آن جوانمردان هفتگانه كهف با آن سگ با وفاشان زنده مى گردند و مردانى از گذشتگان از پشت كوفه به آن پيشواى حق پرستان مى پيوندند، كه شمار آن ها بالغ بر 27 نفر خواهد بود. پانزده تنشان از قوم حضرت موسايند; آنان كه به حق گرويدند و به سوى او هدايت كردند و 7 تن ياران غار; آن جوان مردان آرميده در كهف و حضرت يوشع بن نون، و آن نمونه ايمان و برگزيده مسلمان يعنى حضرت سلمان و آن محبوب حضرت بارى جناب ابودجانه انصارى و آن ثابت قدم استوار; مرد راستى و داد حضرت مقداد و شمشير خداى اقدس اقدر جناب انور مالك اشتر رضوان الله تعالى عليهم اجمعين.(1)و اينان ياران و هواداران و سرداران مُلك ملكوتى آن مقتداى حق پرستان و آرمان يكتا پرستان حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه خواهند بود.جان بى مقدار ما فداى راهشان و سر و پيكرمان، خاكِ راهى كه اين عزيزان بر آن گام مى نهند.
1 ــ  يخرج مع القائم(عليه السلام) من ظهر كوفة سبع و عشرون رجلاً خمسة عشر من قوم موسى (عليه السلام) الذين كانوا يهدون بالحق وبه يعدلون، و سبعة من أهل الكهف، و يوشع بن نون و سلمان و ابودجانة الانصارى و المقداد و مالك الاشتر فيكونون بين يديه أنصاراً و حكّاماً.  بحار الانوار ج 53 ص 91 ح 95.
زاد و توشه راهيان و آذوقه هم راهيان
حضرت امام محمّد باقر عليه السلام:
..... فَهُو زادُهُمْ حَتّى يَنْزِلُوا النَّجَفَ مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ.(1)
پس آن (سنگ) توشه آن هاست تا از پشت كوفه در نجف بار  اندازند.
حضرت موسى على نبيّنا و آله و عليه السلام را سنگى بود كه چون عصاى خويش بر آن مى كوبيد براى هر يك از دوازده فرقه بنى اسرائيل، چشمه اى از آن جارى مى گشت، هنگامى كه از آن مى نوشيدند سير و سيراب مى گشتند و تشنگى و گرسنگى از مرز كشور بدنشان خارج مى شد.و چون مواريث انبياء و آثار اصفياء به امام عصر عليه السلاممنتقل مى شود و نزد آن حضرت موجود مى باشد، سنگ و عصاى حضرت موسى على نبيّنا و آله و عليه السلام نزد حضرتش به يادگار مانده است.چون در مكه قيام نمايد و از آن جا به قصد كوفه حركت فرمايد، منادى حضرت، ندا خواهد داد: هيچ كس غذا و آب و نوشيدنى هم راه بر ندارد.آن گاه آن حضرت آن سنگ را بار شترى كرده به هم راه مى برند و در هر منزلى كه فرود آيند آن چشمه ها از آن سنگ جارى شود، پس گرسنگان را سير و تشنگان را سيراب نمايد، و حيواناتشان نيز سيراب گردند. اين سنگ حامل زاد و توشه راهيان راه و هم راهيان آن شاه خواهد بود.(2)
(عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً)(3)
1 ــ اعلام الورى ص 430، بحار الانوار ج 53 ص 338.
2 ــ امام باقر (عليه السلام) فرمود:  اذا قام بمكّة و اراد ان يتوجّه إلى الكوفة، نادى مناديه: الا لا يحملنّ احد طعاماً و لا شراباً، و يحمل معه حجر موسى بن عمران و هو وقر بعير، فلا ينزل منزلاً الاّ انفجرت منه عيون، فمن كان جائعاً شبع و من كان ظامئاً روى، و رويت دوائبهم، فهو زادهم حتّى ينزلوا النجف من ظهر الكوفة. بحار الانور ج 53 ص 335 .
3 ــ يعنى: از چشمه اى جوشان كه بندگان خاص خدا از آن مى نوشند، و از هرجا بخواهند آن را جارى مى سازند. سوره انسان: 6 .
زينت شمشيرهاى آسمانى
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:
اِذا قامَ الْقائِمُ، نَزَلَتْ سُيُوفُ الْقِتال، عَلى كُلِّ سَيْف اِسْمُ الرَّجُلِ و اِسْمُ اَبيهِ.(1)
1 ــ بحار الانوار: ج 52 ص 356. غيبة نعمانى ص 244.
هنگامى كه (حضرت) قائم عليه السلام قيام كند، شمشيرهاى جنگى از آسمان نازل شود، بر هر شمشيرى نام مرد و پدرش نگاشته  شده.
آنان مردان آسمانى اند كه از اوج افلاك تا به روى خاك آمده اند تابه زمينيان بياموزند آسمانى بودن را.اينان خاك فرزند پاك ابو ترابند. افلاكيان خاك نشينند. در پيشگاه مقدس يوسف فاطمه عليهما السلام خاك مى شوند و از هر چه غير خداست پاك مى شوند.بر زمينند اما انس با آسمان دارند و مردان آسمانى را سلاح هاى آسمانى سزاوارتر است. بدين جهت شمشيرهاى برّنده از آسمان بر ايشان فرود مى آيد در حالى كه زيبائى و زينت هر شمشير نام صاحب آن شمشير و نام پدر اوست كه بر روى آن نقش بسته و آن را تماشائى تر ساخته.علاوه كه اين سلاح و زره ها و كلاه خودهاى مخصوص، علامت ياران مهدى عليه السلام است و آن حضرت وقتى آن ها را بر قامتشان حمايل مى كنند به آنان چنين مى فرمايند:
هركس اين سلاح ها را حمايل ندارد با او مجاهده نماييد و به كامش زهر تلخ مرگ بريزيد.(1)
1 ــ امام صادق (عليه السلام) فرمود: اذا قام القائم.....فسيخرجون ألف درع و اثنى عشر ألف سيف و اثنى عشر ألف بيضة، لكلّ بيضة وجهان....فيلبهم ذلك، ثم يقول: من لم يكن عليه مثل ما عليكم فاقتلوة بحار الانوار: ج 52 ص 377.
و بايد كه ريشه كفر و ظلم در عالم پست و سُفلى به وسيله سلاح هاى پاكيزه عالم أعلى بركنده شود. انشاء الله تعالى.